شب نشینی با رادیو 7
 
بین الملی ترین برنامه تلویزیونی جهان را از شبکه آموزش تماشاگر باشید
مخاطبان می توانید با مراجعه به سایت  رادیو 7 و مراجعه به صفحه نظر سنجی انتخاب متن برتر در انتخاب متن برتر از نگاه خودتون سهیم باشد و در پایان متنی که بیشترین امتیاز را دارا باشد در برنامه توسط هنرمندان شرکت کننده خوانده خواهد شد.

برای ارسال متن هم متن های خود را فقط به آدرس matn@radiohaft.com ارسال کنید.

آدرس سایت رادیو 7 : http://radiohaft.com


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, نظرسنجی انتخاب متن برتر در رادیو 7
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۰۵/۱۲ توسط سمیرا
سلام به خانواده بزرگ رادیو 7

از سایت جدید رادیو 7 پرده برداری شد و شما از این به بعد می توانید هرچی که بخواهید از متن یا ویدئو برنامه را از طریق این سایت دانلود بکنید

 آدرس سايت راديو7: http://radiohaft.com


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, سایت جدید رادیو 7, سایت رادیو 7
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۰۴/۰۳ توسط سمیرا
سلام به اعضا خانواده بزرگ رادیو ۷ . ببخشید نمیتونم آپ کنم و متن ها رو قرار بدم . تا چند ماه نمی تونم برنامه رو ببینم و متن ها رو در وبلاگ بزارم . اما کسایی دوس دارن متن ها رو داشته باشند به وبلاگ دوستمون فرشته سری بزنن متن ها  رو میزاره . و همین طور آقا هومن که آدرسو حتما براتون میزارم هرچند درپیوند های وبلاگ هم هست . دوستون دارم . همچنین از وبلاگ نجمه خانم می تونید ویدئو برنامه رو بگیرید و تماشا کنید .

http://www.raadiohaft.blogfa.com

http://raadiohaaaft.blogfa.com

http://r-mesle-radio7.blogfa.com/

 


برچسب‌ها: شب نشینی با رادیو 7, دوستان رادیو 7
نوشته شده در تاريخ ۹۲/۰۶/۲۲ توسط سمیرا

پناه می برم به تو...

به تو از تمام جغرافیای دنیای بد اخم ها و فکر می کنم چه آرام است یادم با نامت

پناه می آورم به تو...

بعد از هرباران،بعد از هر زخم ،قبل از هراتفاق ،بعد از هر حادثه

و بگو جز تو چه کسی می تواند مرهم باشد بردلم .

پناه می برم به نامت به یادت و هرچه که مرا جداسازد از ناامیدی.

مرا ببر به اتفاق های خوب ، ساعت های ناب 

 آن روزها که دلشوره هایم بزرگتر از فاجعه نبود

و مرا بیاور به اکنون ، به باور آنکه خوب می شود لحظه ها

و درست می شود اندام حقیقت .

پناه می برم به تو تا آنچه که نباید بایدم شود

و آنچه که باید نباید شود را اشتباه نکنم .

پناه می برم به آغوش زمستان تا فصل بهار رحمتت کالبدی از زندگیم شود .

پناه می برم از سرناپاکی ها به تو و

 

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 

سلام دوستان این وبلاگ رو به عشق رادیو ۷ ساختم و اکثر متن هایی که هنرمندان و گویندگان در برنامه میخونن را واستون می زارم اومیدوارم ازش خوشتون بیاد نظر هم حتما حتما وقتی که سر میزنید یادتون نره.

 باز هم تاکید می کنم . این وبلاگ  یک طرفدار رادیو 7 هست.


 

 

رادیو هفت از مردادماه ۱۳۸۹ تاکنون و بدون توقف از شبکه هفتم سیمای جمهوری اسلامی (شبکه آموزش) پخش می شود.

رادیو هفت در حال حاضر یکی از قدیمی ترین برنامه های شبانگاهی تلویزیون ایران به شمار می رود.

