X
تبلیغات
شب نشینی با رادیو 7
 
 
تاریخ :  92/02/14
نویسنده :  سمیرا
سلام خانواده بزرگ رادیو 7 . بازم رادیو 7 امد و بازم خلاقیت و ایده طراحان برنامه :

مسابقه بزرگ ترانه سرایی

موضوع : عشق و امید

5 شنبه آقای ضابطیان طرح نویی و گفتند که همه رو خوشحال کردند . خاصه کسانی که دست به قلم هستند .

شما میتونید از همین لحظه ترانه هاتونو به برنامه ارسال کنید از 2 طریق : صندوق پستی و رایانامه برنامه .

اما شرط داره : هر شخص 3 ترانه باید ارسال کنه

هرهفته داوران انتخاب میکنن . و ترانه ای که به مرحله بعد میره خونده میشه .

داوران : محمد صالح علا ، استاد کاکاوند ، محمد علی بهمنی

تا 15 تیر فرست دارید ارسال کنید .

روی پاکت هم حتما بنویسید مسابقه ترانه سرایی که دوستان جدا کنند با دیگر نامه ها . رایانمه هم که می فرستید حتما بنویسید ترانه .

واما حالا آخرش که چی ؟

ترانه برتر توسط یکی آهنگ سازان طراز اول ساخته میشه . توسط خواننده صاحب نام خونده میشه و در سالگرد رادیو 7 یعنی عید فطر از برنامه پخش میشه .


صندوق پستی : 3355-14155

رایانامه : radio7@irib.ir



:: موضوعات مرتبط: اعلام برنامه
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, مسابقه ترانه سرایی
رادیو 7
 
 
تاریخ :  92/02/14
نویسنده :  سمیرا

پناه می برم به تو...

به تو از تمام جغرافیای دنیای بد اخم ها و فکر می کنم چه آرام است یادم با

نامت .

پناه می آورم به تو...

بعد از هرباران،بعد از هر زخم ،قبل از هراتفاق ،بعد از هر حادثه

و بگو جز تو چه کسی می تواند مرهم باشد بردلم .

پناه می برم به نامت به یادت و هرچه که مرا جداسازد از ناامیدی.

مرا ببر به اتفاق های خوب ، ساعت های ناب 

 آن روزها که دلشوره هایم بزرگتر از فاجعه نبود

و مرا بیاور به اکنون ، به باور آنکه خوب می شود لحظه ها

و درست می شود اندام حقیقت .

پناه می برم به تو تا آنچه که نباید بایدم شود

و آنچه که باید نباید شود را اشتباه نکنم .

پناه می برم به آغوش زمستان تا فصل بهار رحمتت کالبدی از زندگیم شود .

پناه می برم از سرناپاکی ها به تو و

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام دوستان این وبلاگ رو به عشق رادیو ۷ ساختم و اکثر متن هایی که هنرمندان و گویندگان در برنامه میخونن را واستون می زارم اومیدوارم ازش خوشتون بیاد نظر هم حتما حتما وقتی که سر میزنید یادتون نره .



:: موضوعات مرتبط: موضوع هفته
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7
تاریخ :  92/03/14
نویسنده :  سمیرا

سلام به همه خانواده بزرگ رادیو 7 . رحلت امام خمینی رو به همه و به خصوص به بیت شریفشان تسلیت میگم. این شعر امام را خیلی دوست داشتم و براتون نوشتم . خدا کنه بتونیم راه امام و ادامه بدیم و فقط زبانی از امام نگیم . عمل خیلی مهمه . 


من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم

چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم

فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم

همچو منصور خریدار سر دار شدم

غم دلدار فکنده است به جانم، شررى

که به جان آمدم و شهره بازار شدم

درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز

که من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم

جامه زهد و ریا کَندم و بر تن کردم

خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم

واعظ شهر که از پند خود آزارم داد

از دم رند مى آلوده مددکار شدم

بگذارید که از بتکده یادى بکنم

من که با دست بت میکده بیدار شدم



:: موضوعات مرتبط: عاشقانه ها
:: برچسب‌ها: شب نشینی با رادیو 7, امام خمینی
تاریخ :  92/03/13
نویسنده :  سمیرا
روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر                  پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر

در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ                    بر سر کشته خویش آی و زخاکش برگیر

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش                در غمت سیم شمارشگ و رخش را زرگیر

چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک                آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص             ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر

صوف برکش ز سر و باده صافی درکش                سیم در باز و به زر سیمبری در برگیر

دوست گو یار شود هر دو جهان دشمن باش        بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر

میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش           بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر

رفته گیر از برم و ز آتش و آب دل و چشم              گونه ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را                      که ببین مجلسم و ترک سر من بر گیر

******

يارم چو قدح به دست گيرد


بازار بتان شكست گيرد


هر كس كه بديد چشم او گفت


كو محتسبى كه مست گيرد


در بحر فتاده ام چو ماهى


تا يار مرا به شست گيرد


در پاش فتاده ام به زارى


آيا بود آن كه دست گيرد


خرم دل آن كه همچو حافظ


جامى ز مى الست گيرد

 



:: موضوعات مرتبط: شعرهای 7تایی ها، حافظ خوانی
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی
تاریخ :  92/03/05
نویسنده :  سمیرا

شبنم مقدمی :

گاهی خسته می شوم ، نام تو را می گویم . گاهی دلتنگ می شوم نام تو را می گویم .

اصلا نام تو جادو می کند تمام دنیای من .

گاهی از هرچه می گوییم به تو می رسم و نام تو را می گویم .

گاهی از تمام گاه های دیگر که بدون تو گذشت سرمشار می شوم .

گاهی تمام دنیایم می شود نام تو و گاهی نام تو می شود تمام دنیا .

علی . نام تو را می گویم . درها باز می شوند و حتی تمام بی راهه ها هم با من راه می آیند .

گاهی زمین هم به شوق نام تو می گردد. به عشق دیدار این روز . روز میلاد تو .

گوش شیطان کر ، امشب می خواهم زمین و زمان را به میهمانی دعوت کنم .

می خواهم جادو کنم زمین را با نام تو .

می خواهم این سیزده تکرار شود و به چهارده نرسد.

چه تاریخ عجیبی است این سیزده رجب .

بی شک این خوش یمن ترین سیزده ایست که تاریخ به خود دیده .

همین به تمام آن سیزده های دیگر در.

گوش شیطان کر ، امشب می خواهم نامت را بر تک تک ستاره ها حک کنم .

می خواهم با ماه شرط ببندم که تاب درخشش چشم های تو را ندارد .

اصلامی خواهم این روز را مبدا تاریخ اعلام کنم .

روزی که یک مرد به دنیا آمد .

سیزده رجب

*****

بهادر مالکی ( صدا پیشه : صدای فامیل دور در کلاه قرمزی )

عاشقت می شوم .

مثل یک ماهی که بدون دریا زنده نیست . مثل یک ستاره که فقط به عشق آسمان دیدنی شده .

عاشقت می شوم .

چقدر زیباست این عشق . این دوست داشتن تو . چقدر خوبست آدم تو را داشته باشد . چقدر خوبست یک شب وقتی در خواب هستی ، یک نفر آرام از پشت در عبور کند ، در را باز کنی ،هیچ کس پشت آن نباشد . اما انگار یک نفر شبانه به یادت بوده است . چقدر خوب است در را باز کنی و ببینی کسی مثل تو ، یک ظرف پر از عشق پشت در گذاشته است .

چقدر خوب است . پس عاشقت می شوم . پای تمام سختی هایش می ایستم . پای تمام جنگ ها و ایستادگی هایت . چقدر خوبست وقتی تو هستی . وقتی می آیی و وقتی که دیگر نیازی به این فانوس ها نیست . برای روشنی اندک شب .

تو خودت روشنایی راه می شوی . سکان دار این کشتی به گل نشسته . چقدر خوبست که آمدی . حالا تا صبح هم صدای فرشته ها می شوم و نام تو را می خوانم .

عاشقت می شوم و چه حس خوبیست عاشق کسی شدن که انگار آیینه دار خداست .

یاعلی .

*******

شاهین شرافتی :

میان تمام ستاره ها

میان تمام خاطره ها ، یادواره ها

می جویمت درون دل بی قرار خاک

در تکه های روشن آیینه پاره ها

در امتداد تلخ ترین روزهای سرد

آوار شد ، شکست ، فرو ریخت ، چاره ها

فصل غزل که کوچ غریبانه ات رسید

آتش گرفت جان غزل از شراره ها

بعد از ورود من به دل خاکی زمین

در قلب سنگِ سنگ ترین ، سنگ واره ها

یک قلب زنده ، گرم و پر از شور می تپد

می جویمت میان تمام هزاره ها



:: موضوعات مرتبط: متن های 7تایی ها، شعرهای 7تایی ها
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, شبنم مقدمی, بهادر مالکی, شاهین شرافتی
تاریخ :  92/03/05
نویسنده :  سمیرا

سلام به خانواده بزرگ رادیو ۷

قابل توجه دوستانی فراوان گفته بودند از رادیو پخش میشه برنامه یانه :

از دیشب پخش رادیو ۷ با یک ساعت تاخیر از رادیو فرهنگ هم پخش شد و از این به بعد شما می تونید از رادیو فرهنگ هم بشنوید .

