رادیو 7 ( پست ثابت )

دسته بندی : بیوگرافی


 

پناه می برم به تو...

به تو از تمام جغرافیای دنیای بد اخم ها و فکر می کنم چه آرام است یادم با

نامت .        

پناه می آورم به تو...

بعد از هرباران،بعد از هر زخم ،قبل از هراتفاق ،بعد از هر حادثه

و بگو جز تو چه کسی می تواند مرهم باشد بردلم .

پناه می برم به نامت به یادت و هرچه که مرا جداسازد از ناامیدی.

مرا ببر به اتفاق های خوب ، ساعت های ناب 

 آن روزها که دلشوره هایم بزرگتر از فاجعه نبود

و مرا بیاور به اکنون ، به باور آنکه خوب می شود لحظه ها

و درست می شود اندام حقیقت .

پناه می برم به تو تا آنچه که نباید بایدم شود

و آنچه که باید نباید شود را اشتباه نکنم .

پناه می برم به آغوش زمستان تا فصل بهار رحمتت کالبدی از زندگیم شود .

پناه می برم از سرناپاکی ها به تو و

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

سلام دوستان این وبلاگ رو به عشق رادیو ۷ ساختم و اکثر متن هایی که هنرمندان و گویندگان در برنامه میخونن را واستون می زارم اومیدوارم ازش خوشتون بیاد نظر هم حتما حتما وقتی که سر میزنید یادتون نره.

 باز هم تاکید می کنم . این وبلاگ  یک طرفدار رادیو 7 هست.


 

 

رادیو هفت برنامه ای تلویزیونی ست که از مردادماه ۱۳۸۹ تاکنون و بدون توقف از شبکه هفتم سیمای جمهوری اسلامی (شبکه آموزش) پخش می شود. سازندگان برنامه اهدافی چون آرامش بخشیدن به مخاطب، گسترش حس احترام بین مردم و دوری از عصبانیت را دنبال می کنند. ادبیات کهن و معاصر، موسیقی سنتی، فولکوریک و پاپ، به همراه پخش تصاویری بدیع و پخش نشده در تلویزیون، قصه خوانی و … از جمله بخش های مختلف رادیو هفت به شمار می رود. تاکنون بیش از ۶۰۰ چهره هنری، فرهنگی، ورزشی و اجتماعی در رادیو هفت حضور یافته اند. رادیو هفت در حال حاضر یکی از قدیمی ترین برنامه های شبانگاهی تلویزیون ایران به شمار می رود.

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, معرفی رادیو 7


تولد شاهین شرافتی

دسته بندی : بیوگرافی


سلام برخانواده بزرگ رادیو 7 . عزاداری هاتون ایشالله قبول باشه .

اول اینکه به دلیل سوگواری اباعبدلله برنامه رادیو 7 شنبه پخش میشه.

دوم اینکه امروز تولد شاهین خان شرافتی است و ما هم از جانب طرفداران رادیو 7 به ایشون تبریک میگیم براشون آرزوی بهترینها رو میکنیم .

ایشون در صفحه فیس بوک شون مطلب و عکسهایی از بچگیشون گذاشتند که براتون در اینجا قرار میدهم .



شاهین شرافتی متولد چهاردهم آبان ماه 1362 / تهران

-  فرزند آخر خانواده

- دیپلم ریاضی

- لیسانس اقتصاد

-فوق لیسانس رشته ی تبلیغات و بازاریابی زیر شاخه ی کارآفرینی.

-شاهین شرافتی یكی از گویندگان رادیو جوان است كه كار خود را از سال 85 در رادیو جوان شروع كرد.

گوینده برنامه هایی چون با من حرف بزن، بند کفشتو محکم کن، توپ، باشگاه تعطیلات ،تیك تاك، شب های نقره ای، باشگاه تعطیلات و...بوده است.

- در کنار گویندگی اجرای برنامه رادیو 7 را بر عهده دارد . همچنین صدای ایشون رو در معرفی کالاهای سایت دیجی کالا می توانید بشنوید .



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, شاهین شرافتی, تولد شاهین شرافتی, بیوگرافی شاهین شرافتی


رادیو 7 تقدیم به اعضا خانواده بزرگ رادیو 7

دسته بندی : اعلام برنامه


سلام .

صبح بخیر

خوشحالیم که دیدار تازه شد و رادیو 7 دوباره فعالیتشو آغاز کرد .

در سری جدید برنامه مجریان تغییر می کنند . لبته استاد کاکاوند همانند سری های گذشته هستند . امیرعلی نبویان علاوه بر نویسدگی برنامه که عهده دار است به عنوان مجری هم در یکشنبه شب ها حضور دارد .

از آیتم های ثابت هفته به پخش دوباره مسابقه نوروزی رادیو 7 ( مرحله به مرحله ) و آیتم گفتگو با کودکان می شه اشاره کرد .

البته از هفته سوم گوتگو با هنرمندان آغاز میشود .

آیتم ثابت شنبه ها تقویم هفته است البته در حوزه هنر و ادبیات خاصه و یکشنبه مولانا خانی با اجرای مهرانه مهین ترابی عزیز .

متن شعر حافظ که شنبه شب استاد کاکاوند خوندند:

دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد

دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد

ذروهٔ کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع

راهروان وهم را راه هزار ساله باد

ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمی

بادهٔ صاف دایمت در قدح و پیاله باد

چون به هوای مدحتت زهره شود ترانه‌ساز

حاسدت از سماع آن محروم آه و ناله باد

نه طبق سپهر و آن قرصهٔ ماه و خور که هست

بر لب خوان قسمتت سهلترین نواله باد

دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد

مهر چنان عروس را هم به کفت حواله باد

امشب هم ( دوشنبه 19 خرداد ) جناب آقای علی اکبر عبدالرشیدی برنامه را اجرا می کنند .

بیوگرافی ایشان :

علیاکبر عبدالرشیدی، روزنامه نگار، مترجم، نویسنده، جهانگرد و خبرنگار ایرانی است که در سال ۱۳۲۸ در کرمان به دنیا آمدهاست. وی در کنار تحصیلات دانشگاهی کار رسمی خود را در سازمان رادیو و تلویزیون ایران که بعدها به سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تغییر نام یافت ادامه داد. عبدالرشیدی در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی از سوی سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران خبرنگار حوزه اروپا، سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهد، اوپک و تحولات مربوط به اتحاد اروپائی بود.
عبدالرشیدی سال ها مجری برنامههای زنده تلویزیونی در ایران بودهاست و در کنار آن به نوشتن مقاله و سرمقاله برای روزنامههای ایرانی، نوشتن و ترجمه کتاب نیز اشتغال دارد. وی مصاحبه با شخصیت هائی از جمله با فیدل کاسترو رهبر کوبا، راجیو گاندی و ایندیرا گاندی رهبران فقید هند، معمر قذافي رهبر ليبي، خاویر پرز ده کوئه یار و پتروس غالی دبیران کل اسبق سازمان ملل متحد، دانیل اورتگا رهبر نیکاراگوئه، ضیاء الحق رهبر اسبق پاکستان، بابی چارلتون فوتبالیست مشهور انگلیسی، نورمن ویزدوم کمدین سرشناس انگلیسی، ادوارد شه وارد نادزه وزیر خارجه اسبق اتحاد شوروی و رهبر سابق گرجستان، رابرت بلای شاعر مشهور نروژی الاصل ایالات متحده امریکا، شیخ احمد زکی یمانی وزیر اسبق نفت عربستان سعودی و گروهي از ايرانشاسان غربي را در کارنامه خود دارد. بخشی از این مصاحبهها در کتابهای منتشره از سوی وی منتشر شدهاست.
عبدالرشیدی علاوه بر جهانگردي و سفر به چهل كشور جهان عکاسی آماتور هم هست. وی عکاسی را از سن ۱۸ سالگی آغاز کرده و در سفر به شهرهای مختلف ایران و جهان عکسهای زیادی تهیه کرده که بخشی از آنها را در سایتهای عکاسی اینترنتي برای تماشا و استفاده علاقمندان قرار دادهاست
آثار : کتاب: روسیه در عصر مواجهه محدود، پوتین و ظهور روسیه چاپ اول، ۱۳۹۰، ترجمه
 کتاب: پرسه در دهكده شعر جهاني- ترجمه- - چاپ اول ۱۳۸۹- ترجمه
اين كتاب مجموعهاي است از اشعار شاعران بزرگ از سراسر جهان و همچنين تعدادي از برندگان جايزه نوبل ادبيات.
 کتاب: خاطرات شخصي فيدل كاسترو - ترجمه- - چاپ اول ۱۳۸۹- ترجمه
 کتاب: ظهور و سقوط فاشیسم، ایتالیا در دوران موسولینی، ۱۹۱۵-۱۹۴۶ - ترجمه-
 کتاب: در چشم توفان، خاطرات جرج تنت رئیس اسبق سازمان سیا- ترجمه
 کتاب: ایران، انسان طبیعت، زندگی، عکسهای افشین بختیار- تالیف متن
 کتاب: اوضاع سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و بازرگانی ایران در آستانه مشروطیت «در سرزمین آرزوهاً - ترجمه
 کتاب: زبان، ادبیات، تاریخ و فرهنگ ایران: در گفت وگو با ایران شناسان- تالیف
 کتاب: تاریخ جنبش عدم تعهد در ایران - چاپ اول ۱۳۶۸- تالیف
 کتاب: کرمان- چاپ دوم، و کتاب: سیرجان نویسنده متن.
 نگارش کتاب «گفتنیها» که مشتمل بر خاطرات، مصاحبهها و سفرنامههای او است.
خاطرهها، مصاحبهها، سفرنامهها در قطع وزیری با ۸۶۰ صفحه و شماره شابک ۲-۶۴۰-۴۲۳-۹۶۴-۹۷۸از سوی انتشارات روزنامه اطلاعات در ایران به چاپ رسیدهاستدر این کتاب شرح مصاحبههای نویسنده با شخصیتهای مهمی از جمله فیدل کاسترو رهبر کوبا، معمر قذافی رهبر لیبی، نورمن ویزدومکمدین انگلیسی، بابی چارلتون فوتبالیست مشهور انگلیسی، سر الک جفریز کاشف تشخیص هویت دی. ان.اِ.، رابرت بلای غزلسرای نروژی الاصل امریکائی، کلمن بارکس مترجم امریکائی مثنوی مولوی و مانند آن ذکر شدهاست. همچنین سفرنامههای نویسنده به شهرهای مختلفی مانند مسکو، سنت پترزبورگ، باکو، بلگراد،زاگرب (در دوران حاكميت کمونیسم)، کاتماندو، دهلی، آگرا، جزیره کوریهیدور (فیلیپین)، خرطوم و ام دورمان سودان و اغلب شهرهای اروپائی، آسیائی و افریقائی مورد بازدید و کشور هائی مانند لیبی، سودان، آنگولا، زیمبابوه، تونس، و بیشتر کشورهای اروپائی، آسیائی و افریقائی بازدید شده و محلهای دیدنی مانند مرکز فضائی مسکو در شهر ستارگان، سازمان ملل متحد، اهرام مصر، دیوار چین و مانند آن ذکر شدهاست.
از وی تعداد زیادی مقاله با مضامین گوناگون، در روزنامههایی همچون اطلاعات، اطلاعات بین الملل و... و همچنین مقالات تاریخی متعددی در فصل نامه کرمان، به چاپ رسیدهاست.

عصبانیت را فراموش کنید .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, سری جدید رادیو 7, رشید کاکاوند, امیر علی نبویان


باباهای رادیو 7 تولدتون مبارک

دسته بندی : بیوگرافی


اعضا محترم خانواده بزرگ رادیو سلام

5 شنبه و جمعه تولد باباهای رادیو7 بود به قول احسان کرمی

***تولد بهترین بالیوود دنیا***

منصور خان ضابطیان و محمد آقای صوفی


ما هم از اینجا تبریک می گیم آرزوی سلامتی و موفقیت براشون داریم . 

***تولد بهترین بالیوود دنیا******تولد بهترین بالیوود دنیا***

اینم یه کیک خکشل . بفرما تفلد



منصور خان ضابطیان :۷ آذر ۱۳۴۹

 محمد صوفی : ۸ آذر تولد1355


گفتگو با این دوبزرگوار در ماهنامه سینمایی فیلم :