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, معرفی رادیو 7
نوشته شده در تاريخ ۹۲/۰۲/۱۴ توسط سمیرا
چه شبي است امشب خدايا! اين بنده تو هيچگاه اينقدر بي تاب نبوده است. اين دل و دست و پا هيچگاه اينقدر نلرزيده است. اين اشك اينقدر مدام نباريده است. چه كند علي با اينهمه تنهايي!

اي خدا در سوگ پيام آور تو كه سخت ترين مصيبت عالم بود، دلم به فاطمه خوش بود. مي گفتم: گلي از آن گلستان در اين گلخانه يادگار هست. اما اكنون چه بگويم؟ اينهمه تنهايي را كجا ببرم؟ اينهمه اندوه را با كه قسمت كنم؟

اي خدا چقدر خوب بود اين زن! چقدر محجوب بود! چقدر مهربان بود! چقدر صبور بود!

گاهي احساس مي كردم كه فاطمه اصلا دل ندارد. وقتي مي ديدم به هيچ چيز دل نمي بندد، با هيچ تعلقي زمين گير نمي شود، هيچ جاذبه اي او را مشغول نمي كند. هيچ زيور و زينت و خوراك و پوشاكي دلخوشي اش نمي شود، هر داشتن و نداشتن تفاوتي در او ايجاد نمي كند، يقين مي كردم كه او جسم ندارد، متعلق به اينجا نيست. روح محض است، جان خالص است.

گاهي احساس مي كردم كه فاطمه دلي دارد كه هيچ مردي ندارد استوار چون كوه، با صلابت چون صخره، تزلزل ناپذير چون

ستون هاي محكم و نامرئي آسمان.

 

بخشی از کتاب کشتی پهلو گرفته : سید مهدی شجاعی


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, کتاب کشتی پهلو گرفته, سید مهدی شجاعی, شهادت حضرت فاطمه
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۱۲/۱۲ توسط سمیرا
سلام بر خانواده بزرگ رادیو 7

از دیشب بازپخش گفتگو رادیو 7 با کودکان پخش شده . این بازپخش تا آخر اسفند ماه ادامه داره . این گفتگو ها مربوط می شود به گفتگوهای پرطرفدار کودکان در رادیو 7 که مخاطبان زیادی رو به خودش جلب کرده بود .

شما می توانید با ارسال پیامک به شماره 30000704 و اعلام نام کودک در انتخاب این آیتم مشارکت کنید .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, گفتگو با کودکان در رادیو 7, کودکان در رادیو 7
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۱۲/۰۳ توسط سمیرا

 

img7

« عبارت نو »
فیلم دل انگیز « من دیه گو مارادونا هستم» که تمام می شود، سرخوش و پرانرژی از سالن بیرون می آیم. فیلم سرشار از لحظات مفرح و آشناست. یک رفت و آمد باورپذیر میان واقعیت و فانتزی که لحظه ای آدم را خسته نمی کند. آدم را به وجد می آورد و سرشار می کند.
درمسیر خروج خانمی جوان مرا می بیند و به سلام و علیک جلو می آید. می پرسد: “فیلم رو دوست داشتین؟”
می گویم:”بله!”
میگوید:”خیلی رادیوهفتی بود!”
خانم جوان در میان جمعیت گم می شود و من نمی توانم درآن شلوغی از او بپرسم که منظورش از یک فیلم «رادیو هفتی» چیست؟
مطمئنا فیلمساز هیچ گاه به چنین مشابهتی فکرنکرده اما مگر حاصل کار چه بوده که آن خانم جوان را به احساسی نزدیک به «رادیوهفت» رسانده؟ آن هم با تماشای فیلم شلوغ و پررفت و آمدی مثل « من دیه گو مارادونا هستم» .
روزهای بعد هم دیگر آن خانم جوان را نمی بینم و نمی فهمم که منظورش چیست اما هرچه هست این تعبیر برایم خوشایند است.اولا از این زاویه که فیلمی را دوست داشته ام که دیگران آن را شبیه «رادیوهفت» می دانند و از آن مهم تر شنیدن اصطلاح « رادیوهفتی » که وارد فرهنگ واژگانی معاصر شده است.
« منصور ضابطیان »