رادیو فرهنگ : موج اف ام . فرنکاس ۱۰۶ مگاهرتز است که می تونید ۱بامداد رادیو ۷ و بشنوید.



:: موضوعات مرتبط: اعلام برنامه
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رادیو فرهنگ
تاریخ :  92/03/04
نویسنده :  سمیرا

بهنام تشکر :

آقای خیام ما امشب اینجاییم تا بگوییم از داشتن شما تا چه اندازه خوشحالیم .

ما با شما آقای خیام جهان را به شوخی می گیریم . غصه ها را می رانیم و به غم می گوییم دورتر بایستد ، ان سو تر برود و بگذارد جهان به کام ما بگردد.

هر گاه غصه می خواهد پا بگذارد به حیاط خانه ی ما ، می رویم روی ایوان ، می ایستیم و این رباعی شما را به یاد می آوریم :

از آمدن و رفتن ما سودی کو

وز بافته وجود ما پودی کو

در چنبره چرخ جان چندین پاکان

می سوزد و خاک می شود دودی کو

***

ابر آمد و باز بر سر سبز گریست

بی باده ارغوان نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

حرفهایتان ، آقای خیام بوی گل می دهد . بوی گلهایی که آدم را مست می کند . مستانه ترین مستی دنیا . هر وازه تان انگار یک درس است . نه آن درس علوم که از آن می گریختند و می گریزیم . درسی که با جانمان در می آمیزد و دستمان را می گیرد، تا هروقت دلی به غصه لرزید، سخت نگیریم کار جهان را و شما ما را نزدیک می کنید به خودمان ، به جهانمان . دستمان را می گیرید و می نشانیدمان روبه روی آیینه ی هستی که در انتهایش خدا ایستاده است . آن دورها را نشانمان می دهید و دوباره می گویید این جهان آن جهانی نیست که آدمی در اندوهش اندوهگین شود . 

شما بودید که سرودید:

 از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

از هیچکسی نیست دو گوشم نشنود / کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

دم را باید قنیمت شمرد . نفسی است . می آید و می رود. در میان این آمدن و رفتن ، زندگیست که معنا می یابد .

چون بلبل مست راه دربستان یافت / روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت / دریاب گه گور رفته را نتوان یافت

ما درین عمر رفته نایاب ، عشق را می جوییم . این همه کتاب و مسئله را رها می کنیم و به مهربانی می اندیشیم .

سپاس گذاریم آقای خیام .

*******

لاله اسکندری :

اولین بار زار زار گریه کردم ، به خاطر ماهی کوچولوم که دلش از دریا بزرگتر بود .

نمی خواستم قصه به این ترتیب تموم بشه . کوچیک بودم . دبستان می رفتم .

دلم کوچیک بود . مثل ماهی کوچولو که آخر قصه آخر زندگیش بود و من طاقت نیاوردم و زار زار گریه کردم .

ماهی سیاه کوچولو دیگه قهرمان رویاهام بود. شبا خوابشو می دیدم . تو بیداری به یادش بودم .

اصلا دلم می خواست ماهی سیاه کوچولویی باشم که از هیچ چیزی نمی ترسه و دلشو به دریا میزنه و هیچ وقت از این تقدیر ناگزیر پشیمون نمیشه .

ماهی سیاه کوچولو با پشیمونی بیگانه است .

سالها گذشت . من بزرگ شدم و ماهی سیاه کوچولو خاطره شد . کتابی شد تو گوشه انبار خونه . که اگه بعد مدتها قصد جا به جایی خونه رو نداشتم ، برای همیشه از خاطرم می رفت .

امروز دوباره پیداش کردم . دوباره خوندمش و زار زار گریه کردم .