تله‌رادیویِ شیک وطن

علیرضا حسن‌خانی

در روزهایی که تماشا نکردن تلویزیون و نفی آن تبدیل به یک ژست روشنفکرانه شده و مدام به برنامههای آن ایراد گرفته میشود، در دورانی که شبکههای فارسی‌‌زبان ماهوارهای مدام رو به افزایش هستند و با همان تولیدات نازلشان با تلویزیون ایران رقابت میكنند، برنامهای وجود دارد به نام رادیو۷ که با استقبال روزافزونی مواجه شده است؛ آن هم در كانالی مثل «آموزش» كه خیلی از برنامهسازان زیاد جدیاش نمیگرفتند و حاضر نبودند برنامهشان در آن پخش شود. اما منصور ضابطیان و محمد صوفی در همین كانالِ ظاهراً كممخاطب یكی از جذابترین و پربینندهترین برنامههای تلویزیون را ساختهاند كه نشان میدهد برنامه‌ی خوب و جذاب، راهش را در هر شرایطی باز میكند. پالودگی و شفافیت تصاویر این برنامه در همنوایی با موسیقی و حس لطیف واژهها ترکیب بدیعی ساخته که هر سلیقهای را جذب میکند. به مناسبت ورود به چهارمین سال تولید و پخش این برنامه‌ی «تلهرادیو» [واژهای مندرآوردی برای یك برنامه‌ی رادیویی تلویزیون!] با سازندگانش گفتوگویی كردیم. اهمیت این برنامه و لذت گفتوگو درباره‌ی جزییات آن باعث شد این مصاحبه طولانیتر از آنچه انتظارش را داشتیم بشود. نسخه‌ی خلاصه‌تر این گفت‌وگو در شماره‌ی ۴۶۵ ماهنامه‌ی «فیلم» چاپ شد و اكنون نسخه‌ی كامل را می‌خوانید.
به نظر می‌رسد با یك زوج برنامه‌ساز جدانشدنی طرف هستیم. همکاری شما با محمد صوفی از کجا شروع شد؟منصور ضابطیان: ما سال ۱۳۷۳ با هم کلاس کنکور می‌رفتیم. آن‌جا با هم آشنا شدیم. سال بعد هر دو دانشگاه قبول شدیم؛ من یک دانشگاه، آقای صوفی دانشگاهی دیگر و این رابطه ادامه داشت. کارهای مشترکی در همان دوران دانشجویی انجام دادیم. آقای صوفی می‌ساخت و من تدوین می‌کردم، یا متن را می‌نوشتم. در برنامه‌هایی كه من می‌ساختم هم محمد کنار دستم بود و با هم کار را پیش می‌بردیم. این همكاری ادامه داشت تا فارغ‌التحصیل شدیم. من همزمان کار روزنامه‌نگاری را هم شروع کرده بودم اما اغلب کارهای تلویزیونی را با هم انجام می‌دادیم.
ایده‌ی رادیو هفت متعلق به کدام‌تان است؟ضابطیان: مال من!
چه‌طور شد که برنامه را بردید به كانال آموزش؟محمد صوفی: فکر اولیه‌مان بر این اساس بود که این ایده را برای شبکه‌ی جام‌جم کار کنیم. قرار بود اسم برنامه باشد «رادیو وطن». همزمان شد با این‌که مدیران كانال آموزش می‌خواستند دو ساعت به زمان آخر شب برنامه‌های‌شان اضافه کنند. در عین حال دکتر پورحسین و دکتر کجوری که در این كانال حضور داشتند به ما پیشنهاد دادند که کاری مشترک با هم داشته باشیم. ما هم طرح رادیو وطن را آماده داشتیم و ارائه کردیم؛ به واسطه‌ی این‌که قرار بود برنامه از كانال هفت (آموزش) پخش شود نامش تغییر کرد به رادیو هفت. قرار بود برنامه در ۲۰ تا ۲۵ قسمت برای ماه رمضان سال ۸۹ آماده شود. به دلیل استقبالی که شد گفتند تا پایان شهریور هم ادامه بدهید، بعد گفتند یک ویژه‌برنامه برای پاییز آماده کنید و همین‌طور مقطع به مقطع پیش رفتیم تا امروز.
پس از اول قرار بر این نبود که برنامه ادامه‌دار باشد؟صوفی: اصلاً قرار بود یک برنامه‌ی ۲۰- ۲۵ قسمتی باشد اما چنان استقبالی شد که تا به امروز ادامه پیدا کرده.
اما این برنامه با فرم كلی برنامه‌های كانال آموزش تفاوت دارد. متوجه این مغایرت بودید؟صوفی: فکر نمی‌کنیم این برنامه با ذات شبکه آموزش منافاتی داشته باشد. متاسفانه تصوری که در گذشته از كانال آموزش به وجود آمده بود این بود که قرار است این شبکه حساب و دیفرانسیل و این‌جور چیزها را پای تخته آموزش بدهد اما با آمدن دکتر پورحسین اصولاً رویکرد كانال آموزش تغییر کرد و رفت به این سمت که آموزش غیرمستقیم باشد. ما هم معتقدیم که اگر ایده‌ی اصلی رادیو هفت آرامش است باید یاد بگیریم که چه‌طور این آرامش را در خودمان ایجاد کنیم، پس برنامه‌ی ما هم آموزشی غیرمستقیم در همین رابطه است و به همین خاطر فکر نمی‌کنیم مغایرتی با كانال آموزش داشته باشد.
این ایده یك‌باره به ذهن‌تان رسید یا این‌که الگویی داشتید و از جایی الهام گرفتید؟ضابطیان: نه، برنامه‌ی خاصی که این شکلی باشد ندیده بودم. شاید فرم‌هایی از اجرای رادیویی را در كانال‌های تلویزیونی دیده بودم اما نه به این شکل که كسانی بیایند و متن بخوانند که جایی دیگر آن‌ها را در کسوت و به شکل متفاوتی دیده‌ایم.
وقتی که ایده‌ی رادیو وطن را داشتید هم تصمیم‌تان همین بود که برنامه آرامش‌بخش باشد؟ با توجه به این‌که آن ایده متعلق به كانال جام‌جم بود چه آرامشی را می‌خواستید به مخاطب آن سوی آب هدیه کنید؟ ضابطیان: ببینید در آن مقطع فرم برایم اهمیت زیادی داشت و به فرمی فکر می‌کردم که بتواند ادبیات و موسیقی را با هم ترکیب کند. وقتی بنا شد این برنامه را برای یک كانال داخلی تولید کنیم، همزمان شد با وقتی که شرایط اجتماعی پیرامون‌مان را می‌دیدم. به خصوص شرایط جامعه‌ی شهری، ترافیک در شهرهای بزرگ، آن موقع یادم هست که تابستان خیلی گرمی بود، آلودگی هوا، روابط غلط اجتماعی و... بعد دیدم همه‌ی ما درگیر این‌ ماجراها هستیم و وقتی که شب به خانه می‌آییم، می‌خواهیم استراحت کنیم و سرگرم شویم. مثل هرجای دیگر دنیا رسانه‌ی کاملاً سرگرم‌کننده تلویزیون است و تلویزیون ما مثل تلویزیون همه جای دنیا آن‌چه به مخاطب می‌دهد سریال است. موضوع سریال چیست؟ خیانت، دزدی، کلاهبرداری، طلاق و فکر کنید همه‌ی این‌ها را بگذاری کنار ذهنیت آدمی که از صبح درگیر همین مشکلات و بحران‌های اجتماعی است. خب فکر کردیم شب که این آدم می‌خواهد به رختخواب برود، چه‌جوری و با چه روحیه‌ای می‌رود؟ به همین خاطر بود که فکر کردیم بیاییم یک برنامه‌ی یک ساعته‌ی آرامش‌بخش با آن فرمی که در رادیو وطن مدنظرمان بود بسازیم تا بتوانیم این مخاطب آشفته را آرام کنیم و بعد به رختخواب بفرستیم. ما قرار نیست مشکل خاصی را حل کنیم بلکه فقط می‌خواهیم این آدم قبل از خواب کمی رِفرِش شود تا صبح که دوباره می‌خواهد با این مشکلات موجه شود کمی انرژی‌اش از قبل بیش‌تر باشد.
فکر می‌کنید به خاطر همین وضعیت بود که برنامه ادامه پیدا کرد؟ به عبارت بهتر مخاطب به این برنامه نیاز داشت که تا این‌جا ادامه پیدا کرده؟صوفی: فکر می‌کنم وقتی برنامه‌ای از جنس خود مردم باشد و شکل خود مردم و زندگی آن‌ها باشد و مردم بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند برنامه‌ی موفقی می‌شود و رادیو هفت هم از این قاعده مستثنی نبوده.
ضابطیان: حتی زمانی پیش آمد که ما می‌خواستیم برنامه را تمام کنیم. به دلیل مشکلات و گرفتاری‌های شخصی، مشکلات مالی که با آن مواجه بودیم و دلخوری‌هایی که به هر حال هر برنامه‌سازی کم‌وبیش با آن مواجه می‌شود. اما به جرأت می‌گویم مردم نگذاشتند. در یک برهه‌ای پیش از عید پارسال که اعلام کردیم برنامه تا عید پخش می‌شود و بعد از آن تمام خواهد شد دیگر جرأت نمی‌کردیم بیرون برویم. به خاطر این‌که همین‌طور که بیرون راه می‌رفتیم، مدام باید به مردم جواب پس می‌دادیم. و بعد وقتی تمام حرف‌ها و ممانعت‌های مردم را کنار هم می‌گذاشتی به این نتیجه می‌رسیدی که برنامه‌سازی تلویزیونی از جایی به بعد دیگر فقط برنامه‌سازی نیست بلکه شکلی از یک وظیفه‌ی اجتماعی پیدا می‌کند. انگار وظیفه داری اتفاقی را به وجود بیاوری که این اتفاق می‌تواند خیلی هم کوچک باشد و ما هم ادعایی نداریم که اتفاق خیلی بزرگی را سبب شده‌ایم. اما در نگاه خیلی از مردم همین اتفاق کوچک روزنه‌ و جای تنفسی است که اگر تو می‌توانی این کار را بکنی حق نداری متوقفش کنی. به همین خاطر علیرغم مشکلاتی که وجود داشته تا الان جرأت نکرده‌ایم برنامه را تمام کنیم.
یکی از جذابیت‌های رادیو هفت تصاویر جالب و چشم‌نوازی است که در قالب آیتم‌های مختلف در این برنامه می‌بینیم؛ مثل لباس و نوع پوشش بازیگران و مجریان و کسانی که متن‌ها را می‌خوانند. تأکیدی وجود دارد برای این‌که کسانی که در برنامه‌ی حضور پیدا می‌کنند لباس‌های شاد و جذاب بپوشند؟صوفی: بگذار من از کمی قبل‌تر توضیح بدهم. در برنامه‌سازی تلویزیون فرق می‌کند که برنامه برای چه زمانی ساخته می‌شود و برای هر زمانی نوع خاصی از رنگ، دکور و نورپردازی لازم است. به همین خاطر ما تعمداً چیزهایی مثل نورپردازی‌های آن‌چنانی، دکور عجیب‌وغریب و... را از برنامه گرفته‌ایم تا آرامشی که مد نظر ماست به مخاطب منتقل شود. حتی از مجریان برنامه خواسته‌ایم با ریتم آهسته‌تری نسبت به آن‌چه همیشه صحبت می‌کنند برنامه را اجرا کنند و هیجان نداشته باشند. وقتی فضا این‌قدر جمع‌و‌جور و ساده می‌شود یک چیزهایی دیده می‌شود. به همین خاطر یک گل کوچک و یا یک شیء کوچک که بسته به متنی که خوانده می‌شود، انتخاب شده و روی میز گذاشته شده، به چشم می‌آید. این یک گل کوچک ممکن است در حالت عادی توجه مخاطب را جلب نکند اما این‌جا با توجه به سادگی فضا به چشم می‌آید. راجع به آدم‌هایی هم که به برنامه می‌آیند همین‌طور است. این‌ها جای دیگر هم همین‌طور لباس می‌پوشند اما این‌جا به دلیل همان سادگی که گفتم و به این دلیل که همه چیز از این تصویر گرفته شده، اگر لباس کمی رنگش شاد باشد مشخصاً دیده می‌شود.
ضابطیان: برای گروه ما یک نکته خیلی اصل است و اهمیت دارد و آن شیک بودن است. شیک بودن یکی از اصل‌هایی است که در تلویزیون ما خیلی وقت‌ها فراموش می‌شود. برای ما مهم است که لباس گوینده‌مان شیک باشد. اصلاً قرار نیست لباسِ رنگیِ آن‌چنانیِ گران‌قیمت باشد ولی وقتی آن‌جا می‌نشیند، باید این شیک بودنش معلوم باشد. این‌که لباسش سِت باشد، درست بنشیند، پیرهنش با شلوارش هماهنگ باشد، ساعتش به لباسش بیاید، خلاصه همه‌ی آن‌چه که به عنوان مجری در تصویر دیده می‌شود باید شیک و متناسب و برازنده باشد. خیلی وقت‌ها شده بازیگری آمده، ما متنش را هم ضبط کرده‌ایم ولی نشان نداده‌ایم. چون لباسش شیک نبوده، چروک بوده و... یا این‌که کسی آمده برای متن‌خوانی و دیده‌ایم لباسش مناسب نیست، یک جوری فضا را درست کرده‌ایم که برود و مثلاً هفته‌ی بعد برای ضبط برگردد و در این میان یک‌طوری به او رسانده‌ایم که مثلاً فلان لباسش را بپوشد و یا جور دیگری لباس بپوشد. یک بار خواننده‌ای درجه یک و خوش‌صدا آمده بود و پیراهنی پوشیده بود با یک جلیقه‌ی خبرنگاری سیاه و ترانه‌ی خیلی خوبی هم خواند. بعد ما هرچه‌قدر تصویر را نگاه ‌کردیم دیدیم این ترانه و این صدا با این لباس واقعاً هم‌خوانی ندارد. خلاصه دروغی به او گفتیم: «آقا کیفیت این ضبط خوب نشد. می‌شود دوباره بیایید و همان ترانه را بخوانید؟ لباس‌تان هم کمی رنگش تیره بود.» گفت:«این دفعه رنگ روشن می‌پوشم.» هفته‌ی بعد آمد با یک جلیقه‌ی خبرنگاری کرم! این نکته‌ای‌ست که من اتفاقاً فکر می‌کنم شما باید در مجله‌تان باز کنید. آرتیست‌های ما یا از این‌ور بام می‌افتند یا از آن‌ور. یا فکر می‌کنند باید به خودشان زلم زیمبو آویزان کنند و شکل عجیب‌وغریبی باشند و یا آن‌قدر به لباس‌شان بی‌توجهند که آدم فکر می‌کند این آدم چه‌طوری می‌تواند آرتیست باشد و آرتیستیک فکر کند ولی لباسش این شکلی باشد.
گاهی بازیگرهای ما لباس‌هایی می‌پوشند و با آن در مراسم مختلف شرکت می‌کنند که آدم می‌ماند این‌ها طی چه فرایندی این لباس را انتخاب کرده‌اند و چه‌طور به این نتیجه رسیده‌اند که این لباس مناسب آن فضاست، در حالیکه به هیچ وجه نه با عرف و نه حتی با مد روز مطابقت ندارد.ضابطیان: من کت سفیدی داشتم که قابل استفاده نبود، داشتم فکر می‌کردم چه‌طور می‌شود این را فرآوری کرد که مجدداً قابل استفاده باشد. کت را دادم به دوستم که نقاش بود و او روی کت چند اسب مینیاتور ایرانی کشید. قبل از این‌که آن کت را برای اجرا بپوشم با صد نفر مشورت کردم. به غیر از بچه‌های تولید به چندین نفر هم نشانش دادم و نظرشان را پرسیدم. حتی عکسش را هم گرفتم و برای دوستانم ایمیل کردم و نظرشان را پرسیدم. آن‌وقت برایم سؤال است که بازیگری که می‌خواهد روی صحنه حاضر شود و جایزه بگیرد چه‌طور با چند نفر مشورت نمی‌کند؟ ما قبل از اجرا از مجری‌های‌مان می‌پرسیم که امشب چه می‌خواهند بپوشند، یا اگر اجرای دونفره داشته باشیم حتماً هماهنگ می‌کنیم که چه بپوشیم. و این نشان می‌دهد این شیکی و تناسب چه اندازه برای ما اهمیت دارد.
در تلویزیونی که سادگی را آن‌قدر تبلیغ می‌کند که دکورها و تصاویرش از ریخت می‌افتند و مجریان پربیننده‌ترین برنامه‌هایش بعضاً به‌شدت بدلباسند شما چه‌طور توانستید این شیک بودن را جا بیاندازید؟صوفی: تلویزیون هیچ‌وقت هیچ منعی برای شیک بودن نداشته و ندارد. هیچ قانونی وجود ندارد که فلان رنگ و فلان لباس نباید پوشیده شود و ما هیچ مشکلی با مدیران سیما بر سر پوشش و یا سبک لباس پوشیدن مجریان‌مان نداشته‌ایم. مشکلِ این‌جا سیاست‌گذاری‌های سازمان نیست.
پس فکر می‌کنید مشکل از سازنده‌های برنامه‌هاست؟صوفی: دقیقاً همین‌طور است. ساده برخورد کردن با هر مقوله‌ای مسبب چنین مشکلاتی می‌شود. هرچیزی تخصص خودش را می‌خواهد. برنامه‌سازی رعایت کردن جزئیات است. کلیات که خب مشخص است. تفاوت برنامه‌ها با هم در میزان رعایت کردن جزئیات است. برای بعضی‌ها صرف این‌که شکل کلی یک برنامه متناسب با استانداردی باشد که در همه‌جای جهان مشخص است، کافی است. آن‌چه این‌ها را متمایز می‌کند جزئیات است. از مسائل ریز فنی تا همین چیزهایی که با هم صحبتش را می‌کنیم.
گروه سازندگان «راديو 7»
ضابطیان: مدیریت این قضایا هم مهم است. اولاً تفکر اولیه؛ یعنی تا تو خودت تفکرت شیک نباشد نمی‌توانی یک برنامه‌ی شیک درست کنی. در مطبوعات هم همین‌طور است؛ مجله‌ی هر کسی شبیه سردبیر همان مجله است. اگر یک مجله خیلی عبوس و جدی است، پدیدآورندگانش هم همان شکلی هستند. از این‌جا به بعد به مدیریت برنامه‌ساز مرتبط است. یعنی آدم‌هایی که دور و برت می‌چینی هم باید چنین تفکری داشته باشند. ما اگر گاهی سر فیلم‌برداری حواس‌مان به چیزی نباشد خاطرمان جمع است که بچه‌های گروه حواس‌شان هست. بگذارید چیزی را برای‌تان تعریف کنم. ما یک بار خانم گوینده‌ای را که اتفاقاً زیاد هم دیده نمی‌شود برای خواندن متنی دعوت کرده بودیم. ایشان آمدند و متن‌شان را بسیار عالی و درجه یک اجرا کردند. بعد که با ایشان صحبت کردیم که متن‌تان را خیلی خوب اجرا کردید و از این حرف‌ها، ایشان گفتند می‌دانید من چرا متنم را خوب خوندم؟ برای این‌که اولاً من را با کلی عزت و احترام دعوت کردید. بعد که من رسیدم آن‌جا به من چهار تا پاکت دادند که متن‌ها درون‌شان بود و من حق داشتم از بین آن‌ها انتخاب کنم. بعد یک نفر نشسته کنار من و این متن‌ها را با من تمرین کرده. یک نفر آمده متن را گرفته که برای پشتش طرح مناسب و گل و یا آکسسوار متناسب با متن انتخاب کند. بعد گفته‌اند برو گریم شو. بعد یکی آمده گفته این روسری خوب نیست، آن روسری را سرت کن. بعد من نشستم جلوی دوربین، تصویربردارتان آمده و نور مناسب با صورت من را داده. بعد به من گفته این‌وری ننشین، آن‌طوری بنشین آن زاویه‌ی صورتت برای تصویر مناسب‌تر است. همه‌ی این‌ها را که کنار هم می‌گذارم، معلوم است که متنم را خوب می‌خوانم. این اتفاق در تلویزیون نمی‌افتد.
یعنی ملغمه‌ای از شلختگی؟ضابطیان: بله دیگر. این مجری‌ها خیلی‌های‌شان هم بااستعدادند ولی وقتی در چنین شرایطی قرار می‌گیرند، خب چی بگویند یا چه کنند؟! طرف مگر چه‌قدر ایده دارد و می‌تواند از خودش حرف بزند.
ترکیب‌بندی و نحوه‌ی انتخاب مجری‌های برنامه به چه شکل است؟ به نظر می‌رسد مجری‌هایی هستند که قابلیت حضور در این برنامه را دارند، آیا با همین ترکیب ادامه می‌دهید و یا شخص خاصی در ادامه به گروه اضافه خواهد شد؟
صوفی: در این سه سال و به خصوص در یک مقطع خاص بخش عمده‌ای از مجریانی که در رادیو یا تلویزیون حضور داشتند به برنامه‌ی ما آمدند. در آن مقطع خاص اصل را بر این گذاشته بودیم که هفته‌ای دو یا سه مجری جدید بیایند و برنامه را اجرا کنند. ترکیبی که امروز به آن رسیده‌ایم بعد از سه سال و با کلی سعی و خطا به دست آمده. شاید مجری‌هایی داشته باشیم که خیلی خوب و توانمند اجرا می‌کنند اما شکل اجرای‌شان شبیه رادیو هفت نیست. ترکیبی که امروز به آن رسیده‌ایم جمعی است که فکر می‌کنیم بهترین افراد برای اجرای رادیو هفت هستند و تعدادشان هم به شکلی است که تنوع کافی را به برنامه می‌دهد. البته این بدان معنی نیست که در صورت لزوم فرد جدیدی در آینده به گروه ما اضافه نخواهد شد و منعی در این باره داریم.
ضابطیان: چون خیلی از مجری‌ها برنامه را در اختیار خودشان می‌خواهند. ما با این سیستم مخالفیم. این شاید در برنامه‌ی دیگری جواب بدهد اما این رادیو هفت است؛ برنامه‌ی منصور ضابطیان یا محمد صوفی یا این و آن نیست. ما یک تیمیم که این برنامه را درست می‌کنیم. من حتی زمانی که خودم می‌خواهم شروع به اجرا کنم و خودم را معرفی کنم، می‌گویم: «من منصور ضابطیان به نمایندگی از دوستانم در تهیه، تولید و پخش در خدمت شما هستم.» یعنی معتقدیم صرف مجری بودن هیچ حق اضافه‌ای را برای شما نسبت به سایر عوامل ایجاد نمی‌کند. ما مجری‌ای داشتیم که بسیار هم مجری خوبی بود. ایشان یک بار آمد و گفت: «فردا شب تولد منه.» از هفته‌ی آینده رفت و ما مطلقاً دعوتش نکردیم. به خاطر این‌که وقتی شما مجری هستی دلیل نمی‌شود که تولدت را اعلام کنی! ما وقتی مصاحبه‌ای داریم عمد داریم و به گوینده‌مان تأکید می‌کنیم که بگوید: «گفت‌و‌گوی رادیو هفت» با مثلاً آقای هوشنگ مرادی‌کرمانی.
یکی از جذابیت‌های برنامه کلیپ‌هایی است پخش می‌کنید. با توجه به منعی که در مورد نشان دادن ساز و ادوات موسیقی وجود دارد مشخص است انتخاب و پخش این تصاویر که متناسب با موضوع برنامه هم هستند دقت نظر و سلیقه‌ای را همراه دارد که هم بیننده‌ی دلزده از تصاویر گل و بلبل را خسته نمی‌کند و هم تکراری نیستند. انتخاب این تصاویر و ساخت این کلیپ‌ها به عهده چه کسی است؟ضابطیان: در اوایل برنامه انتخاب موسیقی و تصاویر و ساخت کلیپ بیش‌تر با من بود اما گروه ما آن‌قدر هماهنگ بود که الان تقریباً اغلب این انتخاب‌ها را بچه‌ها انجام می‌دهند و آن‌قدر به ذهن ما نزدیک است که شاید میزان تصحیحی که انجام می‌دهیم پنج درصد هم نباشد. جدای از این، الان بعد از سه سال ما آرشیو غنی‌ای از تصاویر مختلف داریم که این تصاویر می‌تواند روی موسیقی‌های مختلف سوار شوند که می‌شود رادیو هفتی که الان دارید می‌بینید.
انتخاب موسیقی را شما انجام می‌دهید؟ همچنان نام شما به عنوان انتخاب‌کننده‌ی موسیقی در تیتراژ ذکر می‌شود.ضابطیان: تا یک جایی ۹۰ درصد موسیقی را من انتخاب می‌کردم اما الان بچه‌های دیگر گروه پیشنهاد می‌دهند و بخش عمده‌ی آن را فرشاد حسنی انجام می‌دهند.
با این همه تعدد خواننده، به خصوص خواننده‌های جوان چه‌طور این‌همه موزیک را می‌شناختید و انتخاب می‌کردید؟صوفی: این آرشیو نتیجه‌ی زحمت و جمع‌آوری ۱۵ ساله‌ی این گروه است که بالاخره در طی این سال‌ها زحمت کشیده شده و این آرشیو جمع شده.
ضابطیان: اوایل که برنامه راه افتاده بود من مجبور بودم به طور متوسط روزی سه‌چهار ساعت موسیقی گوش کنم. می‌نشستم، موسیقی گوش می‌کردم و به تناسب متن آن‌ها را تفکیک می‌کردم. خیلی از این‌ها الان موجود است و می‌شود سریع به آن‌ها رجوع و از آن‌ها استفاده کرد. این سنت ادامه پیدا کرد و الان بچه‌های گروه هم از یک سنت پایه‌گذاری شده تبعیت می‌کنند. خیلی وقت‌ها هم این مسیر را از سمت دیگر می‌رویم. یعنی اغلب ما ترانه‌ای متناسب با متن انتخاب می‌کنیم اما پیش می‌آید زمانی که ترانه‌ی زیبایی داریم که به نویسنده‌مان متن متناسب با آن ترانه سفارش می‌دهیم. همکارانی داریم که پیگیرند و مرتب در جریان موسیقی روز قرار دارند و این باعث شده حجم وسیعی از موسیقی و کلیپ را در اختیار داشته باشیم که گاهی مدت‌ها از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم. و این فرق دارد با گروهی که چند کلیپ محدود دارند و در یک بازه‌ی زمانی کوتاه مدام آن را تکرار می‌کنند. گاهی پیش می‌آید من یک کلیپ می‌بینم که مدت‌هاست ندیده بودمش و خودم از دیدن آن تصاویر یا شنیدن آن موسیقی سر ذوق می‌آیم.
صوفی: این حضور خواننده‌های جوان در رادیو هفت به این شکل بود که تا یک مقطعی ما می‌گشتیم و آن‌ها را برای حضور در برنامه دعوت می‌کردیم اما حالا شرایط به گونه‌ای شده که خواننده‌ها مدام پیگیرند و برای حضور در برنامه اعلام آمادگی می‌کنند.
ضابطیان: که همین مسأله الان برای ما تبدیل به یک مشکل شده و نمی‌توانیم پاسخگوی این همه خواست و میل به حضور در برنامه باشیم.
این گرفت و گیرهای پخش موسیقی به خصوص در مورد ترانه‌های قدیمی و بازخوانی‌ها را چه‌طور با مدیران سازمان حل می‌کنید؟صوفی: یک روال عادی و معمول وجود دارد که کارها قبل از پخش برای شبکه فرستاده می‌شوند و هر کدام جداگانه کد می‌گیرند و مطابق کدی که گرفته‌اند پخش می‌شوند. اما از ابتدای تولید رادیو هفت ما با مدیران شبکه بر اساس یک اعتماد متقابل قدم‌به‌قدم جلو آمده‌ایم. گاهی دیده‌اید کاری در تلویزیون مجوز می‌گیرد و این کار در رادیو و تلویزیون این‌قدر پخش می‌شود که هم مردم و هم خود دست‌اندرکاران از شنیدن این آهنگ خسته می‌شوند. اما ما هر کاری را ذره ذره و به اندازه پخش می‌کنیم.
ضابطیان: و در جای درستش البته.
صوفی: ممکن است کاری را الان پخش کنیم و بعد دوباره چهار ماه بعد بخشی از آن را مجدداً پخش کنیم. به همین خاطر اطمینانی از طرف مرکز موسیقی سازمان به رادیو هفت وجود دارد که کارهایی مجوز پخش‌شان صرفاً برای این برنامه صادر می‌شود.
ضابطیان: و اصلاً آقای دکتر راغب را مخصوص این کار به برنامه معرفی کردند تا ما مستقیماً با ایشان هماهنگ کنیم. اگر در مورد کاری شک و شبهه‌ای داشتیم با شخص ایشان مطرح می‌کنیم تا گرفتار بوروکراسی نشویم. ببینید موسیقی‌ای که ما امروز پخش می‌کنیم اگر می‌خواستیم روز اول پخش کنیم هم جامعه نمی‌پذیرفت و هم مدیران هضمش نمی‌کردند. اما ما آرام‌آرام اثبات کردیم که اگر موسیقی خوب- حالا به هر دوره و زمانه‌ای که تعلق داشته باشد یا هرکسی که خوانده باشد- را به اندازه و به‌جا پخش کنیم هیچ مشکلی پیش نمی‌آید. ببینید ما یک بار مجوز یک قطعه از فریدون فروغی را گرفتیم؛ بعد از ۳۳-۳۴ سال. بعد ما این را یک بار پخش کردیم. مردم خیلی هیجان زده شدند و مدام درخواست پخش مجدد می‌کردند. شاید اگر هر برنامه‌ساز دیگری بود در طی یکی‌دو روز آینده مجدداً آن را پخش می‌کرد. می‌توانست پزش این باشد که مجوز کاری را بعد از این‌همه مدت گرفته.
اما شما از این کار امساک کردید.