 

M.soofi

۱-خدا رفتگان شما را بیامرزد، پدر بزرگی داشتم که همه خاطرات زندگیش را با زمان «جنگ دوم جهانی»،  «افتتاح راه آهن ایران» و «پایان حکومت رضاشاه»  می سنجید. مثلا میگفت:
-” من مادربزرگتان را ۲ سال بعد از قحطی و جنگ عقد کردم”
ویا اینکه:
-” بابام که به رحمت خدا رفت رضا شاه پنج سالی میشد که رفته بود”
همیشه این زمان بندی مرحوم پدر بزرگ برای من بسیار عجیب بود و همیشه ای سوال برایم پیش میامد که چرا او راه بهتری برای تعریف خاطراتش پیدا نمیکند… اما بالاخره او اینطور آدمی بود!
۲-سالها پیش مستندی می ساختم که در زمان ساخت آن با آقایی آشنا شدم که بارها و بارها به خاطر کلاه برداری و کشیدن چک های بی محل بازداشت و به زندان رفته بود ، او ویژگی عجیبی داشت… تمام آدرسهایس که از او میپرسیدی بر اساس کلانتری های آن محل به تو آدرس میداد،مثلا اگر از او آدرسی در خیابان یوسف آباد را میپرسیدی،آدرس را از میدان کلانتری یوسف آباد میداد و یا اگر از او آدرس پارک جمشیدیه را میپرسیدی در جوابت میگفت: همان که ابتدای خیابانش کلانتری نیاوران است؟!!
به هر حال تجربه تهران شناسی او هم اینگونه بود و او اینطور آدمی بود!
۳-امسال سالن برج میلاد(کاخ جشنواره) برای من بیشتر محل تجمع اهالی «رادیو هفت»  بود تا محل برگزاری جشنواره فیلم فجر، تقریبا با هر کسی که روبرو می شدی ،میتوانستی درباره یک موضوع مشترک با آنها هم کلام شوی… «رادیو هفت»
اما آنچه در میان این هم کلامی ها برایم جالب بود نکته ای بود که من را بسیار به یاد پدربزرگ مرحومم و آن آقای محترم کلاه بردار می انداخت!!
اندازه دوستی و خاطراتمان با بسیاری از مهمانان برج بر اساس «رادیو هفت»  تعریف میشد.
برای مثال میتوانید به کفتگوهای پراکنده زیر دقت کنید:
-” یادش به خیر ۳ سال پیش در ویژه برنامه مبعث پیش ما بودید ”
-” آقا من کی بیام «رادیو هفت»  از برنامه عید پارسال تا حالا ندیدم شما رو”
-” من که با شما تماس گرفتم،درست ۲ ماه بعد از ویژه برنامه سالگرد تولد امسال ”
–آقا جان شما رفتی ۴ ساله دی وی دی کارهایی که اجرا کردیم رو بفرستی برامون ها
و….
«رادیو هفت»  آنچنان در زندگی ما و دوستانمان نفوذ کرده که تمام خاطرات و قرارهایمان را تحت تاثیر خودش قرار داده و گاهی یادمان میرود که زندگی خارج از «رادیو هفت»  هم جریان دارد.
حالا دیگر حال پدر بزرگ را میفهمم… بالاخره من هم اینطور آدمی شدم.
« محمد صوفی »