:: موضوعات مرتبط: متن های 7تایی ها
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, بهنام تشکر, لاله اسکندری
تاریخ :  92/03/04
نویسنده :  سمیرا

ابوالفضل اینانلو:

افسانه های زیادی را از بر بودم . درگیربودم با آنکه نمی شناختم و دوست داشتم  و سیمرغ قهرمان همه ی رویاهایم بود. آن هم نه سیمرغ عطار که دانا بود و تمثیلی بود از سی مرغ .

سیمرغ شاهنامه را دوست داشتم که واقعی بود. حضورش در کوه قاف از سر اتفاق نبود . سالها در نک آن قله نشسته بود تا روزی نوزادی سپید موی را با خود ببرد تا پناهش دهد . مرشدش باشد ، بزرگش کند ، تا فرزندی از او به دنیا بیاید که نامش لرزه به تن هر دشمنی بیاندازد ؛ که اگر سیمرغ نبود ، زال نبود ، رستم نبود ، شاهنامه نبود و امروز پشتمان گرم نبود به آن سی سال که فردوسی بزرگمان در ان کتاب جا گذاشته است .

سیمرغ من مهربان بود ، مثل مادر ، عزیز بود و در خطیر ترین لحظات کافی بود یک پرش را آتش بزنی تا به طرف العینی حاضر شود ، دستت را بگیرد و راه را از چاه بر تو بنمایاند .

هرشب که سر بر بالش می گذارم انگار یکی از آن بالها را زیر سر دارم تا هراسی نداشته باشم از آنچه که پیش روست . چراکه می دانم سیمرغ من در کوه قاف به انتظار اشاره من نشسته است .

******

زهره سادات هاشمی :

کمی صبر کن ! سوال کن ! درنگ کن ! اشتباه نکن که تاون این اشتباه تا ابد سوختن است .

رستم جان با تو ام . دست نگه دار .!

آن جوانی که روبه روی تو ایستاده همان سهراب است که آرزوی دیدارش را داشتی !

قبل از اینکه تیغ را بزنی از او بپرس از کجا آمده است ؟ بپرس نشانی از پدر دارد ؟

می دانم که سرکش است . آسی است . اما این روی سرکشی را تو در او دمیده ای . این استواری را ؛ تا پای مرگ استادن را ؛ بگذار حرف بزند .

پشیمان می شوی رستم جان و دیگر هیچ نوش دارویی مرهم زختم تو و او نیست .

چقدر التماس کنم . هربار که شاهنامه می خوانم !. هربار که کسی برایم شاهنامه می خواند !. هربار که کسی نقالی می کند !.

من آرزو می کنم که کمی صبر کنی . شاید این بار قبل از هر اتفاق شومی بند بگشایی از جوشنش، که ببینی چه دارد ز رستم نشان .

آن وقت شاید ... افسوس که از ابتدای تاریخ قبل از انکه فکر کنی اتفاق می افتد .



:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, ابولفضل اینانلو, زهره سادات هاشمی
تاریخ :  92/03/04
نویسنده :  سمیرا

یکتا ناصر :

دنیا کوچکتر از آن است که گستره ای را درآن یافته باشی.

هیچ کس اینجا گم نمی شود.

آدم ها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند.

یکی در مه... یکی در غبار... یکی در باران... یکی در باد...

و بی رحم ترینشان در برف.

آنچه بر جای می ماند، رد پایی است، و خاطره ای که هر از گاه پس می زند مثل نسیم سحر، پرده های اتاقت را.

*****


آوند بزرگی:

باز باران

باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه کسی نقش تو را خواهد شست

هیچ کس ، هیچ کس مثل تو نیست

من چه دور باشم از این شهر و چه نزدیک

تو کنارم هستی

فکر نکن تنهایم

تو که باشی دنیا پشت من است

یک جهان با من همین جا آرام است

زیر این سقف بلند

نام زیبای تو رامی خوانند

تو کجایی؟ اینجا!

در همین نزدیکی !

باور نمی کنم ترانه تو را از حس می خواند

حتی باران

وقتی نام تو بر لب من روز و شب می نشیند

هرزمان که لرزیدم

یا از احساس بدی ترسیدم

تو کنارم بودی

کسی در گوشم می گفت

و خداییست که در این نزدیکی است

باز باران

باران تو همین جا هستی

این منم که دور شدم از تو و می دانم

اهل هرکجا باشم

تا تو باشی یعنی

مهربانی هست

سیب هست ایمان هست

تا تو هستی در دلم شقایقی زنده است

و تا شقایق هست زندگی باید کرد .