ضابطیان: بله. ما این را پخش نکردیم تا شش ماه بعد. تازه آن را هم به مناسبتی در جای خودش پخش کردیم. یادم هست ما کاری را از یکی از خواننده‌های پیش از انقلاب در حدود ۱:۳۰ ثانیه پخش کردیم. روی حساب این‌که ما این کار را پخش کردیم و اتفاقی نیفتاد مجوز پخشاین کار را برای رادیو هم صادر کردند. باور نمی‌کنید یک روز من توی ماشین داشتم رادیوهای مختلف را گوش می‌کردم. در طی ۲۰ دقیقه سه رادیوی مختلف این آهنگ را به طور کامل پخش کردند. بعد از مدتی جلوی این آهنگ را گرفتند. اگر به عنوان برنامه‌ساز بخواهی این‌قدر در پخش یک آهنگ افراط کنی، مشخص است که جلوی آن آهنگ گرفته خواهد شد. برنامه‌سازهای ما گاهی از یک اتفاق به اندازه‌ای ذوق‌زده می‌شوند که بلافاصله آن اتفاق را به ضد خودش تبدیل می‌کنند.
شیوه‌ی دعوت از بازیگران و کسانی که متن‌ها را می‌خوانند به چه شکلی است؟صوفی: تا یک زمانی روی ارتباطات و روابطی که پیش از ساخت برنامه با دوستان وجود داشت این دعوت‌ها صورت می‌گرفت اما از جایی به بعد مهمانان برنامه خودشان ابراز علاقه کردند که در برنامه حضور داشته باشند. ما مشکلی برای دعوت از این حدود ۸۰۰ نفری که تا امروز در برنامه حضور پیدا کرده‌اند نداشته‌ایم. شیوه‌ی انتخاب هم به این صورت است که گاهی متن را برای چهره و یا شخصیت خاصی می‌نویسیم و گاهی هم متن‌هایی وجود دارند که می‌نشینیم و در گروه راجع به این‌که این متن‌ها را چه کسانی می‌توانند اجرا کنند بحث می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. بعضی از دوستان هم هستند که جزو گروه رادیو هفت شده‌اند که حتی آمار پخش کارهای‌شان را هم دارند و به محض این‌که متن‌های‌شان پخش می‌شود و تمام می‌شود، تماس می‌گیرند و می‌گویند متن‌های ما تمام شد، کی برای ضبط مجدد بیایم؟
یکی از جذاب‌ترین آیتم‌های برنامه گفت‌و‌گو با بچه‌هاست. این بخش چه‌طور شکل گرفت؟ضابطیان: رادیو هفت در طول این مسیر که جلو آمده مدام پیشرفت کرده و چیزهایی به برنامه افزوده شده. این بخش مصاحبه با بچه‌ها هم جزو همین‌هاست. من یک روز خانه‌ی یکی از دوستانم دعوت بودم. وقتی منتظر آسانسور بودم پسر بچه‌ی سه‌چهار ساله‌ی بانمکی که داشت سه‌چرخه بازی می‌کرد جلو آمد و خیلی مؤدب سلام کرد و دست داد و گفت من کامیارم. شما کی هستی؟ من هم گفتم من منصورم. گفت میای بازی کنیم؟ گفتم بله و نیم ساعتی را بازی کردیم و حرف زدیم و من دیدم این بچه چه‌قدر خوب صحبت می‌کند. بعد که رفتم بالا مشخصات پسربچه را به دوستم دادم و از او پرس‌وجو کردم. دوستم هم گفت این پسر سرایدار ساختمان است. خواستم که با پدرش بالا بیایند و بعد که با پدرش گپ زدیم فکر کردم این بچه که این‌قدر خوب صحبت می‌کند را می‌شود دعوت کرد به رادیو هفت و یک مصاحبه با او کرد. اتفاقاً مصاحبه خیلی هم گرفت. و بعد همین‌طور بچه‌های دیگر آمدند و بعد دیدیم چه بامزه! عجب دنیای عجیب‌وغریبی شده و این بچه‌ها چه‌قدر باهوشند و دنیای پاکی دارند. این تبدیل شد به یک آیتم ثابت و جالب این‌جاست که ما این‌همه بازیگر و ورزشکار و چهره‌های مختلف را دعوت می‌کنیم اما این‌قدر که مردم آیتم بچه‌ها را دوست دارند هیچ آیتم دیگری را دوست ندارند.
بر عکس ظاهرش بابچه‌ها مصاحبه کردن چه‌قدر هم کار سخت و دشواری است. صوفی: باید اجازه بدهی بچه‌ها گفت‌و‌گو را هدایت کنند که این اتفاق هم غالباً می‌افتد. اگر بخواهی مصاحبه را کنترل کنی به بن‌بست می‌انجامد.
ضابطیان: تکنیک گفت‌و‌گو با بچه‌ها متفاوت است. یعنی من دیگر هدایت‌شان نمی‌کنم. آن‌ها من را هدایت می‌کنند. من توپ اولیه را می‌اندازم توی زمین و بقیه‌اش را می‌گذارم او پاس بدهد. بعد من خودم هم با او می‌روم. مگر این‌که ببینم بحث‌مان با بچه به بن‌بست خورده و آن وقت چیز جدیدی مطرح می‌کنم. اما برایم مهم نیست که ته این گفت‌و‌گو به کجا می‌انجامد. مثل گفت‌و‌گو با سلبریتی‌ها که تهش برایم مهم است، این‌جا تهش مهم نیست. مهم برایم این است که ببینم دنیای این بچه چیست و در دنیایش چه جریانی می‌گذرد. نکته‌ای که باعث می‌شود این آیتم بگیرد این است که ما بچه‌ها را در برنامه‌مان جدی می‌گیریم. بچه‌ها در تلویزیون ما جدی گرفته نمی‌شوند. نمونه‌اش این‌همه برنامه‌های خاله و عمویی که در تلویزیون می‌بینیم تا به بچه‌ای می‌رسند صدای‌شان را عوض می‌کنند و به شکلی مضحک با بچه صحبت می‌کنند. چرا با بچه این‌جوری صحبت می‌کنید؟ بچه هم انسانی است که برای خودش دنیایی دارد که اتفاقاً این دنیا به‌شدت هم قابل احترام است.
بعد نمی‌توانند مصاحبه را کنترل کنند و تهش یک چیزی مثل قضیه‌ی فرنود در می‌آید که دیگر نمی‌شود جمعش کرد. شما هم مشکل این‌جوری برایتان پیش آمد؟ضابطیان: مشکلی که آن‌طوری باشد نه ولی چیزی که غیرقابل پخش باشد داشته‌ایم. یک بار پسر بچه‌ای آمده بود و من ازش پرسیدم: «دلت می‌خواد چی‌کاره شی؟» معمولاً پسربچه‌ها می‌گویند: دکتر، خلبان، پلیس و... این یکی گفت: «من دلم می‌خواد بازیگر بشم!» بعد من گفتم: «چه جالب! دلت می‌خواد تو چه فیلم‌هایی بازی کنی؟» پسربچه جواب داد: «خیلی دوست دارم تو فیلمای زمان شاه بازی کنم!» گاهی وقت‌ها بچه‌ها جواب‌هایی می‌دهند که واقعاً آچمز می‌شوی. بارها شده موقع ضبط این آیتم‌ها صدای خنده‌ی بچه‌ها و عوامل می‌آید که نمی‌توانیم جلوش را بگیریم. من خیلی سعی می‌کنم جلوی خودم را بگیرم و خودم را کنترل کنم اما بعضی وقت‌ها نمی‌شود، گاهی چیزهایی می‌گویند که کف زمینی، گاهی عصبی‌ات می‌کنند ولی خب دنیای لذت‌بخشی دارند.
با این موج علاقه‌مندی برای حضور بچه‌ها در برنامه چه می‌کنید؟صوفی: ما با این‌که الان شماره‌ی پیامک اعلام کرده‌ایم تا خانواده‌ها درخواست‌های‌شان برای شرکت فرزندان‌شان در برنامه را به این شماره پیامک کنند هر شب که برنامه داریم صدها تلفن و درخواست داریم که مربوط به حضور بچه‌ها می‌شود و درخواست‌هایی است که برای این شرکت کردن می‌رسد. این چیزی که شما می‌بینید بخش کوچکی است از آن‌چه ما ضبط می‌کنیم. این‌ها بچه‌هایی هستند که واقعاً شجاعند که حاضر می‌شوند جلوی دوربین با آن شکل نورپردازی و با ده دوازده نفر آدم غریبه حضور پیدا کنند.
ضابطیان: ما برای برنامه‌ی سالگرد می‌خواستیم یک بالن سفارش بدیم. بعد شماره‌ای را پیدا کردیم و تماس گرفتیم و گفتیم یک بالن تبلیغاتی می‌خواهیم. طرف پرسید برای کجا و چه‌طوری و...؟ گفتیم برای یک برنامه‌ی تلویزیونی به اسم رادیو هفت. بعد کسی که با او برای بالن تماس گرفته بودیم گفت: «به شرطی بهتون بالن می‌دم که بچه‌مون رو ببری تو برنامه!»
ایده‌ی «تقدیم به...»های برنامه از کجا می‌آید؟ و از کجا به این نتیجه می‌رسید که آن شب برنامه را به چه کسی یا گروهی تقدیم کنید؟صوفی: از ابتدای امسال به این نتیجه رسیدیم که در سری جدید برنامه هر شب برنامه را تقدیم به کسی کنیم. این‌که از کجا به این نتیجه می‌رسیم تقریباً هر شب تصمیم می‌گیریم. بعضی شب‌ها که بالاخره مناسبتی وجود دارد و طبیعتاً بر اساس آن مناسبت تقدیم صورت می‌گیرد. اما خیلی از شب‌ها هست که همین‌جا صحبت می‌کنیم و هرکسی یک ایده‌ای می‌دهد و جالب این‌جاست که این قضیه الان تبدیل شده به یک ماجرای ذهنی و الان آن‌قدر ایده‌ها زیاد شده که کارمان را واقعاً مشکل کرده.
ضابطیان: و الان درخواست‌های زیادی هم داریم. شب‌ها موقع اجرا تلفن‌های استودیو مدام زنگ می‌خورند و تقاضا می‌کنند که لطفاً فردا شب برنامه را به فلان جا یا فلان قشر تقدیم کنید.
صوفی: بعد خیلی هم استقبال می‌شود از این حکایت. مثلاً یک بار ما برنامه را به کارکنان یک درمانگاه کوچک در یک شهرستان تقدیم کردیم. همان شب پرستارهای درمانگاه تماس گرفتند و تشکر کردند و گفتند ما برنامه‌ی شما را می‌بینیم و به‌شدت علاقه‌مندیم.
احتمالاً به این خاطر است که احساس دیده شدن به آن قشر خاص دست می‌دهد. در کشوری به این وسعت و تنوع قومیتی وقتی شما برنامه‌تان را به یک درمانگاه کوچک در یک شهرستان دورافتاده تقدیم می‌کنید، آن‌ها احساس می‌کنند در مناسبات کشوری جای دارند و دیده می‌شوند.ضابطیان: این ایده در واقع از آن‌جا آمد که باعث می‌شود برنامه کمی ملی‌تر باشد. یکی از مشکلات همه‌ی برنامه‌ها این است که تهرانی هستند. اما همین‌قدر که یک جمله‌ای داشته باشید که برنامه به کارکنان مدرسه‌ی فلان در شهر فسا تقدیم می‌شود، یعنی این شهر دیده شده. زمانی که می‌خواهی برنامه بسازی می‌توانی مثلاً متنی را به لهجه‌ی اصفهانی یا اهوازی بخوانی و یا یک آهنگ مشهدی پخش کنی، پس این وسط میمه چه می‌شود، بجنورد چه، زابل کجاست؟ به همین خاطر به کمک این ایده می‌توانی به شهرستان‌ها و جاهای کوچک و دورافتاده که خیلی دیده نمی‌شوند بپردازی. در ضمن تکنیکی هم هست برای این‌که به مناسبت‌هایی که نمی‌توانی بپردازی یا خیلی پتانسیل این را ندارند که یک برنامه‌ی کامل را به آن‌ها اختصاص دهی، اشاره‌ کنی.
شکل و شمایل برنامه طوری است که این تلقی را به وجود می‌آورد که مخاطب هدفش قشر روشنفکرتر و با سطح فرهنگی و اجتماعی بالاتر است اما در عمل اتفاق دیگری می‌افتد و رادیو هفت در سراسر ایران همه‌گیر می‌شود. چه‌طور توانستید از این تنگنا عبور کنید و به جایگاه امروزتان برسید؟صوفی: بگذار اعترافی كنیم؛ وقتی برنامه شروع شد ما خودمان هم فکر می‌کردیم ممکن است مخاطب این برنامه طبقه‌ی خاصی باشند، ولی وقتی که برنامه رفت جلو از واکنشی که از جاهای مختلف ایران به این برنامه نشان دادند خودمان هم غافلگیر شدیم. شما فکر کنید یک پیرزن سن‌وسال‌دار که سواد آن‌چنانی هم ندارد به برنامه زنگ می‌زند که من از صبح می‌روم سر زمین کار می‌کنم به عشق رادیو هفت که آخر شب بیایم و شما را تماشا کنم. دختر خانمی در اورامانات کردستان تحت تاثیر رادیو هفت، می‌رود رادیو‌های قدیمی آن محل را جمع می‌کند و بعد در محل شورای شهر و روستای جایی که زندگی می‌کند، نمایشگاهی از این رادیوهای قدیمی برگزار می‌کند و برای ما متن می‌فرستد و ارتباط عجیب‌وغریبی با برنامه برقرار می‌کند. یا سربازی از مرز برای ما پیام می‌فرستد که تنها دلخوشی من در زمانی که پست ندارم این است که شب‌ها بنشینم و رادیو هفت نگاه کنم. شاید تصور ما غلط بود که فکر می‌کردیم این برنامه حتماً مخاطب خاصی دارد. رادیو هفت به خود ما و کسانی که مثل ما فکر می‌کردند ثابت کرد که این‌گونه نیست و وقتی برنامه‌ای خوب و درست شکل بگیرد طیف وسیعی با آن ارتباط برقرار می‌کنند.
ضابطیان: این شاید خیلی شعاری باشد ولی وقتی ما صحبت از وحدت ملی می‌کنیم این وحدت ملی فقط این نیست که از خلال یک شعار سیاسی به انجام برسد. گاهی ممکن است به مفاهیم روانی‌ای از جامعه‌ات برسی که این مفاهیم بین آدم‌ها مشترک باشد و اصلاً فرقی نکند که کجای دنیا دارید زندگی می‌کنید، مفهومی به شما منتقل می‌شود و هرکس بر اساس دیدگاه خودش آن مفهوم را استنباط می‌کند. برای مثال من رفته بودم زابل و حتی در آن نقطه از ایران هم خیابانی نبود که من آن‌جا قدم بزنم و مردم درباره‌ی رادیو هفت با من صحبت نکنند. تا مثلاً فرض کنید خانم گلنوش خالقی دختر استاد روح‌الله خالقی که در واشنگتن استاد دانشگاه است از آن‌جا به من تلفن کرد و کلی اظهار لطف به برنامه داشت و گفت من همیشه وقتم را طوری تنظیم می‌کنم که به پخش برنامه برسم و این‌که می‌گفت این‌جا به واسطه‌ی برنامه‌ی شما خیلی‌ها به زبان فارسی علاقه‌مند شده‌اند و می‌خواهند فارسی یاد بگیرند. پس می‌شود به مفاهیمی رسید که طبقه و قومیت و این‌ها را نشناسد. من اگر واقعاً به سایر زبان‌ها آن‌چنان که به فارسی مسلط هستم، تسلط داشتم و آن زبان‌ها را می‌شناختم، حتماً کاری می‌کردم که چنین برنامه‌ای را برای كانال‌های خارج از ایران هم بسازیم. چون خارج از ایران هم وقتی سفر می‌کنم، همین احساس نیازی که باعث شد این‌جا رادیو هفت ساخته شود در آن‌جا هم احساس می‌کنم. شما بروید مثلاً اسپانیا، نور، رنگ، شو، موسیقیِ آن‌چنانی و بزن و بکوب، همه‌ی برنامه‌شان تا آخر شب همین است و می‌بینی آن‌ها هم به چنین برنامه‌ای نیاز دارند. اگر فرهنگ آن‌ها را می‌شناختیم حتماً برنامه‌ای مثل رادیو هفت هم در آن‌جا می‌ساختیم.
در طول زمان تولید و پخش این برنامه آیا با فشار خاص و یا اعمال نظر از سوی مدیران سازمان مواجه بودید؟صوفی: من به جرأت و خیلی محکم بگویم در طول این سه سال ما نه تنها حتی یك مورد هم اعمال نظر و یا نفوذ از جانب مدیران سازمان نداشتیم بلکه حتی پیشنهاد این‌که بگویند این کار را بکنید یا آن کار را نکنید هم نداشتیم. ممکن است در جلسه‌ها نظرات‌شان را منتقل کرده باشند اما هیچ‌وقت هیچ اعمال نفوذ و یا فشاری را از سمت مدیران سازمان احساس نکردیم. همیشه و هرکجا هم که بوده‌اند نگاه حمایتی نسبت به برنامه داشتند.
ضابطیان: این برخورد محترمانه خیلی ارزشمند است و ما را هم به کار دلگرم‌تر می‌کند. دو هفته پیش سالروز برنامه بود، آقای دارابی مدیر سیما و معاونت سازمان با من تماس گرفتند و این روز را به ما تبریک گفتند. من خیلی تعجب کردم که یادشان مانده که سالگرد برنامه‌ی ماست و گفتند که رادیو هفت برنامه‌ی مهمی است و من خودم این برنامه را می‌بینم. وقتی می‌بینی که چنین برخورد محترمانه‌ای با شما می‌شود خوب به طبع در مقابل هم سعی می‌کنی پاسخ مناسب به چنین رفتاری بدهی. اما همان‌طور که محمد گفت ما هیچ‌وقت هیچ فشاری را از جانب مدیران سازمان تحمل نکردیم. من در خیلی از كانال‌ها دیده‌ام که مجری روی آنتن است و مدیران مدام تماس می‌گیرند که چرا فلان چیز را گفتی یا چرا آن حرف را نگفتی و این اصلاً مجری را به هم می‌ریزد. واقعاً هیچ‌وقت چنین برخوردهایی با ما نشد اما از سوی دیگر نمی‌شود منکر این قضیه شد که این سبک رفتار به خاطر اعتماد‌سازی است که خود ما کردیم. ما خودمان خط قرمزها را خوب می‌شناسیم و می‌دانیم تا کجا می‌توانیم برویم و چه چیزهایی را باید بگوییم یا کجاها باید سکوت کنیم.




برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, منصور ضابطیان, محمد صوفی, تولد


این هفته منصور ضابطیان

دسته بندی : بیوگرافی


سلام دوستان روزتون خوش  امروز گفتگو با منصور ضابطیان تهیه کننده و کارگردان و مجری رادیو هفت که در برنامه­ اش با کودکان مصاحبه میکند و براتون میذارم که با هفته نامه سلامت انجام دادند .


 

بچه­ های امروز نابغه­ اند

منبع: هفته نامه سلامت،ش 441، 13 مهر 92
گزارشگر: سارا جمال آبادی/ عکس:حسام قلعه اسدی

یک روزشان بیشتر نبود بازوهایشان اندازه یکی از انگشتهای من بود و من باید از آنها خون میگرفتم 18 سالم بیشتر نبود و تازه در رشته علوم ازمایشگاهی قبول شده بودم و برای شب­کاری من را فرستاده بودند بیمارستان اطفال رشت! من هم با خیال راحت در همان دنیای کودکی که داشتم از این بچه ها خون میگرفتم هنوز یک وقتهایی که به آن روزها فکر میکنم به خودم میگویم چه جراتی داشتم! انگار که متوجه عمق فاجعه نبودم الان اگر چننی کاری را به من بدهند اصلا قبول نمیکنم چون دلم نمی اید! آخر آن روزها من با چه دل و جراتی این کار را میکردم!
صبح آرام یک روز پاییزی است! و 25 سال از شب کاریهای منصور ضابطیان تهیه کننده، کارگردان، مجری و روزنامه نگار در بیمارستان کودکان رشت می گذرد. روزهایی که بازوهای کوچک بچه ها را در دستهایش میگرفت و سوزن در آنها فرو میکرد و با دل و جرات و کاربلدی خون از انها میگرفت دل و جراتی که خودش میگوید دیگر ندارد و کاربلدی که به حوزه ی دیگری منتقل شده است ضابطیان که پس از پایان تحصیلاتش در رشته علوم آزمایشگاهی وارد رشته هنر شده و سینما خوانده سالها در مطبوعات قلم زده مصاحبه های بسیاری با افراد شاخص حوزه های مختلف فرهنگی هنری سیاسی و اقتصادی انجام داده است و برنامه های کاری ماندگاری مانند نقره، فرش وازه و جغرافیای فریاد را برای تلوزیون ساخته است. برنامه پرطرفدار رادیو 7 هم که چندی پیش 4 ساله شد یکی دیگر از کارهایی است که اقای ضابطیان به همراهی محمد صوفی روی انتن برده.
همه اینها به کنار در این برنامه آیتمی است که طی آن ضابطیان با بچه های 4 تا 5 ساله مصاحبه میکند مصاحبه هایی که عین سادگی هرکدام شیرینی و شگفتی خودشان را دارند مصاحبه هایی که او را که خودش یک مصاحبه گر حرفه ای است هم میخنداند هم شگفت زده میکند هم عصبانی و گاهی حتی رشته کلام را از او میگیرد و پرت میکند به جایی دور که فقط خیال کودکانه به آن راه دارد!
در آستانه روز جهانی کودک گفت و گوی ما را با او درباره خودش بچگی هایش و بچه های امروز و این مصاحبه خاص را می خوانید.
 

آقای ضابطیان کودکی شما در چه روزگاری گذشت؟ کودکی نسل ما یکجور با جنگ پیوند خورده بود، هرچند زمانی که جنگ شروع شد من کلاس 5 دبستان بودم و کودکی هایم را رها کرده بودم اما کلا کودکی هم سن و سالهایم کودکی پر حادثه ای بود. مثلا فکر کنید وقتی 7 یا 8 سالمان بود انقلاب شد و ما به عنوان یک بچه 8 ساله باید با مفهوم انقلاب کنار می امدیم که البته من کنار امده بودم و تغییرات را می فهمیدم. الان که به آن دوران خودم رجوع میکنم و میبنم در 9 سالگی چه مجله ها و کتابهایی میخواندم تعجب میکنم ولی این فقط وضعیت من نبود و همه بچه های هم نسل من با چنین وضعی رو به رو بودند چون خواسته یا نا خواسته درگیر این ماجراها شده بودند انها تغییر را احساس میکردند و در شرایطی قرار گرفته بودند که دیگر خیلی جایی برای کودکی بازی کردن باقی نمانده بود. این وضعیت خیلی طبیعی بود. وقتی فکر و ذکر پدر و مادرها در دورانی فقط سیاست میشود تو هم به عنوان یک بچه تحت تاثیر قرار میگری به هر حال کودکی من در چنین فضایی گذشت.
 