 

amirali

یادم هست وقتی چهار سال پیش برای اولین بار قصه های امیرعلی پخش شد ، از فردا صبحش برخی دور و بریهای« ناخواسته بانمکم»، یک روز در میان حال هدیه تهرانی و میترا حجار را از من میپرسیدند! به زعم آنها محیط هنر ،یک اتاق سه در چهار بود که تمام آدم معروفها آنجا دور هم جمعند ،با هم سلام و علیک میکنند وآنقدر همانجا مینشینند تا صدایشان کنند و جلوی دوربین بروند. راستش من هم چون توان و اعصاب تغییر این ذهنیت را نداشته و ندارم، در جواب عرض میکردم “خوبن…سلام دارن” …
دو سال است که پایم به کاخ جشنواره باز شده است.امسال اهالی رسانه و سینما مرا خیلی بیشتر از پارسال میشناسند و احترامم میکنند.نظرم را میپرسند، با هم عکس میگیریم، گاه تظاهر میکنیم و وعده های سر خرمن کاری به هم میدهیم . فیلم میبینیم و شفتالو به یک غاز میخوانیم  (که البته لذت بخش ترین لحظاتش است). امسال کاخ جشنواره برای من یک استودیوی رادیو هفت بزرگ است که میهمانان هفتگیش یکجا جمعند، با این فرق عمده که خیلی تمایل به حضور ندارم و از این رو خیلی فیلمها را در سالنهای دیگر شهر تماشا کردم . زیرا من هنوز از این «بودن ها» میترسم.گرچه حضور چند سکانسی در «خانه دختر » مجاب و مجبورم میکرد گاهی باشم.
و یک مشت اعتراف صادقانه… من هنوز نه معتقدم و نه باور دارم  مجری، بازیگر یا نویسنده خوب و مشهوری هستم( بازیگری که اصلا برایم تفنن است تا شاید وقتی دیگر…آن هم صرفا به انگیزه شمایل شدن نه هنرمند شدن) اما راستش بدم می آید جایی باشم که آن «جلو» ها یا آن «بالا» ها نیست! بله… من آدم جاه طلبی هستم که با صبر و تلاش میخواهد «فقط» آن «جلو» ها باشد  ولی امروز خود را برای ایستادن جلوی لنز دوربینها کوچک میداند. به همین دلیل از نشستن پشت تریبون جلسه پرسش و پاسخ «خانه دختر » امتناع کردم و بعد از آن هم نماندم تا مبادا یک وقت به برنامه هفت دعوت شوم. این مطلقا از بی اعتماد به نفسی نیست. راستش دوست ندارم برای انجام کارهای کوچک جشنهای بزرگ بگیرم.اما جاه طلبیم به من میگوید که روزی خدا با دست خودش آن پرده بزرگ را کنار خواهد زد و نور پروژکتورها و فلاشها رو به صورتم خواهد تاباند در حالیکه قلمی به دست دارم… اما ایمان دارم که در آن لحظه نیز، باز دلم همان دور و بریهای ناخواسته بانمکم را میخواهد ،نه ژست و عکس و مصاحبه را .
مخلص همگی
« امیرعلی نبویان…پسر رادیو هفت »

 

karamii

دقیقه نود بهم خبر دادند که اجرای افتتاحیه جشنواره  امسال با شما !!!
افتتاحیه جشنواره … اونم جشنواره ای که دو تا فیلم من مجوز ورود بهش رو نگرفت !!!  وقتی واسه آماده کردن خودم ندارم … زنگ می زنم به منصور ضابطیان … مشورت با منصور ضابطیان چیز تازه ای نیست همیشه قبلِ  هر کدوم از اجراهایی که دارم باهاش مشورت می کنم .
گپ می زنیم و سر اجرایی شسته رفته  و کلاسیک به توافق می رسیم .
شسته رفته و کلاسیک … چرا که نه ؟ مگه نه اینکه اجرا رو با منصور ضابطیان و محمد صوفی شروع کرده بودم ؟ پس این اجرا هم می تونست مثل یکی از اجراهای «رادیو هفت» باشه … کلاسیک ، شسته رفته . شیک . با طنزی پنهان و محترمانه … شایدم می تونستم مراسم افتتاحیه رو استادیوی شماره یک بزرگی تصور کنم که مهمان های این برنامه اش بیشتر و نفَس مخاطبینش نزدیک تره .
هرچند کمی وقت و عدم داشتن آمادگی کافی این مجال رو نداد تا اجرایی پسند دل خودم داشته باشم.اما جشنوارۀ  آروم و کم حاشیه امسال رو دوست داشتم.  یکی از حسن های جشنواره اینه که فرصت دوباره جمع شدن و دیدار دوستان رو بهمون میده . و من این حس و حال رو دوست دارم.
« احسان کرمی »

