X
تبلیغات
شب نشینی با رادیو 7 - بهنام تشکر
زندگی را متفاوت تماشا کنید
شب نشینی با رادیو 7


دوستان
موضوع: متن های 7تایی ها

خانواده بزرگ رادیو 7 سلام .

اگه یادتون باشه سال گذشته در روز خیام یک متنی رو آقای بهنام تشکر خوندند که متنشو براتون قبلا گذاشته بودم . الان فایل تصویریشو میذارم . ایشالله که دوست داشته باشد .


«آقای خیام سلام»


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, بهنام تشکر




نویسنده : سمیرا
92/12/05


موضوع: متن های 7تایی ها

بهنام تشکر :

دوست داشتم الان جای تو بودم . ساکت و آروم یه گوشه میشنسم و فقط نگات می کردم . گاهی وقتا ، یه کلام می گفتم و ختم کلام می شد . تو از اول هم همین قدر آروم و خونسرد بودی .  

دوست داشتم جای تو بودم . آره . و اون وقت هربار با سکوت تو ککمم نمی گذید. البته این سکوت و این تظاهر به آرامش ، جزء ترفندهای توِ. مگه نه ؟

من که می دونم تو الان از من نگران تری . خوبم. همین طور ادامه بده . همین طور پیش برو . خیلی دوست دارم ببینم تا کی توان ادامه دادن داری . بی خود شونه بالا ننداز و نگو برای من که اهمیتی نداره . من خودم این نمایشنامه ای رو که داری بازی می کنی و نوشتم . پرده آخرشم بلدم .

می دونم . اما اینم می دونم این ، آرامش قبل از طوفانِ . اما نمی دونم خدا به داد من برسه یا به داد تو . حتما اینو شنیدی که دنیا همیشه به مراد آدم نمی چرخه . یه روزم تو باید پیاده بشی تا من سوارشم و خوب اسبم و برات بتازونم . من بی صبرانه منتظر این روزم . به قول شاعر : نور به قبرم بباره ... که عاشق توام .

من تمام این حرفا رو می گم و تو فقط داری نگاه می کنی . دروغ نباشه البته گاهی هم لبخند می زنی .

واقعا دوست داشتم الان جای تو بودم . از حد نگذریم گاهی همین سکوت تو ، همین نگاهت ... آرومم می کنه . البت با خودم می گم بابا من دیگه چه موجودیم . دوست دارم جای تو باشم و بفهمم چطور با سکوتت همه چیز و حل میکنی . من که سر درنمی آرم . الان دارم آروم آروم ، آروم  میشم . تموم این مدت من حرف زدم و تو نگاه کردی . البته گاهی هم خندیدی .

ببین من دوباره جادو کردم . ببین دیگه من چه موجودیم .

بازم که داری می خندی . الان بخند . همین الان هم دوست دارم جای تو باشم .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, بهنام تشکر




نویسنده : سمیرا
92/04/23


موضوع: متن های 7تایی ها

بهنام تشکر :

آقای خیام ما امشب اینجاییم تا بگوییم از داشتن شما تا چه اندازه خوشحالیم .

ما با شما آقای خیام جهان را به شوخی می گیریم . غصه ها را می رانیم و به غم می گوییم دورتر بایستد ، ان سو تر برود و بگذارد جهان به کام ما بگردد.

هر گاه غصه می خواهد پا بگذارد به حیاط خانه ی ما ، می رویم روی ایوان ، می ایستیم و این رباعی شما را به یاد می آوریم :