وضعیت و شرایط خانواده شما چگونه بود؟
خانواده ما خیلی آرام بودند. ما 4 فرزند بودیم و من یک خواهر و برادر بزرگتر از خودم داشتم و خودم بچه سوم بودم خیلی بچه بازیگوشی نبودم. سر به راه بودم توی مدرسه هم بیشتر طراح شیطنتها بودم و همه فکر میکردند خیلی بچه خوبی هستم شیطنتی در مدرسه میشد کسی به من شک نمیکرد همه فکر میکردند بچه خوب کلاس هستم در حالی که تحریک کننده خیلی از شیطنت ها بودم. ( خنده)
اما به خاطر شرایط اجتماعی کودکی تان به نوعی کودکی بحران بود
آره ...... کودکی ما در یک بحران اجتماعی بود و شاید برای همین بود که به رسانه علاقه مند شدم


گفتید کتاب و مجله هایی که می خواندید که الان برایتان تعجب آور است که در آن سن انها را میخواندید. چه کتابهایی می خواندید؟ اصلا چه چیزهایی با توجه به شرایط انقلاب و جنگ در دسترسان بود که بخوانید؟
قبل از جنگ که هر روز روزنامه به خانه ما می امد و روزهایی هم مجله می آمد یادم است مادرم مجله جوانان امروز میخواند که روزهای دوشنبه می امد. 5 شنبه ها هم اطلاعات دختران و پسران می امد که خواهرم و برادرم میخواندند . 5 شنبه ها هم کیهان بچه ها می آمد که من میخواندم جالب هم بود که آن زمان یک سرویس دلیوری( تحویل) بود که ماهیانه پول می دادید و برایتان روزنامه را در خانه تان می­آورد.
 
با چی می آوردند با دوچرخه؟
نه با موتور! اتفاقا لذت بخش ترین زمان در روز برای من وقتی بود که صدای موتورشان را می شنیدم می دویدم توی حیاط تا وقتی مجله را پرت میکنند تو هوا بگیرمش!
زمان جنگ حتما وضعیت عوض شد
بله چون کاغذ نبود یادم می آید کیهان و اطلاعات شده بودند 2 تومان و تازه باید صف می ایستادی تا روزنامه را بگیری اما با این حال بار هم همیشه در خانه ما روزنامه و مجله بود و این باعث علاقه مندی من به آنها شده بود.
این کاری که امروز دارید- تهیه ساخت برنامه و اجرا – هم ریشه در بچگی هایتان دارد؟
آره تلوزیون و رادیو یکی از دیگر از علاقه مندی های جدی من در بچگی هایم بودند بچه که بودم دو تا بازی انجام میدادم مجله درست میکردم و دیگر اینکه تلویزیون بازی میکردم دوستی داشتم که یک روز مجری میشد و برنامه اجرا میکردم و این مهم ترین بازی دوران کودکی ام بود. برای خودم خیلی جالب است که کاری که امروز انجام میدهم چقدر به بازی دوران کودکی ام نزدیک است.
شما جزو افرادی هستید که به رویای کودکی شان رسیده اند؟
خیلی از ما داریم در رویاهای گذشته مان زندگی میکنیم و خودمان نمیدانیم و قدرش را هم نمیدانیم این کار امروز من رویای گذشته ام بود رویای من بود که یک روز جلوی دوربین بیایم و مجری تلوزیون بشوم اینکه روزی روزنامه نگار یا نویسنده بشوم واقعا بزرگ ترین ارزوی من در دوران بچگی ام بود.
فقط برنامه کودک میدیدید؟
نه فیلم و سریال را هم میدیدم و با اینکه علاقه زیادی به آنها نداشتم همه برنامه ها را دنبال میکردم میدانستم که فلان برنامه چه زمانی پخش میشود و مجری اش کیست چون یکی از بحثهای اصلی مهمانی ها در آن زمان برنامه های تلویزیون مدل موها و لباس مجری ها و بازیگرها بود و درباره شان صحبت میشد به هر حال من در چنین فضایی و متاثر از این صحبتها بودم و بزر شدم.


یعنی فقط برنامه ها را نمی دیدید، به تحلیل بزرگترها درباره برنامه ها هم گوش میدادید؟
از این هم بیشتر خودم تلوزیون درست میکردم از توی مجله ها عکس یک مجری را میبریدم و روی مقوا می چسباندم و موزیکی هم برایش پیدا میکردم مجری را در جعبه تلوزیونی که ساخته بودم میگذاشتم و موسیقی را پخش میکردم و ان میشد برنامه ای که خودم ساخته بودم.
 
پس با اینکه دوران کودکی تان به نوعی کودکی در بحران بود شما کودکی خودتان را داشتید و مانند کسانی که میگویید شرایط به نوعی اجازه کودکی کردن را به آنها نداد نبودید؟
مگر میشود کودکی نداشت و کودکی نکرد؟ به نظر من هرکسی کودکی دارد و برحسب علاقه مندی هایش کودکی میکند. مثلا من برای رفتن به کتابخانه کانون پرورشی و فکری یکی از لذت بخش ترین کارها در دوران کودکی ام بود صبح ها اول وقت بیدار میشدم صبحانه خورده نخورده سوار اتوبوس میشدم و میرفتم دم در کتابخانه می ایستادم تا کتابخانه را باز کنند . بعد کتاب میگرفتم دوباره سوار اتوبوس میشدم و برمیگشتم خانه خیلی وقتها هم کتاب را همان روز میخواندم و عصر پس میدادم حتی یکبار کتابدار عصبانی شد که مارا مسخره کردی؟! فکر میکرد کتابها را نمیخوانم حتی چند بار موضوع کتابها را از من پرسید تا ببیند کتاب را واقعا خوانده ام یا نه !
گفتید کتاب میخواندید تلوزیون میساختید و ...برای این کارها تشویق هم میشدید؟
خیلی! تا جایی که میتوانم بگویم یکی از چیزهایی که باعث موفقیتم در این کار شد تشویق خانواده ام بود. پدرم خدا رحمتشان کند خیلی من را تشویق میکردند و مدام با تشویق هایشان هلم میدادند.
چه جوری هلتان میدادند؟ چون خیلی از پدر و مادرها میخواهند بچه ها را هل بدهند و نمیتوانند و نتیجه برعکس میگیرند!
نمیدانم چه جوری اما واقعا حس میکنم اینکه تو یک کار احمقانه بکنی و از تو تعریف کنند خیلی برای یک بچه مهم است.
 
چطور تشویق میشدید؟
مثلا پیش دیگران میگفتند برو و کتابت را که درست کردی بیاور و به فلانی نشان بده یا برای من کتابی میخریدند. یادم می آید وقتی 11 ساله بودم پدرم کتابی به نام جزیره برای من خرید که پشتش نوشته بوداین کتاب به مناسبت تولدت است و به امید روزی که خودت یک نویسنده بزرگ شوی این آرزویی بود که پدرم کرده بودند نشان میداد کشف کرده چه چیزی میخواهم .
 
کلمه نویسنده بزرگ یکی از همان هل دادنها در کودکی تان بود؟
آره هرچند پدر هیچ وقت به ارزویش نرسید( خنده) اما  میخواهم بگویم هیچ وقت به من نگفتند این چه کاری است که مکینی؟ چرا مینویسی؟ چرا مثل بچه های دیگر نیستی؟
 
 دانش آموز خوبی بودید؟
همیشه شاگرد اول بودم. و یکی از شرمندگی هایم این موضوع است چون عادت کرد ایم همه در حرفهایشان میگویند ما تنبل بودیم از مدرسه فرار میکردیم اما من نه.....همیشه یا شاگرد اول بودم یا شاگرد دوم.
 
با استعداد بودید؟ یا پشتکار داشتید؟واقعا خیلی درس نمیخواندم و بچه ای نبودم که شب تا صبح درس بخوانم در دانشگاه هم همین طور بودم و حتی نتیجه کنکور که امد باورم نمیشد این کارنامه من است چون آنچنان درس نخوانده بودم.


به مجله رسانه و تلوزیون علاقه داشتید اما کنکور علوم تجربی دادید؟بله من اول کنکور تجربی دادم و رفتم دانشگاه پزشکی و رشته علوم آزمایشگاهی خواندم. بعد که تمام شد در حالی که طرح میرفتم روزی 18 ساعت کار میکردم و یک وقتهایی هم شب کاری میکردم و فقط روزها برای دانشگاه درس میخواندم رتبه مرحله اول من در رشته هنر 90 شد که اصلا باورم نمیشد تازه رتبه مرحله دوم من 2 شد که دیگر اصلا باورم نمیشد. یعنی این کارنامه ای که گرفتم کارنامه من است؟( خنده)
این روحیه و علاقه های کودکی و به نوعی کودک درونتان با آن خواسته ها و کنجکاوی ها و خلاقیت ها چطور در شما حفظ شد؟
نمیدانم واقعا چه اتفاقی افتاد و مثل شما شاید معتقد نباشم که حفظ هم شده اما اگر حفظ شده شاید دلیلش این باشد که هیچ وقت خیلی زندگی را سخت نگرفتم و توقع های عجیب و غریب از آن نداشتم به این فکر کردم که لذت ببرم و اگر مشکلی پیش آمد زیاد حرص و جوش نخورم و به این فکر کردم که بالاخره یک چیزی میشود!
 
توقع عجیب و غریب از زندگی نداشتن یعنی چه؟
یعنی خودم را سپردم به دست زندگی با وجود اینکه هر آدمی هدفهایی برای خودش تعریف میکند یک جاهایی کاری نکردم تا ببینم چه اتفاقی می افتد چون یک وقتهایی نمیشود چیزهایی را تغییر داد یاد گرفتن اینکه از شرایطمان لذت ببریم خیلی مهم است.
 
همه ما به هر حال گرفتاریهایی داریم و باید یاد بگیریم که بعضی گرفتاری ها را نمیشود حل کرد و با غصه خوردن هم چیزی درست نمیشود و باید از کنارشان گذشت.
 
یاد گرفتنش راحت بود؟
نه ولی باید تمرین کرد. کسی هم به من یاد نداد و من خودم از زندگی یاد گرفتم که همه چیز حل میشود وقتی که بسپاری به دست زندگی طبیعت توکل و هر چیز دیگری که به ان اعتقاد داری مشکلات روزی حل میشود. اگر یک کم بخواهیم روشنفکرانه تر بگویم باید بگویم که خیام و سعدی هم خیلی کمکم کردند و شناختنشان خیلی به زندگی ام مفهموم داد. گاهی ما فراموش میکنیم که مرگ هم وجود دارد خود من تا قبل از مرگ پدرم هیچ وقت به مفهوم مرگ خیلی نزدیک نبودم اما وقتی پدرم فوت شد مجبور شدم مراسمی را انجام بدهم و با مفاهیمی مثل شستن مرده تحویل گرفتن جنازه از بیمارستان گذاشتن پدر در خاک و ریختن خاک روی صورتش آشنا شوم. همان موقع بود که با خودم فکر کردم زندگی مثل یک شوخی است! برای چی داریم حرص میخوریم که این شد و آن نشد؟ چرا همین الان لذت نمیبریم؟ این تفکر زندگی مرا آرام تر کرد.
 
شما خیلی هم اهل سفر هستید چرا؟ در سفر چه چیزی پیدا میکنید؟
من نگاهی دارم که شاید از نظر علمی غلط باشد. نگاهم این است که هر آدمی در زندگی اش یک هسته دارد وقتی بچه هستیم این هسته کوچک است و همه بین این خلا و پوسته جا میشویم کودکی میکنیم با همه کنار می آییم همه چیز حیرت زده مان میکند و وقتی بزرگ میشویم طی زمان بنابر موقعیت و شغلی که هرکدام داریم دانشمان تجربه هایمان و ادعاهایمان هم زیاد میشود و این یعنی هسته ما مدام بزرگ و بزرگتر میشود تا اینکه مماس با پوسته ما میشود و چون دیگر جایی برای بزرگ شدن نداریم پشت سر بقیه بد میگوییم هیچ کس را نمی پذیریم هیچ انتقادی را نمی پذیریم و.... به نظر من اگر نخواهیم این روند ادامه پیدا کند هیچ چاره ای جز اینکه همراه با بزرگ شدن هسته پوسته مان را هم برگ کنیم و یکی از راههایش سفر است. وقتی به سفر می رویم میبینیم که چقدر زندگی راحت تر است چقدر خانه ات را بیشتر دوست داری و مردم جهان هم هر کدام دارند یک جایی یک جوری زندگی میکنند و تو هم میتوانی از زندگی که داری لذت ببری این نوع نگاه و لایف استایل( شیوه زندگی) خیلی کمکم کرد تا به حالی که الان دارم برسم.
 
شما با ادم های مشهور زیادی مصاحبه داشتید این گفت و گو ها و این آشنایی ها و احتمالا  دوستی هایی که پیش آورد چقدر به بزرگ شدن پوسته ای که دارید کمک کرد؟ اصلا کمکی کرد؟بله یکی از علاقه مندی های من دوستی با آدم های جدید است. برای همین مرتب آدم های جدید در زندگی من می آیند در زندگی ام را هیچ وقت نبسته ام. آدم های عجیب و غریبی که در زندگی ام می آیند که هیچ ربطی به زندگی و کارو سن من ندارند خیلی ها بزرگتر و یا کوچکتر از من هستن اختلاف طبقاتی و فرهنگی عجیب و غریب با من دارند اما اصلا کاری به این حرفها ندارم چون این آدم ها به زندگی ام رنگ میدهند پرسپکتیو میدهند و وقتی بلد باشی که این آدم ها ر درست بچینی میتوانی از بودن با آنها لذت ببری و آنها هم به تغییر دیدگاه تو کمک کنند گفت و گوی ها هم طبیعتا همین اثر را دارد چند سال قبل که من کار روزنامه نگاری را تازه شروع کرده بودم دوستم یک مجموعه گفت و گو برای مرکز گفت و گوی تمدنها انجام میداد و من برای هرکدام از ادم ها یی که قرار بود با انها مصاحبه شود باید یک پروپوزالی مینوشتم تا بر اساس آن گفت و گو انجام شود چون آن وقتها اینترنت نبود و باید میرفتم  کتابخانه و ساعتها کتاب و مطلب میخواندم..... و من با این شرط همکاری ام را شروع کردم که در گفت و گوها حضور داشته باشم که اجازه داشته باشم عکاسی کنم. آنها هم قبول کردند و این پروزه شروع شد و یک دفعه در یک بازه 3 ماهه با شاملو، مشیری، سیمین بهبهانی، احمد بی رشک ، بیضایی، مهرجویی، کیمیایی، دکتر نجفی، شفیعی کدکنی و خلاصه هر ادم گنده ای که یک ادم در طول زندگی اش دوست دارد به صورت ام پی تری –فشرده- در طول 3 ماه معاشرت کردم پای صحبتهایشان نشستم و از آنها عکاسی کردم. یک دفعه این اتفاق عین یک کاتالیزوری در زندگی من عمل کرد و طی 3 ماه احساس کردم 5 سانت قدم بلندتر شده و زندگی و نگاهم به زندگی تغییر کرد.
 
مصاحبه با بچه ها از کجا شروع شد؟
چند سال پیش مجموعه ای را به نام آنچه میبینیم، آنچه هست برای شبکه یک مینوشتم که محمد صوفی آن را کارگردانی کرده بود که خانم روانشناسی در دفترش مینشست و مردم زنگ میزدند و میگفتند که بچه ما فلان مشکل را دارد و میخواهیم شما بیایید و این مشکل را حل کنید و.....من برای نوشتن این مجموعه در کلاسهای روانشناسی کودک شرکت کردم که به صورت کارگاهی برگزار میشد و پدر و مادر ها مینشستند و از مشکلاتشان با بچه ها میگقتند و بحث میکردند.
 
در این کلاسها که شرکت کردید گفته بودید میخواهید درباره این مشکلات برنامه بسازید؟
نه اتفاقا به من که رسید یک داستانی در باره بچه ام میساختم تا دیگران معذب نشوند و فکر نکنند که حالا این امده تا حرفهای ما را بشنود و ببرد توی تلوزیون .....خلاصه این مجموعه ساخته شد و علاقه مندی و کنجکاوی من را درباره کودکان بیشتر کرد اما باعث ساخت برنامه دیگری نشد.
 
اما دیدگاهتان را درباره بچه ها تغییر داد بله! دیدم دنیای بچه ها به نیبت چیزی که ما فکر میکردیم خیلی جدی تر است یعنی بچه ها عین ما ادم بزرگ ها فکر میکنند تصمیم میگریند و بر اساس فکرهایشان صحبت میکنند و مبتنی بر اندیشه ای فکر میکنند فهمیدم ما به اشتباه فکر میکنیم که خب بچه است  دیگه و یک حرفی می زند و با یک سلام عمو لپ کشیدن از کنارشان می گذریم.
 
بلاخره آیتم بچه ها در رادیو 7 از کجا پیدا شد؟
شبی من به مهمانی خانه دوستی رفته بودم. وقتی به خانه شان رسیدم و ماشینم را پارک کردم و داشتم از پارکینگ میگذشتم پسر بچه 3-4 ساله ای را دیدم که در پارکینگ مشغول بازی بود آمد جلو و دستش را به طرف من دراز کرد و گفت سلام من کامیار هستم تو کی هستی؟ من هم گفتم من منصور هستم پسر بچه از من خواست با هم بازی کنیم  من هم قبول کردم و نیم ساعتی در همان پارکینگ مشغول بازی با او شدم. وقتی با هم حرف میزدیم دیدم چه دنیای عجیب و غریبی دارد و چقدر حاضر جواب است آنقدر خوب حرف میزد که به این فکر افتادم که بد نیست در برنامه گفت و گویی با او داشته باشم وقتی جریان را به دوستم گفتم گفت این بچه را میشناسد و پسر سرایدارشان است خلاصه گفت و گو که پخش شد و این آیتم جزو آیتم های پرطرفدار برنامه شد. با اینکه کلی گرفتاری می­کشیم و هزینه میکنیم و وقت میگذاریم برای آوردن فلان بازیگر و بازیکن فوتبال و فلان شخصیت این آیتم بیشترین بیننده را دارد.
هیچ وقت در مصاحبه با بچه ها گیر افتادید آنقدر که ندانید الان باید چه چیزی بپرسید یا چه جوابی بدهید؟
ده ها بار این اتفاق افتاده بچه ها یک وقتهایی جواب هایی میدهند که اصلا نمیتوانیم پخش کنیم یا یک کاری انجام میدهند که نمی دانیم چی باید بگوییم. مثلا همین دیروز داشتم با بچه ای مصاحبه میکردم که هی بلند میشد و میرفت و می آمد من عصبانی شدم و گفتم مائده اگه دیگه نشینی با هم خداحافظی میکنیم و تمام او هم نگاهی کرد و گفت آره بهتره خداحافظی کنیم و گذاشت و رفت و ما ماندیم که حالا چه جوری او را برگردانیم یا یک دفعه یک دختر بچه 3 ساله گفتم می آیی دختر من شوی؟ جواب داد مگه من دیوانه ام؟؟
از یک دختر بچه هم یکبار این سوال را پرسیدید که اصلا ترسید و گفت تو را به خدا من بروم پیش مامانم
آره دل خودمم هم کباب شد این را که گفت( خنده)


چه میشود که بچه ها انقدر راحت با شما ارتباط برقرار میکنند و حرف میزنند؟به نظر من همه بچه های امروز نابغه اند خودتان ببینید یک بچه 4-5 ساله که هیچ تجربه ای از مصاحبه ندارد در استدیوی تاریک ما که هیچ نوری ندارد پدر و مادرش هم توی استدیوی نیستند یک نور اسپات هم روی صورتش افتاده کنار 12-10 نفری که هیچ وقت ندیده شان و همه پشت دوربین هستند شروع میکند به حرف زدن این بچه ها نابغه هستند دیگر!  ما وکیل و وزیر می آوریم هل میشود شر شر عرق میریزد و نمیتواند حرف بزند اما بچه ها خیلی راحت حرف میزنند و جواب میدهند.
شما در مصاحبه با آدم های معروف به هر حال یک برنامه ریزی برای سوالهایتان دارید. درباره بچه ها چطور عمل میکنید؟
در گفت و گو با آدم های بزرگسال من مصاحبه را هدایت میکنم و به آنجا میرسانم که میخواهم اما درباره بچه ها خودم را به آنها میسپارم آنها رییس هستند و میگذارم هر چی که میخواهند بگویند من هم پا به پایشان میروم اما قبلش صحبتی با پدر و مادرشان دارم درباره اینکه چی دوست داره؟  چی باعث شد اصلا بیاد اینجا و.... تا بتوانم سوال را یک جوری مطرح کنم که فکر کند علاقه مندی اش را کشف کرده ام و حالا یک چیزی بین ما مشترک است و حرف بزند.


چیزی که پخش میشود با چیزی که ضبط شده چقدر تفاوت دارد؟
خیلی کم. آنچه پخش میشود با کمترین حذفیات پخش میشود و تقریبا همیشه به اندازه ای که میبینید گفت و گو انجام شده.


سانسور هم دارید؟
آره گاهی بچه ها حرفهایی میزنند که نمیشود پخش کرد و اینجا هم نمیشود گفت( خنده)
گفتید بچه ها مصاحبه را هدایت میکنند در این مسیر شده شما گیر بیفتید و ندایند حالا باید چی کار کنید؟
زیاد! مثلا به بچه ای گفتم من یک وردی بلدم که اگر بخوانم تو را تبدیل به یک اسب میکنم او هم گفت بخون گفتم الان نه بعد از برنامه میخوانم گفت نه همین الان بخون من دلم میخواد اسب بشم و شروع کرد به گریه من هم ماندم چه کار کنم شروع کردم به ورد خواندن تا شاید ساکت شود خواندم و اسب هم نشد و باز گریه که دیدی دروغ گفتی دیدی نتونستی من را اسب کنی؟
 
مصاحبه هایی را که گرفته میشوند همه بدون استثنا پخش میشوند؟
نه همه مصاحبه ها پخش نمیشوند چون بعضی وقتها بچه ها که می آیند اصلا هیچ چیز خاصی برای گفتن ندارند چیزی که دیگران را شگفت زده کند جالب است که بعضی پدر و مادر ها در معرفی به بچه ها مواردی را مینویسند که ما با خودمان میگوییم این بچه اگر ابو علی سینا نباشد حتما انیشتین است اما وقتی می اید میبینیم یک توپ دارم قلقلیه را هم نصفه بلد است!


ولی خودتان گفتید همه بچه ها نابغه اند!
خب روی بعضی از بچه ها اصلا کار نشده و هیچ آموزشی ندیده اند. برعکس بچه هایی دیگر هستند که واقعا شگفت زده ات میکنند مثلا من چند ورز پیش با یک بچه 2 سال و نیم حرف میزدم که 10 تا کتاب برای من خواند!
خواندن بلد بود؟
نه حفظ کرده بود و مادرش میگفت از وقتی جنین بوده برای او قصه میگفته و وقتی دو روزش بوده برایش کتاب میخوانده دیگران به این کار مادر میخندیدند اما این کاراش نتیجه داده بود و این شده بود.
در مصاحبه با بچه ها خظ قرمز هم دارید؟ مثلا من خیلی منتظر بودم که میان بچه ها بچه های سرطانی هم باشند و درباره شان صحبت کنند و لا اقل من تا حالا ندیده ام.
بله با وجود اینکه این موضوع و این بچه ها دغدغه شخصی من هستند سراغ آنها نرفتم به خاطر اینکه تعریفی که برای برنامه داریم با این گفت و گو فرق میکند ما نمی خواهیم آرامش مردم را در آن ساعت شب بگیریم و به هم بریزیم این موضوع میتواند موضوع یک برنامه دیگر باشد یک نگرانی دیگر من هم این است که بچه ها را بیاوریم و باآنها گفت و گو کنیم و نتوانیم پخش کنیم و بیشترین آسیب را به بچه ای بزنیم که هر شب منتظر مینشیند تا خودش را ببیند اما نمیبیند. گاهی بی رحمانه به خاطر کیفیت برنامه مجبور میشویم بخشهایی را کنار بگذاریم و این موضوع برای همیشه گوشه ذهن این بچه ها باقی میماند که بچه های دیگر نشان دادند و من را نشان ندادند.


دنبال بچه ها های خاص و بچه های آدم های معروف هم نرفتید؟
نه نمیخواستیم نقطه عزیمت ما جایگاه پدر و مادر بچه ها باشد مگر آنکه خود بچه خاص بوده و خودش چیزی برای ارائه داشته باشد. برای خود من هم بچه های معمولی جذابترند و فکر میکنم خیلی هم نباید روی خاص بودن بچه ها در تلوزیون تاکید کرد چون بچه ها نباید فکر کنند با یک بچه هم سن و سال خودشان خیلی فاصله دارند برای همین است که خیلی از روان شناسان و متخصصان رسانه معتقدند مجری های برنامه های کودک مطلقا نباید بچه ها باشند تا بچه ها بچه دیگری را در موقعیت برتری از خودشان نبینند و احساس تحقیر نکنند. مجری ها باید ادم های بزرگتر باشند البته نه ادم بزرگ های برنامه های کودک ما که تا مجری برنامه کودک میشوند فکر میکنند اول باید صدایشان را تغییر بدهند چون فکر میکنند بچه ها کمتر از انها میفهمند در حالی که بچه های الان خیلی وقت ها بیشتر هم میفهمند.


در مصاحبه ها شده از دست بچه ای عصبانی بشوید؟ خیلی کم اما بعضی بچه ها با اینکه من با لحن آرام و آرامش سعی میکنم سوالهایم را بپرسم و مطرح کنم تهاجمی هستد و جواب میدهند مثلا چند وقت قبل پیش دختر بچه ای آمده بود که ازش پرسیدم اگر یک میلیون تومان پول به تو بدهند با آن چه کار میکنی؟ گفت میرم خونه میخرم گفتم مگه تو الان خونه نداری؟ و پیش مامان بابا زندگی نمیکنی؟ گفت خوب ان خونه مامان بابامه خونه من که نیست پس فردا شوهر کنم کجا بروم؟ تو رو مامانت زایید خونه داشتی؟
 
برخورد شما چی بود؟
من و بچه های دیگر هاج و واج مانده بودیم که حالا باید چه کار کنیم ؟ من چی باید بگویم هم از جوابش خنده ام گرفته بود هم از میزان گستاخی اش عصبانی شده بودم و هم داشتم به سوال بعدی فکر میکردم که چی بپرسم که توی پخش بشود به جواب قبلی وصلش کرد یا یکبار از بچه ای همین سوال را پرسیدم و بدون اینکه مکث کند گفت خوب میرم آمریکا یا پارسال همین مصاحبه را با یک پسر بچه 6 ساله ای داشتم گفتم اگر یک میلیون تومان داشتی چه میکردی؟ قشنگ نشسته بود و داشت حساب میکرد و بعد چند دقیقه گفت: یک میلیون تومان ؟ گفتم آره گفت دلار میخرم و واقعا بعضی از این جوابها خطرناک است چون نشان میدهد ما بچه ها را در چه فازی بردیم یا یکبار دو تا پسر و دختر دو قلو آمدند که حرف نمیزدند و مادرشان صدایشان میکرد و تا 500 تومان به آنها میداد می امدند دو تا سوال جواب میدادند و دوباره ساکت میشدند تا دوباره مادر صدایشان میکرد دو تا 500 تومانی به آنها میداد و......... تا اینکه به جایی رسید که جلوی دوربین به خاطر پول دعوایشان شد و یکی به آنها یکی میگفت تو پول من را از روی زمین برداشتی تو این کار را کردی و.....

 

 قبول دارید که به نوعی رفتار بچه ها وضعیت اجتماعی و خانوادگی شان را شنان میدهد؟اره اصلا وقتی بچه وارد استدیو میشود و روی صندلی مینشیند تا وقتی که من سوالها را شروع میکنم به سوال دوم و سوم که میرسم دقیقا میتوانم بفهمم که این بچه در چه خانواده ای بزرگ شده و چقدر بنیان خانواده اش محکم است.

بگذارید این حرف را سوالی اش را از خودتان بپرسم چقدر بنیان خانواده ها محکم است؟متاسفانه برخی هایشان یک ویرانه هستند.
و چقدر به نظر شما بچه های ما بچگی میکنند؟خیلی وقتها بچگی نمیکنند چون درگیر ماجراهایی هستند که به بچگی ربطی ندارد
روز جهانی کودک است شما فکر میکنید بچه ها بیشتر از همه به چه چیزی احتیاج دارند؟بستگی به جایش و جهان و شهرتش و خانواده اش دارد یک فرمول خاص ندارد که بپیچم و بگویم این را بدهید به بچه ها و حل است. من نمایشی را سمت خیابان مولوی دیدم که جمعیت امام علی  را اجرا می کردند 17 یا 18 نمایشنامه بود که از بچگی تا جوانی این بچه ها را نشان میداد و چیزهایی تکان دهنده در آنها میدیدم که تا یک هفته نمیتوانستم اصلا مصاحبه کنم  مثلا نشان میداد که پدری بچه اش را برای جابجایی مواد مخدر میفرستاد و اگر موادی که فرستاد ه بود کم بود کدی به بچه گفته بود که بچه آن را میگفت و آن آدم در عوض کمبود مواد به بچه تجاوز میکرد یا یکبار من گزارشی نوشتم که بهترین گزارش سال شد و درباره بی شناسنامه ها بود. در منطقه ای از تهران که بیخ گوشمان است عده ای زندگی میکردند  که شناسنامه نداشتند پدر شناسنامه ندارد بچه ندارد مادر ندارد و اینها بزهکاری میکردند بدون اینکه ردپایی ازشان بماند  روزی که برای مصاحبه رفته بودم در یک از این خانه ها مردی با یک زن و سه بچه در یک اتاق و با زن دیگرش و 5 تا بچه در اتاقی دیگر زندگی میکردند و همان روز هم بچه 2 سال و نیم شان مرده بود وچون شناسنامه نداشت هیچ جا پذیرفته نمیشد. انها هم بچه را در باغچه خاک کرده بودند حالا به نظر شما این بچه برای خوشبختی چی میخواهد و آن بچه ای که برای مصاحبه می آید و میگوید ما تابستان دبی بودیم و مادربزرگم آمریکاست چه میخواهد؟ در صورتی که هر دو حق زندگی دارند یک نسخه برای خوشبختی ندارند.
 
فکر میکند اگر بچه ای داشته باشید چه چیزی یا چه موقیعیتی برای خوشبخت شدنش فراهم میکنید؟من جدی میگریمش و کمک میکنم خودش باشد برایش نسخه نمیپیچم برایش موقعییتهای مختلف درست میکنم تا خودش را پیدا کند و ببیند در کدام موقعیت می تواند موفق تر باشد سعی میکنم او را به روباتی تبدیل نکنم که باید درس بخواند پیتزا دوست داشته باشد کلاس زبان برود و....
از کودکی در بحران شما در سالهای 60 رسیدیم به کودکی امروز در سالهای 90 وقتی مقایسه میکنید دوست دارید الان کودکی میکردید یا همان روزگار را ترجیح میدادی؟
خوب دوست داشتم کودکی الان را تجربه کنم الان دوران امپراطوری بچه هاست هرچند نمیدانم با این امکاناتی که انها دارند انقدر من احساس خوشبختی میکردم و هیجان زده میشدم آنها هم احساس خوشبختی میکنند و هیجان زده میوشند یا نه!
 
کی بادکنک می دهید بترکانیم؟
طی مصاحبه ها ما به این موضوع فکر کردیم که با به وجود آوردن یک موقعیت ثابت یعنی ترکاندن بادکنک در گفت وگو ها، عکس العمل های مختلف بچه ها را مشاهده کنیم برای همین از بچه ها میخواستیم که بادکنک را بترکانند به نظرم خواست اشتباهی هم نبود چون جایی خوانده بودم که روان شناس ها میگویند بد نیست اگر بچه ها را در موقعیتهای ترس کنترل شده قرار دهیم تا اب مفهوم ترس مواجه شوند و هم ببینیم چه رفتاری در این موقعیت انجام میدهند که جالب هم بود. هر بچه ای عکس العمل متفاوتی در مقابل این خواسته ما داشت بعضی ها با شوق و ذوق بادکنک را میترکاندند. بعضی ها مردد بودند بعضی ها هم میترسیدند و نمیخواستند با دست این کار را بکنند بعضی ها میترسیدند و نمیخواستند بادکنک را بترکانند اما رد رودربایستی می ماندند بعضی ها میگفتند نه بادکنک را نمی ترکانیم و میخواهیم با خودمان ببریم و به هیچ وجه زیر بار این کار نمیرفتند من هم تا یک جایی به بچه ها اصرار میکنم که بادکنک را بترکانند و در نهایت میل خودشان است که این کار را بکنند یا نه.  شاید از دور به نظر میرسد که بچه ها از این کار آزار میبینند و ناراحت میشوند اماواقعا چنین چیزی نیست و من خودم بیش از حد نگران این موضوع هستم و درباره اش حساسیت دارم تا بچه ها از این کار آزار نبینند و این بخش غیر از اینکه به نوعی عکس العمل بچه ها را نشان میدهد یک مورد فان- خنده دار- هم هست که اتفاقا تکرار آن باعث شده بین خود بچه ها هم این قضیه لو برود و از زمانی که برای گفت و گو می آیند چند بار می پرسند کی بادکنک میدهید بترکانیم؟


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, بیوگرافی, مصاحبه, منصور ضابطیان


بیوگرافی عوامل

دسته بندی : بیوگرافی


خانواده بزرگ رادیو 7

سلام روزتون خوش

اعیاد قربان و غدیر و میلاد حضرت علی النقی امام هادی رو تبریک میگم

از امروز و هفتگی بیوگرافی عوامل برنامه رو براتون در وبلاگ قرار میدم  ایشالله لذتشو ببرید . و از اولین نفری که شروع کردم استاد کاکاوند عزیز است که با سایت دوبله انجام دادند .  مچکر .

در ضمن نظر چی ؟؟؟ آفرین فراموش نشه . بگو خب

رشید کاکاوند (متولد ۱۳۴۶ در نیشابور)، شاعر، داستان‌نویس، ترانه‌سرا، پژوهشگر ادبیات، مجری رادیو و تلویزیون و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی است. از جمله برنامه‌هایی که او اجرای آنها را بر عهده داشته، می‌توان به برنامه دو قدم مانده به صبح، رادیو هفت و برنامه شبانگاهی رادیو پیام اشاره کرد.


مصاحبه نیروان غنی پور با رشید کاکاوند

 نقطه آغاز آشنایی با دوبلاژ

 شاید خیلی دقیق به یاد نیاورم که از چه زمانی به دوبله علاقه پیدا کردم فقط می دانم که از همان ابتدای آشنایی با فیلم چه از طریق تماشای تلویزیون یا رفتن به سینما بود چون خیلی زود و از سنین قبل از مدرسه، سینما رفتن را شروع کردم. نکته ای که همان زمان به ذهنم می رسید این بود که این صداها به بازیگرانی که روی پرده می بینم تعلق ندارد و برای اشخاص دیگری است. از همان خردسالی می دانستم، حساس بودم و برایم مهم بود. صداهای مورد علاقه ام را در فیلم های مختلف جست و جو می کردم و گاهی با بازیگران محبوبم تطبیق می دادم، طبیعتا صداهای شان برایم مهم تر جلوه می کرد. سریالی تلویزیونی را به یاد می آورم به نام «مک میلان و همسرش» که بازیگر مورد علاقه ام راک هادسون...در آن بازی می کرد و زنده یاد ایرج ناظریان به جای او نقش گویی داشت. از همان ابتدا به صدای ناظریان خیلی علاقه داشتم. در کنار همین علائق  هست که گوش آدم به صدا حساس می شود و بعد انواع صداها را کنار هم می گذارد و مقایسه می کند. سال های اوّلی که فیلم می دیدم هم زمان با دوبلورهای نقش اول آشنا شدم و بعضی از تیپ های صدایی شان را هم شناختم. جالب است که خانوادگی این جوری بودیم. با برادرها می نشستیم مسابقه می گذاشتیم و دوبله ها را تشخیص می دادیم؛ برای نمونه در سریال «دایی جان ناپلئون» منوچهر اسماعیلی تیپ های مختلفی را می گرفت. مثلا می دانستیم که به جای شخصیت «اسدالله میرزا» صحبت می کند ولی جایی برای مان هنر اطلاق می شد که تشخیص می دادیم اسماعیلی به جای خمیر گیر نانوایی تیپ گویی خاصی می کند. ناصر طهماسب را هم از طرق مختلفی شناختم. اولین اجرای صدایی که از ایشان در حافظه ام مانده باز هم ارتباط دارد به سریالی تلویزیونی به نام «فراری» با بازی «دیوید جانسون». نقش گویی به جای جانسون خیلی زود صدای طهماسب را به من شناساند. چون سینما می رفتم صدایی مثل چنگیز جلیلوند با نقش اول گفتنش چه در فیلم خارجی یا ایرانی خیلی خودش را به من نشان می داد. این شناسایی صدای دوبلورها تنها محدود به فیلم سینمایی و سریال ها نشد بلکه در کارتون هم ادامه پیدا کرد. همگی مان با کارتون اخت بودیم. مثلا در دوران نوجوانی با کارتون «سیندرلا» آشنا شدم و چقدر از نقش گویی ناظریان به جای شخصیت پادشاه لذّت بردم؛ اتفاقا با همین دوبله کارتون بود که گوشم به صدای زهره شکوفنده که به جای سیندرلا حرف می زد حسّاس شد. در آن سال ها آن قدر صدا دور و برم بود که برای شناسایی شان تهییج می شدم و به مرور خیلی ها را شناختم.

بقیه ادامه مطلب مراجعه کنید



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, مصاحبه, بیوگرافی


ادامه مطلب...

تولد تولد تولدت مبارک

دسته بندی : بیوگرافی


سلام به همه خانواده بزرگ رادیو ۷ .

ایشالله از تابستان ویژه خواهم بود .

همین ابتدا تولد هر دوست و رفیقی که تابستان هست خاصه ماهی در اون هستیم تبریک میگم .

خاصه احسان کرمی مجری محترم و دوست داشتنی رادیو ۷ خودمون . که جزء بهترین هاست در رادیو ۷

حالا برای اینکه بگیم به یادشون هستیم من این پست و می خوام اختصاص بدم به پیام های تبریک شما به آقای کرمی که ایشالله ببینن و بدونن که چقدر اعضا بزرگ رادیو۷ دوسشون دارند .

ایشون متولد ۲۰ تیر سال ۵۹ هستند در محله قیطریه تهران . که سابقه اجرا رو در بهترین برنامه های رادیو دارند .

در ضمن نظرات پست فعال است


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, احسان کرمی, بیوگرافی


450 ومین برنامه خانوادگی رادیو 7

دسته بندی : متن های 7تایی ها


احسان کرمی :

خانواده یعنی کسی برای یک لحظه دیر کردن دور دنیا را کُند کند .

خانواده یعنی وقتی غمگینی ، پچ پچ های دلشوره را بشنوی .

خانواده شبیه طعم میوه های شهریور . خانواده رنگ انار های رسیده پاییز . خانواده جمله از این بهتر نمی شود . خانواده مُهر کنارم بنشین تا ابد .

خانواده خوب است . همین که بدانی چشمی منتظرت مانده تا برگردی خانه ، همین که خیالت تخت باشد که یک نفر هست که مشتاقانه خبرهای بدت را به دل بخرد ، همین که درک کنی کسی هست که چهار ستون دلش برای تو خانه شود یعنی خانواده .

جایی که هویت صمیمیت هایمان می شود . جایی که قدیمی هم بشود تازه ترین حوادث را در خودش جا داده . خانه ما شاید بیشتر از ما بداند .

خانواده یعنی دیگر به این دنیا بدهکار نیستم .

********

شاهرخ فروتنیان : در استکانت غزلی تازه دم ریخته ام ؛ کافیست پلک بزنی تا شیرین شود چای .

وقتی غرور مرد خانه دست توست می توانی با سلاح خنده نظم جهان را بر هم بریزی .

بخند خانم ، حتی اگر کلافه ای از من ، بخند .

قورت بده اخم هایت را ، بدان که این خانه مدام جای خنده های توست .

دلم را قرص کن با قرص صورت ماهت .

هر جا و هر زمانی که تو بگویی دوباره می گویم دوستت دارم .

افسانه چهره آزاد :  گاهی آهسته به من بگو همه چیز برای توست .

من دلخوش می شوم گاهی به لبخندهایت .

نگاه اضافه کن ؛ به معجزه اعتقاد دارم . من همه جا به تو فکر می کنم .

خانه فقط یک نشان یا پلاک نیست . هر جا تو باشی خانه آرزوهای من است .

من به تو فکر می کنم زیاد و از سر علقه .

شاید خبر تکراری این روزهای من این باشد که تو تکراری نمی شوی .

********

آزاده صمدی : پاییز که می شود به خاطر من شالت را محکم ببند زمین زیاد چرخ می خورد و سرما مهارت دارد در تجارت لبخندهایت .

هومن سیدی : لبخندهایت را با آینه تقسیم نکن این ... لحظه ها در تو تکثیر می شود بی آینه . انگار تمام دقیقه ها یم در تو بخش پذیرند

آزاده صمدی : بخش پذیر قدم هایت شده کوچه از هر پلاکی که دل بکنی عمارت توست . بنامت سند می خورد هر سقفی که نفست را خانه شود .

هومن سیدی : خانه به خانه ، سلام به سلام ، کاسی به کاسی ، فرقی نمی کند. میان آن محبت های مدرن سنت مهمان نوازی را خوب یاد گرفته است قاجاریه چشمانت .

آزاده صمدی :  قاجاری را ناصری را و هر سلسله ای که بند یک دستور و رند یک مقام بوده، در دستانت داری وقتی باز می کنی در را .

هومن سیدی : در را بزن ، خانه با تو یعنی خانه ابدی عشق ، یعنی نهایت ، یعنی من ، یعنی تو ، یعنی ما

*********

معرفی منحصر بفرد ترین گروه موشیقی خانوادگی :

همه می شناسیم این خانواده رو .

در سال 1344 به سرپرستی یک پدر گروه موسیقی تشکیل شد خانوادگی . گروهی که شب ها کنار حوض خونشون تمرین می کردند . گروهی که بعد ها خیلی مشهور شدند و در دیگ نقاط جهان نسرت های بسیار معتبری رو برگزار کردند

کامکارها :

هوشنگ کامکار ، بیژن کاماکار ، پشنگ کامکار ، قشنگ کامکار ، ارژنگ کامکار ، ارسلام کامکار ، اردشیر کامکار ، اردوان کامکار ، مریم ابراهیم پور ، هانا کامکار ، صبا کامکار ، نیریز کامکار ، سیاوش کامکار ، نجمه تجدد که همه به همراه همسران فرزندان و خواهران برادران خود منحصر بفرد ترین گروه موسیقی خانوادگی جهان و تشکیل دادند .

********

در ضمن مهمان ویژه ای رادیو 7 داشت و اون آقای هرمز شجاعی مهر بودن که از کارشون و از خانوادشون گفتند . ایشون خانواده ای 13 نفری بودند که 10 تا خاهر رو برادر بزرگتر داشتند و خودشون آخری بودند که 11 نفر می شدند . کارشونم از سال 60 61 از رادیو و برنامه صبحگاهی آغاز کردند و بعدم کم کم وارد برنامه خانوادگی شدند .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, احسان کرمی, شاهرخ فروتنیان, افسانه چهره آزاد, هومن سیدی, آزاده صمدی, موسیقی, خانواده کامکارها, هرمز شجاهی مهر


قصه پوریا آذربایجانی

دسته بندی : قصه



هنرورها :

 دانلود داستان هنرورها با صدای پوریا آذربایجانی – قسمت اول


 دانلود داستان هنرورها با صدای پوریا آذربایجانی – قسمت دوم


رمز فایل : www.a4faranse.com


پ.ن

بیوگرافی : 

پوريا آذربايجاني متولد 1360 تهران، ليسانس. از جمله فعاليت وي مي توان به: دوردست، آب و آينه، روايت هاي ناتمام، ابراهيم، عاشقانه اي براي سرباز وظيفه رحمت و مستندهايي با نام عاشقانه هاي تجريش، آتش و جومونگ نامه اشاره كرد. از جشنواره هاي شركت كننده: فجر، تورنتو، دنور، شيكاگو، بمبئي، ورشو، رتردام، گوتنبرگ، جايزه ويژه هيأت داوران ورشو براي روايت ناتمام و ديپلم افتخار جايزه اول جشنواره بمبئي براي روايت هاي ناتمام، كانديد بهترين كارگرداني براي آب و آينه از جشنواره فيلم فجر، بهترين فيلم اول براي روايت هاي ناتمام در جشنواره فجر دوره بيست و پنجم، بهترين فيلمنامه در جشنواره 29 فجر براي فيلم عاشقانه اي براي مستند سرباز وظيفه رحمت.


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, قصه های پوریا آذربایجانی


برنامه 2/26

دسته بندی : اعلام برنامه



برنامه چهارم سری جدید 

اجرا : ایوب آقا خانی

بیوگرافی:

ایوب آقاخانی (متولد ۱ آبان ۱۳۵۴ تبریز) نمایشنامه نویس، کارگردان و بازیگر تئاتر ایرانی است.

سال‌های فعالیت:۱۳۷۴ تا کنون
مدرک تحصیلی:  کارشناس نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی ۱۳۷۸ و کارشناس ارشد نمایش با گرایش ادبیات نمایشی از دانشکده هنر دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۸۱.

سمت های اداری:
    * مدیر پروژه چهارفصل تئاتر ایران - از ۱۳۸۷ تا کنون.
    * مؤسس و سرپرست گروه تئاتر پوشه - از ۱۳۷۴ تا كنون.
    * عضو شورای طرح و برنامه مراکز استان های معاونت صدا جمهوری اسلامی ایران – از ۱۳۸۷ تا کنون.
    * مدیر بخش رادیوییِ دوازدهمین دوره جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران – از ۱۳۸۷ تا کنون.
    * داوری در جشنواره های مختلف و متعدّد تئاتر(نظیر جشنواره های منطقه ای،جشنواره های استانی،جشنواره های دانشجوئی و دانشگاهی،جشنواره های نمایشنامه خوانی،جشنواره تئاتر فجر و...) و نمایش رادیوئی - از ۱۳۷۹ تا کنون.
    
تئاتر:
    * نگارش،کارگردانی و بازی در نمایش «علّت» - خانه کوچک نمایش - ۱۳۷۵.
    * نگارش نمایشنامه «کوه و پرنده» به کارگردانی سهیلا فلّاح پور - فرهنگسرای شفق -۱۳۷۷.
    * نگارش و کارگردانی نمایش «خزه» - تالار مولوی -۱۳۷۷.
    * بازنویسی و کارگردانی نمایش «مرگ در می زند» نوشته وودی آلن - فرهنگسرای ابن سینا - ۱۳۷۷.
    * بازیگر و مشاور کارگردان نمایش «پاییز» به کارگردانی نادر برهانی مرند - تئاتر شهر - ۱۳۸۱ .
    * ترجمه نمایشنامه «مونی و کاروان هایش» نوشته پیتر ترسون به کارگردانی نادر برهانی مرند - تئاترشهر-۱۳۸۱.
    * بازی و کارگردانی نمایش «گلن گری گلن راس» نوشته دیوید ممت - تئاترشهر-۱۳۸۱ .
    * نگارش نمایشنامه «دوئتی کوتاه برای پائیز» به کارگردانی جواد پیشگر - تئاترشهر -۱۳۸۱.
    * دراماتورژ و دستیارکارگردان در نمایش «چیستا» به کارگردانی نادربرهانی مرند - تئاترشهر -۱۳۸۲.
    * دراماتورژ و دستیارکارگردان در نمایش «تیغ کهنه» به کارگردانی نادربرهانی مرند - تئاترشهر -۱۳۸۳ .
    * نگارش و کارگردانی نمایش «روزهای زرد» - تئاترشهر - ۱۳۸۳.
    * نگارش نمایشنامه «ماه پیشونی» به کارگردانی آزاده انصاری - تئاترشهر -۱۳۸۴.
    * مشاورکارگردان و برنامه ریز در نمایش «تهران زیر بال فرشتگان» به کارگردانی نادربرهانی مرند - تئاترشهر -۱۳۸۴.
    * بازی در نمایش «خون» به کارگردانی افسانه ماهیان - تالارمولوی -۱۳۸۴.
    * نگارش و کارگردانی نمایش «زمین مقّدّس» - تئاترشهر -۱۳۸۵.
    * نگارش نمایشنامه «رؤیاهای رام نشده» به کارگردانی سیاوش تهمورث - تالار سنگلج - ۱۳۸۶.
    * بازی در نمایش «مرغابی وحشی» به کارگردانی نادربرهانی مرند - تئاترشهر - ۱۳۸۶.
    * نگارش نمایشنامه «امپراطور و آنجلو» به کارگردانی امیر دژاکام - تئاترشهر - ۱۳۸۶.
    * بازی و تنظیم متن در نمایش «هملت» (رادیو-تئاتر) به کارگردانی صدرالدّین شجره(بیست و ششمین جشنواره بین المللی تئاتر فجر،یک هفته به صورت سریال) - خانه هنرمندان - ۱۳۸۶.
    * نگارش نمایشنامه «رودکی،جادوگر واژگان سبز» به کارگردانی علی پویان - تالار وحدت - ۷و۱۳۸۶.
    * نگارش نمایشنامه «آسمان و زمین» به کارگردانی امیر دژاکام - اجرا در ده استان کشور - ۱۳۸۷.
    * نگارش و کارگردانی نمایش «فصل خون» - تئاترشهر - ۱۳۸۷.
    * بازنویسی،کارگردانی و بازی در نمایش «کودک مدفون» (رادیو-تئاتر) - خانه هنرمندان -۱۳۸۷.
    * بازی (صدا) در نمایش "متابولیک" به نویسندگی و کارگردانی آتیلا پسیانی - تئاتر شهر - ۱۳۸۷.
    * کارگردانی و بازی در نمایش «مصاحبه» (رادیو- تئاتر)- خانه هنرمندان - ۱۳۸۷.
    * بازی در نمایش «کابوسهای یک پیرمرد بازنشسته ی خائن ترسو» به نویسندگی و کارگردانی نادر برهانی مرند - تئاتر شهر - ۱۳۸۷.
    * بازی در نمایش «یک سو از هزارتوی این شهر بی در و پیکر» به کارگردانی مرضیه ازگلی - تئاتر شهر،۱۳۸۷.
    * بازی در نمایش «حلقه بازی» به کارگردانی پریسا مقتدی - تئاتر شهر، ۱۳۸۷.
    * دراماتورژی در نمایش «رویاهای خلیج فارس» به کارگردانی امیر دژاکام- نئاتر شهر - ۱۳۸۸.
    * نویسندگی و بازی در نمایش «تمام صبح های زمین» به کارگردانی حسين مسافر آستانه - تماشاخانه ایرانشهر -۱۳۸۸.
    * دراماتورژی در نمایش «باران» کارگردانی امیر دژاکام - فرهنگ سرای نیاوران - ۱۳۸۸.
    * بازنویسی، کارگردانی و بازی در نمایش «پزشک نازنین» (رادیو-تئاتر)- خانه هنرمندان -۱۳۸۸.
    * بازی در نمایش «در مه بخوان» به کارگردانی حسین کیانی - فرهنگسرای بهمن- ۱۳۳۸.
    * نویسندگی و کارگردانی نمایش «مرثیه ای برای یک سبک وزن» - تئاتر شهر - ۱۳۸۸.
    * بازی در نمایش «لبخند باشکوه آقای گیل» به کارگردانی محمد امیر یار احمدی- فرهنگسرای بهمن - ۱۳۸۸.
    * بازی در نمایش «هاملت با سالاد فصل» به کارگردانی هادی مرزبان - تالار سنگلج - ۱۳۸۸.
    * بازی در نمایش «مرغابی وحشی» به کارگردانی نادر برهانی مرند-تئاتر شهر/جشنواره ایبسن از منظری جدید(بنگلادش-داکا)- ۱۳۸۸.
    * بازی در نمایش «شبی که راشل از خانه رفت» به کارگردانی پریسا مقتدی - تالار مولوی - ۱۳۸۹.
    * بازی در نمایش «روال عادی» به کارگردانی دکتر محمدرضا خاکی، تئاتر شهر-۱۳۸۹.
    * نویسندگی نمایش «آواز از دورترین کرانه ی مه آلود زمین» به کارگردانی دکتر شهرام گیل آبادی، تئاتر شهر- ۱۳۸۹.
    * نویسندگی و کارگردانی و بازیگری در نمایش «کسوف»، تئاتر شهر - ۱۳۸۹.
    * بازی در نمایش «فاوست» به کارگردانی حمیدرضا نعیمی، تئاتر شهر - ۱۳۸۹-۱۳۹۰.

سینما و تلویزیون:
    * نگارش سریال «دانی و من» به کارگردانی علی عبدالعلی زاده، شبکه تهران، ۱۳۷۸ .
    * بازی در سریال «زیرگذر» به کارگردانی محمد عمرانی، شبکه تهران، ۱۳۸۱ .
    * بازی در ویدئوآرت «عشق نامه» به کارگردانی فرشته مردانه-۱۳۸۳ .
    * بازی در تله تئاتر «آهسته با گل سرخ» به کارگردانی میکائیل شهرستانی -شبکه ۴-۱۳۸۳ .
    * نگارش سریال «توی گوش سالمم زمزمه کن!» به کارگردانی محمد رحمانیان، شبکه ۱، ۱۳۸۵ .
    * نگارش سریال «مسافرخانه سعادت» به کارگردانی محمّد رحمانیان-شبکه ۱-۷و۱۳۸۶ .
    * بازی در فیلم کوتاه «بیمار» به کارگردانی حسین مهکام -۱۳۸۷ .
    * بازی در تله فیلم «شب تلخ (حق السکوت) » به کارگردانی سیّداحمد سیّدپایداری-شبکه ۱-۱۳۸۷ .
    * نگارش فیلمنامه و تهیه ی فیلم کوتاه «رکوئیم برای روز سوم» به کارگردانی فاطمه جوکار – ۱۳۸۷ .
    * نگارش فیلمنامه (تله فیلم) «کت تنگ» به کارگردانی آرمین و آبتین حشمتی– ۱۳۸۹ .
    * بازی در فیلم «ترم زمستانی» به کارگردانی رضا بهشتی- ۱۳۸۹ .
    * نویسندگی و سرپرستی تیم نویسندگان در سریال «برج عاج» به کارگردانی جمشید بهمنی- شبکه ۴- ۱۳۹۰.

آثار چاپ شده:
    * نمایشنامه «دوئتی کوتاه برای پائیز»-انتشارات سنا-۱۳۸۰ .
    * نمایشنامه «گیلگمش»- انتشارات سنا-۱۳۸۰ .
    * داستان «تفاوت های داستانی همگون درباره دو مرد ناهمگون»-فصلنامه شرق بنفشه-۱۳۸۱ .
    * نمایشنامه «کاپوچینوی ایرلندی»-انتشارات نیلبرگ-۱۳۸۲ .
    * نمایشنامه «ماه و مه»-انتشارات نیلبرگ-۱۳۸۲ .
    * ترجمه فیلمنامه «باجّه تلفن» با مشارکت لادن سیّدکنعانی،نوشته لری کوهن - انتشارات سنا-۱۳۸۳ .
    * ترجمه فیلمنامه «مخمل آبی» نوشته دیوید لینچ-انتشارات سنا-۱۳۸۳ .
    * نمایشنامه «زمین مقدّس»-انتشارات سنا-۱۳۸۴ .
    * نمایشنامه «روزهای زرد»-انتشارات سنا-۱۳۸۴ .
    * پژوهش «اصول درام نویسی برای رادیو»-انتشارات نمایش-۱۳۸۷ .
    * نمایشنامه ی «تمام صبح های زمین» - انتشارات نمایش-۱۳۸۷ .
    * نمایشنامه «فصل خون»- انجمن تئاتر انقلاب و دفاع مقدس -۱۳۸۷ .
    * نمایشنامه ی «رویاهای رام نشده» - انتشارات نمایش-۱۳۸۸ .
    * نمایشنامه ی «امپراطور و آنجلو» - انتشارات نمایش-۱۳۸۸ .
    * نمایشنامه ی «ماه بر ترک اسب پیر» - انتشارات نمایش-۱۳۸۸ .
    * نمایشنامه ی «نام همه ی مصلوبان عیسی است» - انتشارات نمایش-۱۳۸۹.

جوایز:
    * جایزه بازیگری برای بازی در نمایش «مرگ مرده» به کارگردانی احمد ایمانی-۱۳۶۷.
    * جایزه بازیگری و نویسندگی برای نمایش «تابلوی دوّم»-جشنواره سراسری تئاتر دانشجویان کشور-۱۳۷۱.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «روزهای زرد»-بخش نمایشنامه نویسی جشنواره تئاتر سوره-۱۳۷۴.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «آنجا،پشت در»-جشنواره مراکز تربیت معلم-۱۳۷۵.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «دریا و دایره»-جشنواره منطقه ای-۱۳۷۶.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «گیلگمش»-جشنواره استانی-۱۳۷۷.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «ماه و مه»-جشنواره استانی و منطقه ای-۱۳۷۸.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «کاپوچینوی ایرلندی»-جشنواره استانی-۱۳۷۹.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه «مُحاق»-جشنواره استانی و منطقه ای-۱۳۸۰.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه رادیوئی «روزهای زرد»-جشنواره بین المللی برنامه های رادیوئی-۱۳۸۲.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه رادیوئی «میزری»-جشنواره بین المللی برنامه های رادیوئی-۱۳۸۴.
    * جایزه نویسندگی برتر اورژینال برای نگارش نمایشنامه «امپراطور و آنجلو»-جشنواره بین المللی تئاتر فجر-۱۳۸۶.
    * جایزه نویسندگی برای نگارش نمایشنامه رادیوئی «سه گانه صلح»(جنگ و صلح)-جشنواره بین المللی برنامه های رادیوئی-۱۳۸۷.
    * جایزه کارگردانی برای کارگردانی «مصاحبه»- دومین رپرتوار رادیو- تئاتر مرکز هنرهای نمایشی صدا – ۱۳۸۷.
    * جایزه اثر برگزیده ادبیات نمایشی سال، به خاطر نمایشنامه «روزهای زرد»(نسخه سریال رادیویی)-۱۳۸۸.


برچسب‌ها: شب نشینی با رادیو 7


امیرعلی نبویان

دسته بندی : بیوگرافی


www.forum.98ia.com

شايدبراتون جالب باشه كه بدونيين كسي كه چهارشنبه شبا ميخكوب جولوي تلويزيون ميشينين تا داستانشوبشنوين

متولد2فروردين 59
اصلن شمالي(مازندراني)...
.مهندس برق...
فرزنداول خانواده...
وتوكارساخت وساز ( رنگ آميزي) و به قول خودشون بعد خفه كردن سالمندان بي دفاعو شاید به زودی تو یه کاری بازی کنن

  • چی شد که فهمیدین میتونین نویسنده باشین؟
من بعد ازتموم شدن درسم (مهندسي برق) يه دوره آموزش بازيگري و فيلم نامه نويسي گذروندم
  • چطوری با رادیو7 آشنا شدین؟
از طريق همون كلاس و آقاي مسعود فروتن
  • شخصیتهای داستانتون واقعین؟
اي تا حدودي اين قصه پردازشه سوژه هايي كه همه به نوعي باهاش مواجهن.ولي خيلي از شخصيتا واقعي نيستن.مث دوستم مهران ياخواهري كه هرگز نداشتم
  • چرا شخصیت داستانتون اسم خودتونه؟
عرض كردم كه قصه ها واقعي نيستن ولي بالاخره بايد يه اسمي ميداشت.براي اينكه به كسي برنخوره بهترين انتخاب اسم خودم بود
  • شما داستان رو هر هفته مینویسین یا کاملش هست؟
هر هفته 3-4 قسمت مینویسم و ضبط میکنیم
  • ببخشید کتابی ازتون چاپ شده؟قراره بشه؟
نه
  • اینقدر که تو داستان امیرعلی فوتبالی هست خودتون اهله فوتبالین؟قرمز یا آبی؟
خیلی زیاد. به خاطر ناصر خان(ناصر حجازی) آبی
  • کدوم بازیکن رو دوست دارین؟
رونالدوی برزیل
  • همیشه نمره انشاتون 20بود؟
بله انشامم خوب بوده
  • دوست دارین چه داستانی بنویسین؟
به نظرم قصه تو كوچه و خيابونم. تومدرسه.تو فاميل...خيلي چيزاهس كه بايد بنويسم. سر فرصت
  • اگه بخواین از کسی تشکر کنین کی هست؟
خدا.پدرومادرم و آقاي فروتن
  • یه بیت شعر یا جمله که همیشه ورد زبونتونه؟
معمولا از حافظ زمزمه ميكنم
  • شما تو رادیو بودید؟ اگه بودید کدوم شبکه؟
نه با راديو كار نكردم

  • یه جمله به طرفداراتون؟
از همه ي كسايي كه اين همه لطف دارن ممنونم.اميدوارم لايقش باشم




برنامه 10/26

دسته بندی : اعلام برنامه


سلام دوستان گلم امشب سعید توکلی برنامه رادیو 7 را اجرا میکند 

سعيد توكلي در سال 1378 در آزمون گويندگي راديو شركت كرد و در ادامه به عنوان يكي از شركت‌كنندگان برگزيده زير نظر امير نوري گوينده پيشكسوت راديو با فنون گويندگي آشنا شد.

او پس از گذراندن دوره‌هاي مختلف بعد از گذشت يك سال به‌رغم ميل بسياري از گويندگان پيشكسوت پشت ميكروفن راديو ايران نشست، تا به عنوان جوان‌ترين گوينده با صداي متفاوت توانمندي‌هايش را به نمايش بگذارد. امروز مخاطبان راديو ايران صداي سعيد توكلي را مي‌شنوند كه فكر مي‌كنند يك گوينده 40 يا 45 ساله با آنها صحبت مي‌كند، اما او با 11 سال تجربه و 30 سال سن تازه در ابتداي راه پرفراز و نشيب گويندگي است




آخرین برنامه آبان ماه با...

دسته بندی : اعلام برنامه


سلام

رادیو 7 امشب را محمود رضا قدیریان اجرا میکنه ایشون هم از گویندگان رادیو  هستن بخصوص از نوع جوونش و در سریال به کجا چنین شتابان نقش مرتضی را بازی کردن .


 او متولد 20 شهريور 1359مي‌باشد، در دانشگاه آزاد كامپيوتر با گرايش نرم‌افزار خوانده، از سال 1382 وارد راديو شده و به عنوان گوينده ‌ مجري‌بازيگر و كارگرداني سريال‌هاي راديويي فعاليت كرده است.

او در راديو ايران گوينده برنامه «استوديو خانواده» و «پنجره» است، نمايش صداي عبرت متعلق به اوست. برنامه «آينه بي‌غبار» و «به افق آفتاب» را نيز در اين شبكه گويندگي مي‌كند و در شبكه جهاني صداي آشنا برنامه خالقان انديشه را دارد. وي در راديو قرآن، راديو جوان و راديو فرهنگ نيز فعاليت دارد.




ویژه عید قربان

دسته بندی : اعلام برنامه


سلام . برنامه امشب رادیو 7 با اجرای آقای علی رضا جاوید نیا پخش می شود به مناسبت  عید سعید قربان هست (ویژه برنامه دارن حتما ببینید)

عیدتون هم پیش پیش مبارک. دوستون دارم .

 

علی‌رضا جاویدنیا (زاده ۱۳۳۰- خیابان ری تهران) از هنرمندان و گویندگان رادیو و تلویزیون است.

جاویدنیا برای اولین بار در سال ۱۳۴۶ در یک برنامهٔ تلویزیونی آغاز به کار کرد. اما کار حرفه‌ای را در سال ۱۳۵۰ در تلویزیون شروع نمود. وی سپس توسط حسن خیاط باشی براي برنامه شبكه صفر و دوخت و دوز كه يك برنامه راديويي بود، دعوت شد و در فاصلهٔ سالهای ۵۴ تا ۵۷ با برنامهٔ شبکهٔ صفر همکاری می‌کرد. او توسط منوچهر نوذری به احمد شیشه‌گران و سعید توکل پایه‌گذاران برنامهٔ صبح جمعه با شما معرفی شد و از سالهای ۶۶-۶۷ همکاری با این برنامه را آغاز کرد. همکاریی که تا امروز در قالب برنامهٔ جمعهٔ ایرانی ادامه یافته است.

او در جمعهٔ ایرانی اجراکنندهٔ نقش «خان خان» است.[۱] یکی دیگر از برنامه‌های او اجرای راه شب پنجشنبه شب به مدت هشت سال از ۱۳۷۰ تا ۱۳۷۸ بود که با همکاری منوچهر نوذری انجام می‌شد. جاویدنیا ضرب هم می‌زند و به هنگام اجرای برنامه گاهی آواز هم می‌خواند.

او همچنین سابقهٔ بازی در فیلم سینمایی زخمی ساختهٔ کامران قدکچیان را دارد.[۲]