:: موضوعات مرتبط: متن های 7تایی ها، شعرهای 7تایی ها
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, یکتا ناصر, آوند بزرگی
تاریخ :  92/03/04
نویسنده :  سمیرا

پاپلو نرودا :

من تنها نیستم

سرشار از میوه های خوش گوار

زیبا، به هزاران گل رنگارنگ

با شکوه، در آغوش آفتاب

کامیاب، از پرنده ای آشنا

شاد، از قطره ای باران

قشنگ تر، از آسمان سحر

وفادار

من از یک باغ می گویم. خواب می بینم

به راستی که عاشق شده ام

 

 با من بیا 

عشق من

زمستان به سنگرش باز خواهد گشت

زمین انعام خود را هدیه خواهد داشت

و ما سرزمینی دور را در آغوش خواهیم گرفت

بر گیسوان این جهان دست خواهیم کشید

رفتن با کشتی ها،زنگ ها، چرخ ها

به سوی بوی عطر مجمع الجزایر ها

و دانه های لذت در شیار زمین

برخیز

با من بیا

بامن پرواز کن

با من فرود آی

با من بخوان

و بیا قطاری بگیریم که ما را تا مرز عقب تا توکوپیلا همراه شود

با من بیا چون آن یکی دانه در دور دست افق

تا سرزمینی کهن

تا یاسمن هایی که به دست شهریاران پابرهنه حکومت می شود

 

اولین اعتراف عاشقانه

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم، خیلی سخت است

تب می کنم، عرق می کنم ، می لرزم...

جان می دهم هزار بار

 می میرم...

زنده می شوم

پیش چشم های تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم

خیلی سخت است

اما، آخرین بار آن از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم

بعد راهم را بگیرم و بروم

چون تازه فهمیدم تو هرگز دوستم نداشتی

اولین اعتراف عاشقانه

 بی تو

بی تو هر آنچه بر خاک رستنی است

نابود باد بی تو

بی تو ظهر، همچون گلی غمگین شرحه شرحه به خون خویش در می غلتد

بی تو قدم زدن در میان سنگ فرش و مه کند می شود

بی تو بی تلألؤات که هیچکس جز منش نتواند دید، نتوان زیست

گلی سرخ رنگ، حتی در آغازین لحظه میلاد خویش

هستم چرا که هستی و هستی زان رو که هستم و هستیم تا که هستی

و از عشق من و تو ما خواهیم شد




:: موضوعات مرتبط: متن های 7تایی ها، شعرهای 7تایی ها
:: برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, محسن بهرامی پابلو نرودا
اینجا ایران است رادیو 7
....
استفاده از مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.
------------------
یک دو سه .

اگر تا هفت بشمارم عاشقت می شوم
و از این که آسمان در حجم کوچک قلبم آرام گرفته به خودم می بالم .

اگر تا هفت بشمارم هر روز نیت می کنم تا قدم هفتم را بردارم .

برای عاشق شدن به تویی که از نخستین روز بودنم عاشقم بودی .

من چقدر غافلم که تا پله هفتم ، هفت هزار سال فاصله دارم .

برای دیدار با تویی که از رگ گردن هم به من نزدیک تری.
-------------------------
تهیه کنندگان و کارگردانان : منصور ضابطیان . محمد صوفی

نویسندگان :

سرپرست : نیلوفر تهرانی فر .

شرمین نادری ، امیر علی نبویان ،رضا فیاضی ،
علی لطفی ، احسان عمادی ، زهرا الوندی ،
فریناز مختاری ، راضیه ایازی، زهرا درمان

مجریان:

آقای رشید کاکاوند ، منصور ضابطیان،
احسان کرمی ، علیرضا معینی ،
محمد سلوکی ، سید میلاد اسلام زاده ،
محسن بهرامی ، داوود حیدری

آیتم های ثابت برنامه :

بخش ثابت : گفتگو با هنرمندان و صحبت با کودکان

شنبه : حافظ خوانی ، شاهنامه خوانی ( تولد رستم )
یکشنبه : شیفت شب ( مهدی پاکدل )
دوشنبه ها : فیلم بازی
سه شنبه ها : خیاط خانه ( لاله صبوری)
چهارشنبه : قصه خانم نادری (سپیده خداوردی)
پنج شنبه ها : موضوع هفته و قصه های کودکی رضا فیاضی

راه های ارتباطی :

شماره پیامک : 30000704

تلفن : 22652719

ایمیل: radio7@irib.ir

صندوق پستی : 3355-14155

نخستین قدم برای خوشبختی
احترام به همدیگر است