 

471873_220

امسال با دو فیلم در جشنواره سی و سوم حضور داشتم . فیلم «فرار از قلعه رودخان » به کارگردانی غلامرضا رمضانی و فیلم «نزدیک تر» به کارگردانی  مصطفی احمدی.
فیلم «فرار از قلعه رودخان » در جشنواره بین‌المللی فیلم های کودکان برنده  پروانه زرین بهترین کارگردانی شد  . برای من بازی در این فیلم سخت و بسیار دلپذیر بود . اما متاسفانه کم لطفی به این فیلم و اکران آن در بدترین سانس ممکن در زمانی که دیگر حتی کاندیدا ها نیز اعلام شده بودند مرا گله مند کرد . با اینهمه فیلم «فرار از قلعه رودخان » بعنوان چهارمین فیلم از نگاه مردمی انتخاب شد . من  ریشه این کم لطفی را در جایگاه نا مناسب سینمای کودک و نوجوان می دانم . و کم توجهی منتقدین به فرار از قلعه رودخان این فکر را در ذهن تداعی می کرد که گویا بچه ها در جامعه سینمایی  ما هنوز جایگاهی ندارند .
در فیلم «نزدیک تر» در بخش نگاه نو  نقشی جدید و بسیار متفاوت از خودم را تجربه کردم . نقشی تلخ  و جدی که نزدیک به دو سه دهه از من مسن تر بود .
ترکیب هیئت داوران در این جشنواره برای من خیلی دلپذیر بود و همه شان را دوست داشتم  حتی سیمرغ بگیر ها هم امسال ترکیب جالبی داشتند و نتیجه این داوری  من یکی را که خیلی خوشحال کرد. انتخاب بازیگر خوبی مثل سعید آقاخانی نشان می دهد که داوری بازی خوب را ملاک قرار داده و فراتر از اسم ها عمل کرده و حق به حقدار رسیده است که این هم باعث پیشرفت بیشتر بازیگر زحمتکشی مثل آقاخانی می شود و هم برای دیگران انگیزه و امید را حسابی زنده می کند. اما حضور سینما گران قدیمی امسال کم رنگ بود . با اینکه سینما گران جوان و باسواد حضور بسیار خوبی  مخصوصا در بخش نگاه نو داشتند اما بهتراست  که جشنواره  ترکیبی از فیلم سازان جوان و پیش کسوت باشد .
و اما امیرعلی نبویان  ، بچه رادیو هفت که با سرعتی زیاد در حال پیشرفت است . امیر علی بسیار مستعد است و فاکتور های مناسب برای پیشرفت را هم دارد و همینطور سواد خوب . « خانه دختر» را هنوز ندیده ام اما مطمئنم شاهد بازی خوبی از امیرعلی خواهم بود .
« محمد بحرانی »