از آمدن و رفتن ما سودی کو

وز بافته وجود ما پودی کو

در چنبره چرخ جان چندین پاکان

می سوزد و خاک می شود دودی کو

***

ابر آمد و باز بر سر سبز گریست

بی باده ارغوان نمی باید زیست

این سبزه که امروز تماشاگه ماست

تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

حرفهایتان ، آقای خیام بوی گل می دهد . بوی گلهایی که آدم را مست می کند . مستانه ترین مستی دنیا . هر وازه تان انگار یک درس است . نه آن درس علوم که از آن می گریختند و می گریزیم . درسی که با جانمان در می آمیزد و دستمان را می گیرد، تا هروقت دلی به غصه لرزید، سخت نگیریم کار جهان را و شما ما را نزدیک می کنید به خودمان ، به جهانمان . دستمان را می گیرید و می نشانیدمان روبه روی آیینه ی هستی که در انتهایش خدا ایستاده است . آن دورها را نشانمان می دهید و دوباره می گویید این جهان آن جهانی نیست که آدمی در اندوهش اندوهگین شود . 

شما بودید که سرودید:

 از آمدنم نبود گردون را سود / وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

از هیچکسی نیست دو گوشم نشنود / کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود

دم را باید قنیمت شمرد . نفسی است . می آید و می رود. در میان این آمدن و رفتن ، زندگیست که معنا می یابد .

چون بلبل مست راه دربستان یافت / روی گل و جام باده را خندان یافت

آمد به زبان حال در گوشم گفت / دریاب گه گور رفته را نتوان یافت

ما درین عمر رفته نایاب ، عشق را می جوییم . این همه کتاب و مسئله را رها می کنیم و به مهربانی می اندیشیم .

سپاس گذاریم آقای خیام .

*******

لاله اسکندری :

اولین بار زار زار گریه کردم ، به خاطر ماهی کوچولوم که دلش از دریا بزرگتر بود .

نمی خواستم قصه به این ترتیب تموم بشه . کوچیک بودم . دبستان می رفتم .

دلم کوچیک بود . مثل ماهی کوچولو که آخر قصه آخر زندگیش بود و من طاقت نیاوردم و زار زار گریه کردم .

ماهی سیاه کوچولو دیگه قهرمان رویاهام بود. شبا خوابشو می دیدم . تو بیداری به یادش بودم .

اصلا دلم می خواست ماهی سیاه کوچولویی باشم که از هیچ چیزی نمی ترسه و دلشو به دریا میزنه و هیچ وقت از این تقدیر ناگزیر پشیمون نمیشه .

ماهی سیاه کوچولو با پشیمونی بیگانه است .

سالها گذشت . من بزرگ شدم و ماهی سیاه کوچولو خاطره شد . کتابی شد تو گوشه انبار خونه . که اگه بعد مدتها قصد جا به جایی خونه رو نداشتم ، برای همیشه از خاطرم می رفت .

امروز دوباره پیداش کردم . دوباره خوندمش و زار زار گریه کردم .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, بهنام تشکر, لاله اسکندری




نویسنده : سمیرا
92/03/04


موضوع: شعرهای 7تایی ها

بهنام تشکر :

به یک پلک تو می بخشم تمام روز و شبها را

چه تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تنها را

بخوان! با لهجه ات حسی عجیبی و مشترک دارم

فضا را یک نفس پر کن بهم مگذار لبها را

به دست آور دل من را ، چه کارت با دل مردم؟

تو واجب را به جا آور ، رها کن مستحب ها را

دلیل دلخوشی هایم چه بُغرنج است دنیایم

چرا باید چنین باشد ، نمی فهمم سبب ها را

بیا این بار، شعرم را به آداب  تو می گویم

که دارم یاد می گیرم زبان با ادب ها را

غروب سرد، بعد از تو چه دلگیر است ای عابر!

برای هر قدم ، یک دم نگاهی کن عقب ها را


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, بهنام تشکر




نویسنده : سمیرا
92/02/21


موضوع: متن های 7تایی ها

نیما رئیسی عزیز:

بیشتر شبها دلم می خواهد با درخت سخن بگویم. زمانی که برق چراغ در شیشه ی پنجره ی اتاق او را از دید من پنهان میکند. میدانم که آنجاست و در تاریکی مرا می پاید. این حس به من آرامش میدهد، همانطور که صدای پدر و مادر در اتاق کنار دستی به کودک ی که در خوابی عمیق فرو رفته آرامش می بخشد. رنگ زرد به درون برگهای درخت رخنه میکند همانطور که خون به گونه های آدمی خجالتی می دود. برگهایی در آغوش باد مستانه در رقص آمده اند حاضر نیستند جایشان را در این دنیا با هیچ کس عوض کنند.

*********

بهنام تشکر:

از همین می ترسم. به یه چیزی با کسی عادت میکنی ، اون وقت اون چیز یا اون کس یهو میذاره میره. اون وقت دیگه چیزی برات باقی نمی مونه. می فهمی من چی میخوام بگم؟ اونایی که میذارن میرن، یهو، دوسشون ندارم. اینه که اول خودم میذارم میرم. اینطوری خاطر جمع تره! از همین می ترسم. از این که دلتنگ بشم و دلتنگی شدیدم باعث شه سراغ اونی رو بگیرم که زود خودش سراغ یه نفر و یه چیز دیگه رو گرفته! این طوریه که من اول خودم میذارم و میرم. آره! اینطوری خاطر جمع تره!.

*********

بهنوش طباطبایی:

انگشتان تازه میخواهم ، تا طور دیگری بنویسم. میخواهم الفبایی کشف کنم برای تو ، متفاوت با الفبای تمام زبانها ؛ که در آن چیزی از هارمونی باران باشد ، از غبار هاله ی ماه ، اندوه ابرهای خاکستری ، درد برگهای بید. میخواهم جنگی از کلمات به تو هدیه کنم ؛ که هیچکس هدیه نگرفته باشد. میخواهم تو را به خودم تبدیل کنم. میخواهم تو را به خود زبان های مهم دنیا ترجمه کنم. تو هر کجا باشی عشق همانجاست. میخواهم تو را به عشق ترجمه کنم.

******

لعیا رنگنه :

به نام تو که میرسم درجا میزنند این واژه ها

یاری نمی کنند مرا تا رو کنم اعجازها

به نام تو که میرسم شعرم زلال میشود

در عالم رویایی خود نقشی ساده میکشد

به نام تو که میرسم زمان آهسته میشود

و من میزنم به قله ی دل نام تو را از دل و جان


منبع : http://raadiohaft.blogfa.com



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, نیما رئیسی, بهنام تشکر, بهنوش طباطبایی




نویسنده : سمیرا
91/12/21


موضوع: متن های 7تایی ها

علیرضا معینی:

در خویش دارم گاهی نگاهی

ره می سپارم در کوره راهی

حیرت وزان است در تار و پودم

در چنگ بادم چون برگ کاهی

ای من! محال است تا او رسیدن

تا ذره ذره از خود نکاهی

دیشب که حیرت طوفان به پا کرد

در خود خزیدم از بی پناهی

مصحف گشودم این آیت آمد:

می بینی او را خواهی نخواهی

*********

از امشب کمی روشنایی بگیر

برو یک دل روستایی بگیر

اگر زخم داری فراموش کن

اگر آه برخاست خاموش کن

کتابی فراهم کن از برگ آب

بخوان زیر نورانی ماهتاب

صفایی زحوض طراوت بگیر

وضویی به قصد طراوت بگیر

به گلخانه های نهانی برو

به زیر درخت جوانی برو

ببین حاصل ضرب آه تو چیست

در آیینه جمع نگاه تو چیست

در ایوان شب سور و سات تو چیست؟

گل سرخ در خاطرات تو چیست؟

چه رنگ است شبهای دریای تو؟

گیاهِ چه روید به صحرای تو؟

کجاهاست اتراق تنهایی ات؟

چه مرغی ست در باغ لالایی ات؟

هیاهوی خواب تو در بادهاست؟

و یا در درون تو فریادهاست؟

چه مقدارَ تن، خرج جان می کنی؟

کجا جسم خود را روان میکنی؟

دعای بلند قنوت تو چیست؟

بگو بر زبان سکوت تو چیست؟ 

*******

بهنام تشکر :

یه روز ازم پرسید چرا هیچ وقت لبخند نمی زنی ؟

این سوال مثل یه مشت خورد تو صورتم . یه ضربه محکم که انتظارشو نداشتم  .

 لبخند فقط مال پولدارهاست . من توان مالیشم ندارم .

حتما برای اینکه لجم و دربیاره شروع کرد به خندیدن . لابد فکر می کنه من پولدارم .

صندوق شما همیشه پر از اسکناسه . کسی رو نمی شناسم که در عرض روز اینقدر اسکناس ببینه .

گفت : اما من با این اسکناسا باید تا آخر ماه ، پول جنسا و اجراه رو بپردازم . می دونی چیز زیادی باقی نمی مونه .

اون وقت بیشتر خندید . مثه اینکه میخوات کفر من و دربیاره .

گقت : نه اشتباه می کنی این لبخند که خوشبختت می کنه .

*****

امیر حسین آرمان :

اگر نبود این فاصله ها ی تاریک میان ستاره ها ، هیچ شوقی به بالا نمی خواند نگاهم را .

اگر نبود این فاصله ها ی تاریک میان ستاره ها ، شهابی نمی گذشت و رابطه ها گم می شد .

اگر فاصله ی تاریک میان ما نبود ، دلتنگی هایم همه بیهوده بود و شعرم در همین چند قدمی وا می ماند .

ببین فیلسوف شده ام . برای آنچه که نبود .

اگر نبود آسما ، چگونه پرنده ها پرواز می کردند و بالنها می رفتند .

ببین که چقدر حرفهای خالی پرند .  


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, علیرضا معینی, بهنام تشکر, امیر حسین آرمان




نویسنده : سمیرا
91/11/03


موضوع: متن های 7تایی ها

رحیم نوروزی :

تمام خوبی حس مالیک این است که بتوانی از کسی که دوستش داری بپرسی تو برای که هستی ؟

و او بی دریغ و بی هیچ اتلاف وقتی بگوید ک برای تو !

و گرنه سند خانه داشتن یا ماشین خریدن خوب است برای رفع اتهامی از عدالت یا عدالتی برای رفع اتهام .

من دوست دارم سند چشم های تو را به نام خودم کنم .

چشم هایی که به اقیانوس آرام اصالت می دهد .

یا یک پلک زدن .

********

8 ساله ام . گنج من مداد صورتی زنگوله داریست که هدیه گرفته ام . بچه های مدرسه روی نیمکت زِوار در رفته و کنار بخاری گنده سیاه نشسته اند و گنج من را نگاه می کنند و دلشان می سوزد .

8 ساله ام . گنج من مداد صورتی زنگوله داریست که تراشیدنش هزار سال طول می کشد . وقتی تصمیم کبری می نویسم دلنگ دلنگ صدا می دهد و گوشه گرفته و سنگین ، کلاس را نوازش می دهد .

8 ساله ام . گنج دارم . خوشبختم . اما گنجم گم می شود . یک روز بعد از ظهر ، بعد از زنگ تفریح اول . وقتی که نه دیگر توی جامیزیست و نه جامداد طوردار دوخت مادرم .

8 ساله ام گریه می گنم . معلم گوشه کلاس نگهم می دارد . مادر بابت گم شدن مداد زنگوله دار ، دعوایم می کند و همکلاسی ها پشت سرم می خندند و دلنگ دلنگ ادای مشق نوشتنم و در می آورند

8 ساله ام . غم دارم . پاییزم بارانیست . کوچه مدرسه ام پر از برگ و راه روهای مدرسه ام پر از آدم هایست که عشق یک بچه 8 ساله به مداد صورتی زنگوله دار را نمی فهمند .

8 ساله ام ، 8 سال و نیم . کمی بعد وقتی سرما می آید و بخاری دم می گیرد ، روزی صدای زنگوله ام را دوباره می شنوم . زنگ کوچک طلایی دل بسته به نخی صورتی و تابیده . گنج کوچکم را گم کرده ام .

8 ساله ام . 8 ساله ام . مدادم را بخشیده ام . دلم برایش تنگ نمی شود . چون 8 ساله ام .

*******

آدمی تنها تر از آن است که سکوتش م گوید . دیشب تنهاییم تا نوک مدادت آمده بود . اگه می نوشته ام . گاه تنهایی تنها تر از آن است که دیده شود . آه که از عشق تنها برخیزد و نتهایی.

*******

رزیتا غفاری :

( پر پر کردن گل ) من دوستت دارم ، دوستت ندارم ، دوستت دارم ، ندارم ، دارم .

دیگر حال خودم را هم نمی دانم .

باید به شانس و اقبال رو کنم و از حال خودم خبر گیرو و به دانم آیا واقعا دوستت دارم .

دیگر حالا ببین روزگارم با تو چگونه است .

******

بهنام تشکر :

تقریبا شبیه دوستت دارم شده ای. ( در حال نگاه کردن به قاب عکسی )

هر وقت که می بینمت منتظرم یه هو در میان حرفهای عادیمان در آیی که دوستت دارم .

من تقریبا کمی بی تفاوتی ذانی در مورد حرفهای احساسی دارم و این به آن معنا نیست که دوستت ندارم .

از تو ترسیدم به عکس هایت که نگاه می کنم ، در تو چیزی شبیه ... انتقام نهفته است که داری با ابزار محبت انجامش می دهی .

من به عکس تو دست می کشم تو به عکس من از من دست می کشی .

تقریبا شبیه دوستت دارم شده ای .

******

علی صالحی :

وقتی او را نمی بینم در ذهن مجسمش می کنم و قوی هستم مثل درختان بلند اما وقتی می بینمش می لرزم . نمی دانم چه بر سر آنچه در غیابش احساس می کنم می آید . اما من می دانم مثل نیرویست که مرا ترک می کند و واقعیت به تمامی مرا می نگرد مثل گل آفتاب گردانی که مرکزش چهره اوست .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رزیتا غفاری, بهنام تشکر, علی صالحی, رحیم نوروزی




نویسنده : سمیرا
91/10/15


موضوع: متن های 7تایی ها


منصور ضابطیان:

تو را نگاه می کنم نشسته ای کنار من

پس از تمام اضطراب، عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

کاش به شهر خوب تو مرا همیشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود

مرا به ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس

 من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

تو را ادامه می دهم همین ترانه می شود

تو را نگاه می کنم نشسته ای کنار من

پس از تمام اضطراب، عذاب و انتظار من

تو را نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی

و از تو حرف می زنم که گفتنی ترین تویی

------------------

عطا عمرانی :

به من نگاه کن... می شود که دوستت نداشته باشم .

به این چشمها می آید که تو را نخواهند ببینند .

نه ... رویت را بر نرگردان .

نگاه کن ... دیدن کسی که دوستت دارد کار سختی نیست .

نه از چشمهای نگرانم ، نه از سوالهای پی در پی نگاهم ، از هیچ کدام نترس .

من از جناب مورچه هم کم زور ترم وقتی دوستت دارم .

به من نگاه کن ... می شود که دوستت نداشته باشم .

----------------

بهنام تشکر

ای فرم نگاهت سبد گرمه بندر

شیرین پریشان من ای قند غلندر

ای یک شب ِ دیوانه شدن از برکاتت

دیوانه غزل حاصل ِ حمد حرکاتت

ای مهر تو چو مادر و قهر تو چو کودک

تا بوده ندیده است کسی مثل تو کودک

ای ماهی قرمز تو کی از آب پریدی

رویای مرا دیدی و از خواب پریدی

بادی که از این راه پراز خاک گذشتی

یا آب که از این همه گل پاک گذشتی

چون خنده ای آهسته به لبهام نشستی

بی داشتن دانه دراین دام نشستی

دیدم کهنگاهت غم در دل به نشاط است

گیسوی تو مجموعه ی پلهای صراط است

تا دست به دستت زدم از برق پریدم

خورشید تو را دیدم و از شرق پریدم

شمسم شدی و مولویم کردی و رفتی

با چند غزل منزویم کردی و رفتی

ناگاه به هم ریخت فعول و فعولاتم

من مشتعلن مشتعلن مشتعلاتم

هیچ آینه در حسن تو تاپیر ندارد

یک بیت نیازی به تو تفسیر ندارد 

--------------

همچنین متنی رو میخوام بزارم با ویدیو آن که بهنام تشکر قبلا در برنامه خوانده بود .

چند شنبه ها اخم هایت تعطیل می شود؟

روز اجرای خنده بر لب های تو چه روزی ست؟

کی دقیقا بازیت می گیرد و بازیم می دهی؟

این همه حرکت را برای تو کدام کارگردان طراحی کرده؟

چه کسی برای تو حرف های دهنت را مینویسد؟

من هیچ...

تو، به کنار...

توبه به کنار!

من که باشم که توبه کنم که تو را نبینم؟

خب چه کسی طرز قدم هایت را مقیاس بندی کرده است؟

این ابروها که معلم اخلاقند و آن لبخند که قند هم... هیچ، این دلت که معلم شیمی دل من است هم به کنار...

فقط بگو چه کسی به تو یاد داده تو باشی؟

آن هم این شکل و این رفتار...

باید معلم مینیاتور باشد هرکس است، نه؟

نگفتی، چندشنبه ها اخم هایت تعطیل می شود؟

 دانلود ویدیو با صدای بهنام تشکر. برنامه رادیو 7 شبکه آموزش

--------------------

نرگس محمدی :

مچت را گرفتم نه برای اینکه راز کشف کرده را به رخت بکشم برای اینکه کار عاطفی کرده کرده باشم . برای اینکه از خانه که می روی بدانی کسی در خانه منتظرت هست . حالت صببر کردن چند ثانیه ای را دم در دوست دارم ، نوعی عاطفه رد و بدل می شود که ناگهانی هست . دوست دارم حس کنی بروی بد می شود و این برنامه جدیدم برای خوش گذشتن چند ثانیه ای به تو محصول کار چند روز قبلت است . همان هوشمندی به جایت در انتقال نگاه ، همان نگاهی که از نظر من می تواند سکانس مطرح یک فیلم باشد . همان سوال شبیه دوسم داری یا نه . شاید من تنها زنی باشم که مچت را می گیرم برای اینکه راز خودم را فاش کنم . راز دوستداشتنت ساده ترین اتفاقی نیست که می تواند بیفتد . اصلا اتفاقی نیست که بیفتد . می روی از خانه و خلقت من شروع می شود . باورت نمی شود اما برای دلخوش شدنم هم برنامه ریزی می کنم . مدام دنبال ماجرا می گردم . تو را مرور می کنم تا به یک حرف جدید برسم و بخودم تبریک می گویم برای کشف حس های جدید در تو . می دانم نمی دانی ... نمی دانی که می دانم ... زن که باشی تمام دیوانگی های عالم رابلدی .



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, منصور ضابطیان, بهنام تشکر, عطا عمرانی, نرگس محمدی




نویسنده : سمیرا
91/02/31


موضوع: شعرهای 7تایی ها

عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است

بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است

توی قرآن خوانده ام ، یعقوب یادم داده است

دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است

نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند

درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است

چایم کن خسته ام از دوری نسکافه ها

چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است

من سرم بر شانه ات یا تو سرت برشانه ام

فکر کن خانم اگر باشم چه جوری بهتر است

کامران تفتی


تقدیم به سفیدی چشم سیاه تو

ای خانه ام خراب نخستین نگاه تو

صد بار گفته بودم و این بار آخر است

تکرار اثر نکرد و که تکرار آخر است

یک شب نشد که با من بیچاره سر کنی

بایک نگاه داغ مرا تازه تر کنی

ای آشنای از همه عالم غریب تر

با دشمان هم از من عاشق نجیب تر

ای عشق در نگاه تو تکرار اشتباه

عاشق شدن به تو آسان ترین گناه

طوفان سهمگین بلا بس نمی کنی

تندیس ناز و کبر و ریا بس نمی کنی ؟

حالا که خوب بر شیصان سواره ای

با رفتن این پیاده ببینم چه کاره ای؟

من می روم که خواب تو آلوده تر شود

دستت به خون ناحقی آلوده تر شود

تاباورت شود که همه هستی منی

وقتی تو را نداشته باشم چه بودنی

من را به گور خاطره ها بسپر و برو

این حجم زرد را به خدا بسپر و برو

فردا هم از کنار مزارم گذر نکن

در زیر خاک جسم مرا دربه در نکن

بدرود ای همیشه بهار ای همیشه شاد

یک روز زندگیت مثل من مباد

بهنام تشکر


برچسب‌ها: شب نشینی با رادیو 7, شعرهای هفتایی, کامران تفتی, بهنام تشکر




نویسنده : سمیرا
90/09/03


امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

کد خوش آمدگویی

بیست تولز

درباره نویسنده

سمیرا ٍ اینجا ایران است رادیو 7
....
استفاده از مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.
------------------
یک دو سه .

اگر تا هفت بشمارم عاشقت می شوم
و از این که آسمان در حجم کوچک قلبم آرام گرفته به خودم می بالم .

اگر تا هفت بشمارم هر روز نیت می کنم تا قدم هفتم را بردارم .

برای عاشق شدن به تویی که از نخستین روز بودنم عاشقم بودی .

من چقدر غافلم که تا پله هفتم ، هفت هزار سال فاصله دارم .

برای دیدار با تویی که از رگ گردن هم به من نزدیک تری.
-------------------------
پخش : شبکه اموزش(23شب) ،
رادیو فرهنگ موج اف ام . فرنکاس ۱۰۶ مگاهرتز
(1بامداد)
تهیه کنندگان و کارگردانان : منصور ضابطیان . محمد صوفی

نویسندگان :

سرپرست : نیلوفر تهرانی فر .

شرمین نادری ، امیر علی نبویان ،رضا فیاضی ،
علی لطفی ، احسان عمادی ، زهرا الوندی ،
فریناز مختاری ، راضیه ایازی، زهرا درمان

مجریان:

آقای رشید کاکاوند ، منصور ضابطیان،
احسان کرمی ، علیرضا معینی ،
محمد سلوکی ، سید میلاد اسلام زاده ،
محسن بهرامی ، ایمان سرور پور
آیتم های ثابت برنامه :

بخش ثابت : گفتگو با هنرمندان و صحبت با کودکان

شنبه : حافظ خوانی ، شاهنامه خوانی
یکشنبه : خاطره های فوتبالی(حمیدرضا صدر)
دوشنبه ها : نوبر خانم گربه ها به قلم شرمین نادری
سه شنبه ها : سخنرانی حسین کلهر
چهارشنبه : قصه های امیر علی
پنج شنبه ها : موضوع هفته و قصه های کودکی رضا فیاضی

راه های ارتباطی :

شماره پیامک : 30000704
شماره پیامک شرکت دربرنامه بیننده منتخب و حضور کودکان : 30000703

تلفن : 22652719

ایمیل: radio7@irib.ir

صندوق پستی : 3355-14155

نخستین قدم برای خوشبختی
احترام به همدیگر است

ایمیل :

آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

وضعیت وبلاگ :

اوقات شرعی :

تبلیغات