 

amir.farshad

« شیفت شب »
چندی پیش یک شنبه شبها مهدی پاکدل قصه ای در «رادیو هفت» روایت می کرد که احسان عمادی آن را نوشته بود به نام شیفت شب. قصد ندارم در مورد این آیتم صحبت کنم ولی در جشنواره سی وسوم فیلم فجر فیلمی ازخانم نیکی کریمی دیدم با همین نام که قبل از تماشای آن مدام مرا به یاد این آیتم می انداخت.
فیلمی خوش ساخت وقصه گو که جدا از ضعف هایی که در فیلمنامه داشت فیلم خوب و شریفی بود. اضافه کنم که بازی خوب و روان خانم لیلا زارع در نقش ناهید هم از نقاط قوت این فیلم بود.
فیلم روایتی بود از یک مرد ورشکسته و بی امید به زندگی به نام فرهاد با بازی محمدرضا فروتن که همه چیز را از دست داده ، و ناهید طی قصه راز مرد را کشف می کند و درنقش منجی سعی در رفع این مشکلات دارد و موفق نیز می گردد.
در طول نمایش فیلم به یاد مهدی پاکدل بودم که در سکانسهای پایانی حضور یکی از اعضای خانواده محترم پاکدل (حسین پاکدل) در نقشی کوتاه خیالم را راحت کرد.
شاید این که در تمام مدت تماشای فیلم  به یاد آیتم شیفت شب بودم به واسطه تشابه اسمی فیلم و این آیتم بوده ولی حرف فیلم از این نظر که برای کشف مشکلات یکدیگر می بایست در کنار هم بود و با یکدیگر حرف زد می تواند تا حدودی با اهداف «رادیو هفت» همسو باشد.
« امیر آزاد »

 

در طول تاریخ برهم زدن نظم زندگی حتی برای چندین روز از تفریحات مورد علاقه ی مردم بوده. کارناوال هایی که در روزگار کهن برای مدت زمانی کوتاه جایگاه ها و طبقات اجتماعی را بر هم می زدند موید این ادعا هستند. برای من روزهای برگزاری جشنواره ی فیلم فجر فرصتی است برای بیرون ایستادن از دایره ی نظام مندی که زندگی روزمره خطابش می کنیم. ایستادن در صف های طولانی، بحث و جدل در مورد فیلم ها، صرف شام در سالن انتظار سینما و از همه مهمتر همنشینی و هم نفسی با دوستان برای چند روز هم شده من را بیرون از زمان نگه داشته و کمک می کند حقیقت را در میان پلان ها ، صحنه ها و سکانس های فیلمهای مختلف جستجو کنم. اما فصل مشترک جشنواره ی فیلم فجر با « رادیو هفت » چیست که نطفه ی نگارش این یادداشت شده؟
جواب: یک میدان که در روشنی روز من را یاد دفتر کار می اندازد و در تاریکی شب، سکوت و تاریکی سینما را فرا یاد می آورد. ساده تر بگویم همسایگی « رادیو هفت » و یکی از سینماهای بزرگ شهر بهانه ی این قلمفرسایی شد.
« فرشاد حسنی »


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, سی و سومین جشنوارۀ فیلم فجر از چند نگاهِ رادیو هفت
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۱۱/۳۰ توسط سمیرا
سلام بر خانواده بزرگ رادیو7

نظرسنجی جدید وبلاگ

انتخاب مجری مورد پسند مخاطبان در رادیو 7

به پایین صفحه وبلاگ مراجعه کنید

به این دلیل که احسان کرمی در امسال جز مجریان بود نام ایشون را هم قرار دادم .

 

نتیجه نظر سنجی یک ساله وبلاگ

2نظرسنجی در وبلاگ در طول یک سال داشتیم که نتیجه شو براتون میذارم. البته اولی مربوط به مهر 92 تا امسال هست و دومی مربوط به تیر 93

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, نظرسنجی جدید وبلاگ
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۱۱/۲۴ توسط سمیرا
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۱۱/۲۱ توسط سمیرا
931016-002-parviz-parastooee

پخش از شنبه 4/11/93

شبکه آموزش

رادیو 7

ساعت 22

به مدت 2 هفته

 

دانلود گفتگو

وبلاگ اینجا ایران است رادیو7


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, پرویز پرستویی, گفتگو, گفتگو با پرویز پرستویی
نوشته شده در تاريخ ۹۳/۱۱/۰۴ توسط سمیرا
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک