X
تبلیغات
شب نشینی با رادیو 7 - رشید کاکاوند
زندگی را متفاوت تماشا کنید
شب نشینی با رادیو 7


دوستان
موضوع: متن های 7تایی ها

http://raadiohaft.blogfa.com : منبع

استاد کاکاوند( با سکوت حرف میزنم – عبدالجبار کاکایی)

کوه اگه سایه رو ابرا بزنه مال منه

رود اگه طعنه به دریا بزنه مال منه

دشت بی نشون اگه تا اون ور دنیا بره

پا رو مرزای تماشا بذاره مال منه

هرجا بارونی باشه بوی تو میده جنگلاش

هرجا آفتاب بزنه یا نزنه مال منه

سایه ی من بمون،ترانه خون من بمون

زیر آفتاب جنوب ،نخل جوون من بمون

تو رو با مخمل یه گنبد آبی می شناسم

رنگ نیلوفری سقف و ستون تو منم

وقتی از قله ی دور نیزه ی آفتاب میزنن

گنبد گمشده تو، سرخی خون تو منم

مثل گلدون سبز پشت شیشه با منی

من اگه باغ و بهارم مث ریشه با منی

هر کجا که لاله رنگ و بوی آسمون میده

هرکجا که خوشه هاش طلایی میشه با منی

وطنم مثل کتیبه هات روی قلبم بنویس

تا همیشه، تا همیشه، تا همیشه، با منی

میلاد اسلام زاده :

لانه های چوبی تان را از شما گرفته ایم ، آب را گرفته ایم و هوا را گرفته ایم. دستهایمان دانه نمی پاشند برای شما در این سرمای سیاه پر دود. ما را ببخشید پرنده ها. ! ما را ببخشید که مهربان نیستیم و قدر پرواز را در آسمانمان نمیدانیم. آسمانی که آبی اش را گرفته ایم، ابرش را گرفته ایم و هوایش را گرفته ایم. ما را ببخشید پرنده ها! ما خود کمر به قتل خود بسته ایم. شهرمان را کشته ایم و حالا شهر دارد از ما انتقام می گیرد. چه انتقامی بدتر از پرواز شما در آسمان همسایه. برای تنفس قدری هوا و دانه های گندمی که از شما دریغ کردیم ما را ببخشید پرنده ها ! ما را ببخشید!


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, میلاد اسلام زاده




نویسنده : سمیرا
92/10/20


موضوع: بیوگرافی

خانواده بزرگ رادیو 7

سلام روزتون خوش

اعیاد قربان و غدیر و میلاد حضرت علی النقی امام هادی رو تبریک میگم

از امروز و هفتگی بیوگرافی عوامل برنامه رو براتون در وبلاگ قرار میدم  ایشالله لذتشو ببرید . و از اولین نفری که شروع کردم استاد کاکاوند عزیز است که با سایت دوبله انجام دادند .  مچکر .

در ضمن نظر چی ؟؟؟ آفرین فراموش نشه . بگو خب

رشید کاکاوند (متولد ۱۳۴۶ در نیشابور)، شاعر، داستان‌نویس، ترانه‌سرا، پژوهشگر ادبیات، مجری رادیو و تلویزیون و مدرس دانشگاه آزاد اسلامی است. از جمله برنامه‌هایی که او اجرای آنها را بر عهده داشته، می‌توان به برنامه دو قدم مانده به صبح، رادیو هفت و برنامه شبانگاهی رادیو پیام اشاره کرد.


مصاحبه نیروان غنی پور با رشید کاکاوند

 نقطه آغاز آشنایی با دوبلاژ

 شاید خیلی دقیق به یاد نیاورم که از چه زمانی به دوبله علاقه پیدا کردم فقط می دانم که از همان ابتدای آشنایی با فیلم چه از طریق تماشای تلویزیون یا رفتن به سینما بود چون خیلی زود و از سنین قبل از مدرسه، سینما رفتن را شروع کردم. نکته ای که همان زمان به ذهنم می رسید این بود که این صداها به بازیگرانی که روی پرده می بینم تعلق ندارد و برای اشخاص دیگری است. از همان خردسالی می دانستم، حساس بودم و برایم مهم بود. صداهای مورد علاقه ام را در فیلم های مختلف جست و جو می کردم و گاهی با بازیگران محبوبم تطبیق می دادم، طبیعتا صداهای شان برایم مهم تر جلوه می کرد. سریالی تلویزیونی را به یاد می آورم به نام «مک میلان و همسرش» که بازیگر مورد علاقه ام راک هادسون...در آن بازی می کرد و زنده یاد ایرج ناظریان به جای او نقش گویی داشت. از همان ابتدا به صدای ناظریان خیلی علاقه داشتم. در کنار همین علائق  هست که گوش آدم به صدا حساس می شود و بعد انواع صداها را کنار هم می گذارد و مقایسه می کند. سال های اوّلی که فیلم می دیدم هم زمان با دوبلورهای نقش اول آشنا شدم و بعضی از تیپ های صدایی شان را هم شناختم. جالب است که خانوادگی این جوری بودیم. با برادرها می نشستیم مسابقه می گذاشتیم و دوبله ها را تشخیص می دادیم؛ برای نمونه در سریال «دایی جان ناپلئون» منوچهر اسماعیلی تیپ های مختلفی را می گرفت. مثلا می دانستیم که به جای شخصیت «اسدالله میرزا» صحبت می کند ولی جایی برای مان هنر اطلاق می شد که تشخیص می دادیم اسماعیلی به جای خمیر گیر نانوایی تیپ گویی خاصی می کند. ناصر طهماسب را هم از طرق مختلفی شناختم. اولین اجرای صدایی که از ایشان در حافظه ام مانده باز هم ارتباط دارد به سریالی تلویزیونی به نام «فراری» با بازی «دیوید جانسون». نقش گویی به جای جانسون خیلی زود صدای طهماسب را به من شناساند. چون سینما می رفتم صدایی مثل چنگیز جلیلوند با نقش اول گفتنش چه در فیلم خارجی یا ایرانی خیلی خودش را به من نشان می داد. این شناسایی صدای دوبلورها تنها محدود به فیلم سینمایی و سریال ها نشد بلکه در کارتون هم ادامه پیدا کرد. همگی مان با کارتون اخت بودیم. مثلا در دوران نوجوانی با کارتون «سیندرلا» آشنا شدم و چقدر از نقش گویی ناظریان به جای شخصیت پادشاه لذّت بردم؛ اتفاقا با همین دوبله کارتون بود که گوشم به صدای زهره شکوفنده که به جای سیندرلا حرف می زد حسّاس شد. در آن سال ها آن قدر صدا دور و برم بود که برای شناسایی شان تهییج می شدم و به مرور خیلی ها را شناختم.

بقیه ادامه مطلب مراجعه کنید



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, مصاحبه, بیوگرافی




ادامه مطلب ...

نویسنده : سمیرا
92/07/29


موضوع: حافظ خوانی

هر که را با خط سبزت سر سودا باشد             پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد

من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم               داغ سودای توام سرّ سویدا باشد

تو خود ای گوهر یکدانه کجائی آخر                   کز غمت دیده مردم همه دریا باشد

از بن هر مژه ام آب روان است بیا                     اگرت میل لب جوی و تماشا باشد

چون گل و می دمی از پرده برون آی و درا          که دگر باره ملاقات نه پیدا باشد

ظل ممدود خم زلف تو ام بر سر باد                  کاندرین سایه قرار دل شیدا باشد

چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری                سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
92/05/28


موضوع: حافظ خوانی

سال ها دل طلب جام جم از ما میکرد                و آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست               طلب از گمشدگان لب دریا میکرد

مشکل خویش بر پیر مغان بر دم دوش                گو به تأیید نظر حل معما میکرد

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست             وندران آینه صد گونه تماشا میکرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم        گفت آنروز که این گنبد مینا میکرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود                      او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد

این همه شعبده خویش که میکرد اینجا               سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند                      جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید                       دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست             گفت حافظ گله ای از دل شیدا میکرد


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
92/05/22


موضوع: شعرهای 7تایی ها

استاد کاکاوند :

مرد بی مورد : شاعر محمد سعید رضایی (دهه هفتاد )

و جمله را که نوشتید بچه ها ، نقطه

و سبز می شود آرام و بی صدا نقطه

به راه می افتد کوپه کوپه ، سوت زنان

قطاری از کلمات سیاه تا نقطه

و من که یک کلمه هستم از تومی پرسم

کجاست اول این جمله و کجا نقطه ؟

و تو به گریه می رسی درون کوپه خود

نمی رسیم من و تو به هم چرانقطه ؟

و من که با تو دو سه کوپه فاصله دارم

به گریه می افتم پس قرار ما نقطه !

قطار می پیچد سمت سطر پایینی

و باز مقصد دلگیر کوپه ها نقطه

بیا به کوپه من نحو جمله را بشکن

نپرس در سر خط مانده ایم یا نقطه

ولی اگر ته دره سقوط کردم بعد

نوشته خواهد شد جای تو سه تا نقطه

قطار سوت زد و ایستاد با وحشت

و بعد هر کلمه اشک ریخت با نقطه

و ریل خالی متروک سطر دنگی شد

از ابتدا نقطه تا به انتها نقطه

و دفتر کودک مثل آسمان شده بود

کلاس روشن و جای ستاره ها نقطه

******

تا کشف عطر گندم : مجموعه ترانه های علی احمدی

حس می کنم که بی تو دستام همیشه سردِ

خیلی ازم دور شدی دلم هواتو کرده

تو این همه ستاره شبم نداره سهمی

شایدم تو هم نتونی حس منو بفهمی

روز و شبم سیاه این همه کار بخته

زنده بگورم اینجا تنهایی خیلی سخته

دلم پر از گلایست پر از دریغ و ای کاش

تو قعی ندارم کمی به فکر من باش

قول و قرار موندن زمزمه های پیوند

از تو جدا نمیشم به عاشقانه سوگند

دنیا وفا نداره با همه دلخوشی هاش

دلم هوات کرده مواظب خودت باش

*****

فال حافظ :

طایر دولت اگر باز گذاری بکند

یار باز آید و با وصل قراری بکند

( قبلا کامل آن را قرار دادم )


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
92/04/30


موضوع: شعرهای 7تایی ها

فال حافظ :

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر

برق دولت که برفت از نظرم بازآید

آن که تاج سر من خاک کف پایش بود

از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید

خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز

شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید

گر نثار قدم یار گرامی نکنم

گوهر جان به چه کار دگرم بازآید

کوس نودولتی از بام سعادت بزنم

گر ببینم که مه نوسفرم بازآید

مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح

ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ

همتی تا به سلامت ز درم بازآید


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
92/04/23


موضوع:

شاعر : لاری پور/ کتاب اساطیری

بیا یه امشبو تکراری نباش ای مسافر همیشه ناگزیر

فقط امشبو مال من باشو نرو لحظه های آخرو ازم نگیر

میدونم فردا که از راه برسه تو مسافریو من دربه درم

واسه خواب لحظه هام قصه بگو نمیخوام امشبو از یاد ببرم

شب با تو شب با من شب عاشقانه ما

دیگه فرصتی نمونده تا طلوع صبح فردا

فرصت بودن تو خیلی کمه از سکوت جاده ها حرفی نزن

شبو توی دستای من تجربه کن یک شب از هزارو یک شب مال من

کاشکی خورشید پشت کوه ها گم میشد

آخه امشب واسه من مقدسه

اولین ستاره خاموش شده

شبه من داره به اخر میرسه

شب با تو شب با من شب عاشقانه ما

دیگه فرصتی نمونده تا طلوع صبح فردا

*****

امید صباغ لو : کتاب تاریخ بی حضور تو یعنی دروغ محض

آفتاب از کجا در آمده است

اینکه حوا هوای آدم کرد  

باوجودت اتاق سرد و عوبس

کمی از سردی خودش کم کرد

لحظه های نبودنت به خدا

در خودم بارها شکسته شدم

تا به کی توی خواب بایستی

حضرت ماه را مجسم کرد

عشق یک هدیه خدادادیست

من کجا و حضور ماه کجا

کاش می شد برای ماه دلت

جای شایسته ای فراهم کرد

دل من مثل سیر و سرکه شدست

نکند از کنار من بروی

کاش می شد که در کنار تو باز

چای پررنگ عاشقی دم کرد

بعد تو سهم سالنامه ی من

روز و شب اشک شعر خواهد شد

فصل پنج تویی یقین دارم

می شود رفع غصه و کم کرد

قول دادی به حرمت دلمان

زود برگردی و من این دفعه

قلب خود را به جای فرش حریر

پیش پای تو پهن خواهم کرد


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
92/04/16


موضوع: شعرهای 7تایی ها

سلام دوستان در برنامه دیشب استاد کاکاوند خبری رو گفتند که ناراحت کننده بود . داوود حیدری از گویندگان خیلی خوب رادیو که بعضی از شبها به رادیو 7 می آیند و اجرا می کنند و شما ترانه هایی و از ایشون شنیدید کهبه همراه پسرشان خوندند ، پدر بزرگوارشون و از دست دادند که از همین جا از طرف خانواده بزرگ رادیو 7 به ایشون و خانواده محترمشون تسلیت می گیم . ایشالله خودشون سلامت باشند و همچنان برای رادیو اجرا کنند .

این رباعی رو استاد کاکاوند تقدیم به ایشون کردند :

چشم تو مرا چشمه جان بود ، نبود !

زیبایی یک عشق نهان بود ، نبود !

روزی که تو رفتی دل من ویران شد

پایان تو پایان جهان بود ، نبود !


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, داوود حیدری




نویسنده : سمیرا
92/04/16


موضوع: متن های 7تایی ها

 رشید کاکاوند :

یه دریچه ، یه ترانه ، یه ترنم شبانه

شب قصه ،شب لبخند ، شب شوق کودکانه

قصه های ناتمومه روی پشت بوم رویا

می شمورم ستاره ها رو مثل ماهی های دنیا

بزار آسمون بباره رو زمین ستاره هاشو

بزار ماه تو قلک خواب بریزه برق نگاشو

بیا چشم لحظه ها رو روی گیرمون ببندیم

پشت کیم به بغض دیوار روبه ایینه بخندیم

بزار عشق تو دل من تا ستاره پر بگیره

بزار این امید تازه ، قصه رو از سر بگیره

بیا روز پر صدا رو بزاریم تو گنجه ی شب

گریه بسه توی اصلا بیا خنده شیم توی اغلب

تو سکوت کوچه انگار یه ترانه رد میشه باز

واکن این پنجره ها رو بزن آروم زیر آواز

توی کوچه های خالی تو شب سکوت و رویا

قصه شو رو لب جاده یه دریچه روبه فردا

بیا چشم لحظه ها رو روی گیرمون ببندیم

پشت کیم به بغض دیوار روبه آیینه بخندیم

فال حافظ :

معاشران گره از زلف یار باز کنید
 
شبی خوش است بدین قصه‌اش دراز کنید
 
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
 
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
 
رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
 
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
 
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد
 
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
 
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
 
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
 
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
 
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
 
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
 
بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
 
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
 
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

*****

مهراوه شریفی نیا :

روزی مردی خواب عجیبی دید. دید كه رفته پیش فرشته ها و به كارهای انها نگاه می كند. هنگام ورود دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید كه سخت مشغول كارند وتند تند نامه هایی را كه توسط پیكها از زمین می رسند باز می كنند و انها را داخل جعبه هایی می گذارند.

مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چكار می كنید؟ فرشته در حالی كه داشت نامه ای را باز می كرد گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم را از خداوند تحویل می گیریم . 

مرد كمی جلوتر رفت . باز دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید كه كاغذ هایی را داخل پاكت می كنند و انها را توسط پیكهایی به زمین می فرستند . مرد پرسید :شماها چكار می كنید؟!

یكی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم .

مرد كمی جلوتر رفت ویك فرشته را دید كه بیكار نشسته .

مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چه می كنید وچرا بیكارید؟

فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی كه دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی عده ی بسیار كمی جواب می دهند .

مرد از فرشته پرسید :مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد : بسیار ساده فقط

كافیست بگویند:

خدایا شكر

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی, مهراوه شریفی نیا




نویسنده : سمیرا
92/04/09


موضوع: شعرهای 7تایی ها

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر                  پیش شمع آتش پروانه به جان گو درگیر

در لب تشنه ما بین و مدار آب دریغ                    بر سر کشته خویش آی و زخاکش برگیر

ترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرش                در غمت سیم شمارشگ و رخش را زرگیر

چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باک                آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیر

در سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقص             ور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیر

صوف برکش ز سر و باده صافی درکش                سیم در باز و به زر سیمبری در برگیر

دوست گو یار شود هر دو جهان دشمن باش        بخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیر

میل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش           بر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیر

رفته گیر از برم و ز آتش و آب دل و چشم              گونه ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیر

حافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را                      که ببین مجلسم و ترک سر من بر گیر

******

يارم چو قدح به دست گيرد


بازار بتان شكست گيرد


هر كس كه بديد چشم او گفت


كو محتسبى كه مست گيرد


در بحر فتاده ام چو ماهى


تا يار مرا به شست گيرد


در پاش فتاده ام به زارى


آيا بود آن كه دست گيرد


خرم دل آن كه همچو حافظ


جامى ز مى الست گيرد

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
92/03/13


موضوع: شعرهای 7تایی ها

رشید کاکاوند :

چشماتو وا کن که سحر توی چشات بیدار بشه

صدام بزن که از صدات باغ دلم بهار بشه

اون که می خواد میون ما من و تو دیوار بذاره

دل میگه نفرینش کنم به دردمون دچار میشه

بارون سنگم که بیاد بر نمی گردم از تو من

از اینکه بدتر نمیشه هرچی می خواد بذار بشه

یه دل نه صد دل چیزی نیست وقتی تماشات می کنم

میگم توی دلم که کاش دلم هزار هزار بشه

دلم می خواد یه روز که تو بالای برجت ایستادی

یهو افق چاک بخوره جاده پر از غبار بشه

من برسم صدات کنم تا یه نفر که جز تو نیست

از اون بالا بیاد پایین به ترک من سوار بشه

هی بزنیم به اسبمون بریم به شهری که در اون

سحر پشت سحر بیاد بهار پشت بهار بشه

با من بیا با من بمون نذار که تنها بمونم

تذار که خونه دلم دوباره تنگ و تار بشه

شاخای دیو میشکونم سر به ستاره میزنم

یه روز اگه دستای من با دستای تو یار بشه

عاشق شیم و دعا کنیم که شاید از معجز عشق

یه روز بیاد که روزگار دوباره روزگار بشه

حافظ خوانی :

مسلمانان مرا وقتی دلی بود                    که با وی گفتنی گر مشکلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین                 که استظهار هر اهل دلی بود

به گردابی چو می افتادم از غم                  به تدبیرش امید ساحلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان                  چه دامن گیر یا رب منزلی بود

هنر بی عیب حرمان نیست لیکن               ز من محروم تر کی سائلی بود

بر این جان پریشان رحمت آرید                   که وقتی کاردانی کاملی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد                   حدیثم نکته هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته دان است              که ما دیدیم و محکم جاهلی بود



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
92/02/17


موضوع: متن های 7تایی ها

فال حافظ شب سال نو

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود           وین راز سر به مهر به عالم سمر شود

گویند سنگ لعل شود در مقام صبر             آری شود ولیک به خون جگر شود

خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه          کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود

از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان                    باشد کز آن میانه یکی کارگر شود

ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو                    لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود

از کیمیای مهر تو زر گشت روی من             آری به یمن لطف شما خاک زر شود

در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب                   یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی           مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست        سرها بر آستانه او خاک در شود

حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست        دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

**********

کامران تفتی:

بهار آمده است! این را صبح ، پنجره ی نیمه باز اتاقم گفت. ظهر بود که میز کارم آفتاب را دعوت به کار کرده بود و اکثرا تا بهار نباشد چنین اتفاقاتی نمی افتد. دمَ دمای عصر بود که سمفونی گنجشکها با بلیط باد به قیمت نسیم فروخته شده و اجرا شروع شده بود. این اکثرا مواقعی پیش می آید که بهار باشد. بعدِ عصر بود. درخت کوچه سر خم کرده بود و برگهایش را تاب میداد . تفریح میکرد. خود این هم یعنی بهار! شب ، اما حکم مطلق بهار بود وقتی تو زنگ زدی تا آخرین قطره ی عاطفه ات را مشتاقانه خریدار باشم و تو بگویی بهار آمده . این یعنی تو هنوز به فکر منی. این یعنی بهار، یعنی عشق ... یعنی صبح... پنجره ی نیمه باز راست می گفت!

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی, کامران تفتی




نویسنده : سمیرا
92/01/14


موضوع: شعرهای 7تایی ها

 رشید کاکاوند :

شاعر مهدی موسوی:

نفس نفس نفس زنون اومدم

برای عشق هر دو مون اومدم

چشماتو از تو چشم من بر ندار

یه لحظه منتظر بمون اومدم

دلم برات تنگ میشه حتی وقتی

کنار من یا رو به روم نشستی

چرا بگم وقتی همه میدونن

دلیل زنده بودنم تو هستی

نفس، نفس، نفس، نفس میکشم

همیشه و هنوز نفس میکشم

فکر نکنی یه روزی کم میارم

فکر نکنی یه روزی پس میکشم

بذار فقط بهت بگم عزیزی

تو خوابمی مثل ستاره و ماه

نمیتونی دل نگرون نباشی

برای اونی که رسیده از راه

عاشق نباید دست و پاش بلرزه

تو عاشقی بیاد و دل دل کنه

فکر نکنم چشای تو بتونه

که منِ دیوونه رو عاقل کنه

نفس نفس نفس زنون اومدم

برای عشق هر دو مون اومدم

چشماتو از تو چشم من بر ندار

یه لحظه منتظر بمون اومدم

********

پرنده گفت : چه بویی! چه آفتابی! آه! بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خویش خواهم رفت

پرنده از لب ایوان پرید، مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود، پرنده فکر نمیکرد

پرنده روزنامه نمیخوانَد ، پرنده قلب نداشت

پرنده آدمها را نمی شناخت

پرنده روی هوا بر فراز چرغهای خطر در ارتفاع بی خبری می پرید

و لحظه ای آبی را دیوانه وار تجربه میکرد

پرنده گاه فقط یک پرنده بود.

********

 

( کاریکلیماتورهای وحید کیانی- نام کتاب : پنهان در سکوت بلوط):

لطیفه ی کهنی ست مرگ

 آنگونه که هر جمجمه ای می خندد

   *******

باد بوی تو را می آورد

باد بوی تو را میبرد

من سرشار میشوم.

 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
91/11/29


موضوع: شعرهای 7تایی ها

استاد کاکاوند :

صدیقه مراد زاده ( 2 شعر ):

می گویی دوستت دارم٬

به خانه برمیگردم

خاک گلدان را عوض میکنم

برای ماهی ها غذا میریزم

پرده ها را می شویم

مهمان عزیزی دارم

که من آن را عشق می نامم

***

دنیا به من یاد داد

هر کسی که پا داشته باشد

روزی تو را ترک میکند

 ********

احمد عزیزی :

زمین، رنگ بلوغ یاسمین داشت

ده بالا بهاری آتشین داشت

همه نهر تکامل می کشیدیم

همه در ذهن هم گل می کشیدیم

تواضع ، میوه ی افتادگان بود

زمین ، مُلک شقایق زادگان بود

سحر، زلف زمین را شانه میزد

هوا از بوی گل، پیمانه میزد

همه شاهد، همه شاعر، همه مست

همه عاشق، همه آیینه در دست

من از ییلاق عزلت بازگشتم

من از نو در زمین، آغاز گشتم

زمین، گل، دشت، مریم، نارون، سار

نسیم دوست می آمد ز گلزار

همه تخم قناری می شکستیم

همه زیر شقایق می نشستیم

درختان ،پا به ماه ناز بودند

زنان، آبستن آواز بودند

سحر از باغ یاران می گذشتیم

شب از پروانه باران می گذشتیم

تب آیینه ها آیین ما بود

زن و نان و شقایق، دین ما بود

بتان در معبد اندوه بودند

خدایان بر ستیغ کوه بودند

پر سیمرغ روی شانه ی ما

گُل افسانه ها در خانه ی ما

همه شبَ خیز و شبنمَ جوش بودیم

همه در بستر آغوش بودیم

کسی ترک گل و شبنم نمی کرد

کسی از سایه ی خود رم نمی کرد

نسیم یوسفان ، پیراهن ما

زلیخا خانه ی گُل، دامن ما

ز مستی ، شاخه ی انگور لبریز

شبِ خوابِ شبانان، نی لبک خیز

سفیر(صفیر) ربنا می آمد از دور

تجلی در تجلی، طور در طور

حقیقت با حقیقت ، سور میزد

خدای خوشه ها تنبور میزد

دو روی پرده هر مرغی پری داشت

گل قالی بهار دیگری داشت

زن همسایه ی ما نذر گل داشت

در ایوان، دختری آیینه می کاشت

همه از شخم شبنم خسته بودیم

همه در جُلگه ی گلدسته بودیم

گلی در برکه ی آیینه می خوانَد

سواری در سکوت سایه میرانَد

کسی مقصد نمی پرسید از نور

حقیقت ، آفتابی بود از دور

********

تو همونی که تو رویام تو رو من خواب میدیدم

تو چشات آسمونو ، آفتاب و مهتاب می دیدم

زلفاتو شب میخره تا توی اون لونه کنه

مث من صدتا دل و عاشق و دیوونه کنه

تو اونی، همونی، از تو قلک چشات

سکه های رنگارنگ میریزه روی هوا

با صدای خنده هات میشه از ستاره پر،

آسمون رو سیاه

تو اونی، همونی،

توهمونی اگه شب،

قصه بگی چشم بی خوابمو پرَ خواب میکنی

تو همونی، اگه با من بمونی، منو از آرزو سیراب میکنی

تو اونی، همونی، از تو قلک چشات

سکه های رنگارنگ میریزه روی هوا

با صدای خنده هات میشه از ستاره پر،

آسمون رو سیاه

تو اونی، همونی


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
91/11/20


موضوع: متن های 7تایی ها

رشید کاکاوند :

تو کدوم کوهی که خورشید از تو چشم تو می تابه؟

چشمه چشمه ابر ایثار روی سینه ی تو خوابه؟

تو کدوم خلیج سبزی که عمیق اما زلاله؟ 

مثل آینه پاک و روشن مهربون مثل خیاله؟

کاش از اول می دونستم که تو صندوقچه ی قلبت

مرهمی داری برای قلب این همیشه خسته

کاش از اول می دونستم که تو دستای نجیبت

کلیدی داری برای درای همیشه بسته

تو به قصه ها می مونی ساده اما حیرت آور

شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر

تو پلی پل رسیدن روی گرداب یه تردید

منو رد می کنی از رود منو می بری به خورشید

من از اونور شکستن گنگ بی رمق گذشتم

رفتم و رفتم و رفتم سایمو بردم و بردم

خسته بودم و شکسته خودمو به شب سپردم

منو از شبم جدا کن نمی خوام تو شب بمیرم

دوست دارم که پیش چشمات بوسه از خورشید بگیرم

دوست دارم که نوشدارو واسه این شکسته باشی

تا دم مردن پناه این غریب خسته باشی

*****

پیری رسید و فصل جوانی دگر گذشت

دیدی دلا که عمر چسان بی خبر گذشت

 

ما را دگر چه چشم امیدی ز پیری است

کز پیش من جوانی با چشم تر گذشت

 

گو بعد من کسی نکند هیچ یاد من

این خواب و این خیال نیرزد به سرگذشت

 

ای غرقه باد کشتی عمری که روز و شب

در بحر آب دیده و خون جگر گذشت

 

از دست کار من شد و جانم بلب رسید

از پا در افتادم و آبم ز سر گذشت

 

با سادگی بساز نظاما که سهلتر

آنکس گذشت کز همه کس ساده تر گذشت

 

ترانه سرا: نظام وفا

********

غزلی حافظی که دیشب آقای کاکوند خوندند

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من
آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست
سرها بر آستانه او خاک در شود
حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست
دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود

*****

لعیا زنگنه

به مرور زمان خواهی فهمید دوست داشتن چیزی فراتر از احساس است

به مرور زمان در ک خواهی کرد من تو را به قدر خودم ، به علاوه ی خوشی هایم ، دوست دارم .

به مرور اینکه خاطره هایمان را مرور می کنیم کسی شبیه من برایت دست تکان می دهد .

اما من نیستم . او خود توست در ابعادی که من دوستت داشتم .

کنار همهی کارهای روزانه ات ، کنار خستگی ها و لبخند ها ، کنار اخم ها و خوشی ها ، همیشه سایه ام را خواهی دید که دارد تو را به دیوار خانه نزدیک می کند .

به مرور زمان می یابی دوستت دارم . حرفی فراتر از یک حس ساده است .

ای کاش به چشم هایت نگاه می کردی . چشم ها دروغ نمی گویند وقتی دوستت داشته باشند .


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی, لعیا زنگنه




نویسنده : سمیرا
91/10/28


موضوع: متن های 7تایی ها

سلام رحلت پیامبر و شهادت امام رضا و شهادت امام حسن مجتبی تسلیت می گم :

شعری از صابر قدیمی:

پرم از تنهایی ،کوهی از آتیشم

عکستو می بوسم، تا یه کم خالی شم

تو دلم آشوبه، ذهن من آشفته ست

بی تو بازم جاده، بی تو ابزم بن بست 

حسرتم آه شد و، روی آیینه نشست

بغض من لرزید و، دل آیینه شکست

خسته از تنهایی، خسته از کابوسم

نصفه شب پا میشم، عکستو می بوسم

ساعت دیواری، از نفس افتاده

نیستس و تنهایی، کار دستم داده

خسته از کابوس و، خسته از تکرارم

من از این تنهایی، از خودم بیزارم

حسرتم آه شد و، روی آیینه نشست

بغض من لرزید و، دل آیینه شکست

**********

رهی معیری:

دیده فرو بستم از خاکیان

تا نگرم جلوه ی افلاکیان

شاید از این پرده ندایی دهند

یک نفسم راه به جایی دهند

ای که بر این پرده ی خاطر فریب

دوخته ای دیده ی حسرتَ نصیب

آب بزن چشم هوسناک را

با نظر پاک ببین پاک را

آنکه در این پرده گذر یافته است

چون سحر از فیضَ نظر یافته است

خانه ی تن جایگه زیستَ نیست

در خون جان فلکی نیست، نیست

آنکه تو داری سر سودای او

برتر از این پایه بود جای او

پهنه ی دریا چو نظرگاه ماست

چشمه ی ناچیز نه دلخواه ماست

پرتو این کوکب رخشان نگر

کوکبه ی شاه خراسان نگر

آینه ی غیب نما را ببین

ترک خودی گوی خدا را ببین

هر که بر او نور رضا تافته است

در دل خود گنج رضایافته است

سایه ی شهَ مایه ی خرسندی است

مُلک رضا ، ملک رضا مندی است

خاک ز فیض قدمش زر شده

وز نفسش نافه معطر شده

من کیم از خیل غلامان او

دست طلب سوده به دامان او

شاه خراسان را دربانَ منم

خاک در شاه خراسان منم

 **********

 ترانه ای از محمد صالح علا:

تو شیستون چشات ، پای پله های پلکت مچ مهتابو میگیرم

اون دمی که گرگ و میشه با یه گلّه ی شقایق پیش پای تو می میرم

من شبو به خاطراتت وصله میزنم ، میدوزم

من به هر رعد نگاهت گُر میگیرم و میسوزم

اگه روز و خواسته باشی شبو تا تهش می نوشم

میزنم به آب و آتیش، تا خود خورشید میجوشم

زخم خورشیدی تن رو با شب و شبنم می بندم

اگه مقتول تو باشم دم جون دادن میخندم

تو شیستون چشات ، پای پله های پلکت مچ مهتابو میگیرم

اون دمی که گرگ و میشه با یه گلّه ی شقایق پیش پای تو می میرم

تو با این نگاه یاغی ، قُرُق سین هی مایی

فاتح قلعه ی رویا! کی به فتح ما میایی؟

 **********

ترانه ای از دکتر افشین یداللهی( تیتراژ پایانی مدار صفر درجه ) :

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم ازاین دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن ، دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

چیزی نمیدانم ازاین دیوانگی و عاقلی

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

********

مجید سعد آبادی :

امروز، مادر ، سرفه هایت را از توی اتاق جمع میکند

حنجره را باز می پاشد توی خیابان

خیابانِ هنوز شیمی درمانی نشده

درخت را تیر میکِشند و تو درست زیر همان درخت

که یک روز ترکش خوردی نشته ای و خرما میخوری!

توی نخلستان، هسته ی خرماها وقتی به نخ کشیده شوند بیشتر انرژی دارند

وقتی ذکر شوند لا به لای انگشتانَت

یا نه ، می شماری

یدالله هایی که رفت فرنگ

حاج احمد با دوچرخه لحاف دوزی اش رفت جبهه

حتی خطوط تفتی ، پایگاه بازی بچه های بعد از مدرسه ، تحریم،

انگار همه رفتند، تو ماندی و هسته ی خرمایی که تو دهانت می چرخد

یکی از همین روزها سرفه ها همه چیز را از دهانت بیرون میکشند

 *******

وحشی بافقی

دوستان! شرح پریشانی من گوش کنید

داستان غم پنهانی من گوش کنید

 

قصه ی بی سر سامانی من گوش کنید

گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید

 

شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی؟

سوختم ، سوختم این راز َ نهفتن تا کی؟

 

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم

ساکن کوی بت عربده جویی بودیم

 

عقلو دین باخته دیوانه ی رویی بودیم

بسته سلسله ی سلسله مویی بودیم

 

کس در آن سلسله غیر از من و دلبند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود

 

نرگس غمزه زنش هیچ گرفتار نداشت

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت

 

این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت

 

اول آن کس که خریدار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

دادَرسوایی من ، شهرت زیبایی او

 

بس که دادم همه جا شرح دلارایی او

شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او

 

 

این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کِی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

 

چون چنین است پی کار دگر باشم بّه

چند روزی پی دلدار دگر باشم به

 

عندلیب گل رخسار دگر باشم به

مرغ خوش نغمه ی گلزار دگر باشم به

 

نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش؟

سازم از تازه جوانان چمن َممتازش

 

مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است

راه صد بادیه درد بریدیم بس است

 

قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است

اول و آخر این مرحله دیدم بس است

 

بعد از این ما و سر کوی دلارای دگر

با غزالی به غزلخوانی غوغای دگر 

**********

شیرین هاشمی :

تا تو هستی خیال همه آرزوهامان جمع . خواسته هامان پابرجا . تا تو هستی هشتمین بار دعای ما نهمین نمی شود . ای امام طوس . تا گنبد طلاییت جای کبوتران دخیل بسته است . تا تو هستی همه چیز است . ای امام طوس . من همان آهوی پناه آورده ام به تو ، من همان کبوتران وفادار ، من همان غریبی که به غریب پناه آورده است . یا امام رضا

فال حافظ :

صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
وین زهد خشک را به می خوشگوار بخش
طامات و شطح در ره آهنگ چنگ نه
تسبیح و طیلسان به می و میگسار بخش
زهد گران که شاهد و ساقی نمی‌خرند
در حلقه چمن به نسیم بهار بخش
راهم شراب لعل زد ای میر عاشقان
خون مرا به چاه زنخدان یار بخش
یا رب به وقت گل گنه بنده عفو کن
وین ماجرا به سرو لب جویبار بخش
ای آن که ره به مشرب مقصود برده‌ای
زین بحر قطره‌ای به من خاکسار بخش
شکرانه را که چشم تو روی بتان ندید
ما را به عفو و لطف خداوندگار بخش
ساقی چو شاه نوش کند باده صبوح
گو جام زر به حافظ شب زنده دار بخش





-----------------------------------------

علیرضا معینی:

گفتم بگو ،

سکوت کرد و رفت

و من هنوز گوش میکنم...

 

علیرضا معینی:

آبرو داده به عالم هستِ تو

عالمی دارد شدنَ پابست تو

دستگیری میکند افتاده را

سایه ی افتاده ی بی دست تو

تا قیامت صید دلها میکنی

هرچه نخجیر است ناز شست تو

پشت پا بر هر دو عالم میزند

هر سیه مستی که شد سرمست تو

بی نهایت میشود با عشق او

ای دل من، کوچه ی بن بست تو

*******

شعری از احمد عزیزی

مهتاب پیاده بود در کوه

مه، راه گشوده بود در کوه

مهتاب به برکه منتشر بود

صحرا سرچشمه منتظر بود

همرنگ نسیم بود صحرا

از نقش گلیم بود صحرا

در دامن تپه ، چشمه ی ماه

از خانه به خانه یک قدم راه

شاید درِ خلسه باز باشد

یک فاخته در نماز باشد

احساس ترانه میکنم من

در خویش جوانه میکنم من

من کبک شدم تو راشنیدم

آهو شدم از تو پر کشیدم

ناگاه سپیده بر تنت ریخت

یک پنجره گل به دامنت ریخت

هر سو اثر گلوله ی گُل

رگبار گرفته بود بلبل

ما هر دو سوار باد بودیم

بر گُرده ی بامداد بودیم

تو رفتی و اشک ما افتاد

جنگل ز پی ات به راه افتاد

 ******

شعری از سید محمد میرعلی مرتضایی :

 چو گل، زیبا ، سراپایی ، سراپا!

چنان بلبل ، خوش آوایی، خوش آوایی، خوش آوا

تو جان تازه ای بر پیکر عشق

دم گرم مسیحایی، مسیحا

رها کن شانه و آیینه ها را

تو زیبایی، تو زیبایی، تو زیبا

به شیدایی چو مجنونم، چو مجنون

به شیرینی چو لیلایی، چو لیلایی، چو لیلا

منم شبنم منم قطره منم اشک

تو دریایی، تو دریایی، تو دریا

 ******

شعری از فریدون پهلوانی:

دریا شبی به ساحل چشم تو ایستاد

آمد و در مقابل چشم تو ایستاد

لختی درنگ کرد و به من گفت کیست این؟

تا مومنانه در دل چشم تو ایستاد

آن موجهای سرکش و وحشی، خموش و رام

بر هفت شهر منزل چشم تو ایستاد

فانوس روشن شب دریا ، ستاره بار

چشمک زنان به محفل چشم تو ایستاد


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, علیرضا معینی, عاشقانه ها, رشید کاکاوند, حافظ خوانی, شیرین هاشمی




نویسنده : سمیرا
91/10/22


موضوع: متن های 7تایی ها

محسن بهرامی :

چتری ندارم که در روزهای بارانی مهمانت کنم که سرپناهت باشم . از روزی که گفته ای عاشق بارانی ، من نیز زیر باران رفتم بی چتر ، بی سر پناه و همان جا ایستادم ، صرف کردم . فکر نمی کردم انتظار زیر باران می تواند تا امتداد همین لحظه که ساده از مقابلم می گذرد ادامه دار باشد . ایستاده ام و باران با من بی چتر ، دست رفاقت داد. تو نیامدی . من دیگر نه تو را داشتم نه چتر را . باران را داشتم که بی وقفه می بارید و انتظار را که مرا می شناخت و چتر فرسوده ام که سالها بود که باز نشده بود . برای من شعر می گفت . قصه می خواند . منی که فراموشش کرده بودم . چون تو ، باران را دوست داشتم . دیر دریافتم اما به هیچ کس نگفتم . دیر دریافتم که تو باران را دوست داشتی ، چون همیشه زیر چترت نیز باران می بارید .

شعر چرکنویس:         

بزرگترین گناه من ای شاهزاده دریا چشم ، دوست داشتن کودکانه تو بود

کودکان عاشقان بزرگند

نخستین و نه آخرین اشتباه من زندگی کولی وارم بود

آماده بودم برای حیرت از عبور ساده شب و روز

و برای هزار پاره شدن در راه دوست داشتن

تا از آن پاره ها شهری بسازم

و آن گاه ترکت کنم

لغزش من دیدن کودکانه جهان بود

اشتباهم بیرون کشیدن عشق از سیاهی به سوی نور

و گشودن آغوشم همچون دریچه های دل

به روی تمام عاشقان

باغ :

آن هنگام که دوستت می دارم

بارانی سبز باریدن می گیرد

بارانی آبی

بارانی سرخ

بارانی رنگارنگ

از مژگانم گندم می روید

انگور ، انگور

لیمو و ریحان

آن هنگام که دوستت می دارم

ماه از من سر می زند

چشمه های جوشند

و پرندگان مهاجر باز می گردند

وقتی به قهوه خانه می روم

دوستانم مرا باغی می پندارند

*******

فرناز رهنما :

من هر دستوری را می پذیرم اما به این دستور زبان که قصد جان ما را کرده بی انگیزه ام .

چگونه توانسته مرا ، تو را از هم جدا کند .

می بینی چه مشکوک است . اصلا چگونه می شود فعل ها را صَرف کرد در حالی که به صِرف حرف زدن ساده خیلی از همین فعل ها روزگارت را ناخوش می کند .

من از معنا خوشم نمی آید. وقتی که به سادگی هرچه را که نمی دانی توجیح می کند و جای ما تصمیم می گیرد . همین نقطه ، هم باید سر خط بگذاریم و هم آن هُل مان می دهد خط بعدی هم باید روبه روی حرفهای تو بگذاریم و مجبورت کنیم که سکوت نکنی .

من تفاوتی بین مفرد و جمع نمی گذارم . مفرد بودن و جمع بودن به ما بسنگی دارد ؛ نه یک کلمه .

من به این دستور زبان دستور می دهم من را از بین همه فاعل ها و مفعول ها ، واسطه و بی واسطه ها بگذارد میان یک پرانتز تا تو مراقبم باشی تا تو خیلی مراقبم باشی .

من از همه ی این ضمیرهای بی هیجان ما را ، تو را دوست دارم .

*******

رشید کاکاوند :

عبدالجبار کاکایی :

به عقل وامونده بگو یه روز تو رو رها کنه

دست از سر تو برداره راهی کربلا کنه

چاره ی عاشقی چیه وقتی لب تشنه میخواد

عقلو نمیشه ببری وقتی که همرات نمیاد

چاره ی عاشقی چیه وفتی دل تو زخمیه

قید تحملو بزن ببین حقیقت با کیه

گیرم که عقلو بردی و رفتی و مستی پا نداد

جواب عشقو چی میدی وقتی که از تو جون میخواد

پرچمو دستم می گیرم دور سرم تکون میدم

از همه دیوونه ترم ، پاش برسه نشون میدم

عشقو بیار تو کوچه ها که عقلمون خونگیه

دهل بزن ، دهل بزن نوبت دیوونگیه

ببین رو بوم خونه ها پرچمای سبز و سیا

علامتا و علما، عاشقا وعاشقیا

لباس قرمز می پوشه یکی ،یزیدش میکنن

یکی امام حسین میشه تشنه شهیدش میکنن

داغ حسین تشنه لب ، زینبُ محزون میکنه

جایی که شمر تعزیه اشکاشو پنهون میکنه

عشقو بیار تو کوچه ها گریه ی مردمو ببین

ابن زیاد بی صفت، طفلای مسلمو ببین

ببین وداع آخرُ ، زمزمه های خواهرُ

چطور به میدون می بره بچه های برادرُ

مثل یه حبه قندی که تو آب چشمه حل میشه

تا لب قاسم میرسه تلخه ولی عسل میشه

پرچمو دستم می گیرم دور سرم تکون میدم

از همه دیوونه ترم ، پاش برسه نشون میدم

 

 ابوالحسن ورزی :

چو زینب دید خیل کوفیان را

جنایت پیشگان تیره جان را

ز فرط خشم وبیزاری برآشفت

دهان بگشود ، با آنان چنین گفت:

که هی پیمان شکن ، مردان بد کیش

پشیمان نیستید از کرده ی خویش؟

فرستادید بس پیغام و نامه

امام خویش را با حرف و خامه

از او دعوت به صد اصرار کردید

برای این سفر وادار کردید

که از مکه به سودای امامت

به کوفه افکند رحل اقامت

به جنگ مردم گمراه آید

برای رهبری از راه آید

خلافت را که حق آن امام است

به چنگ غاصبی، آلوده نام است

از او گیرند با جانبازی و جنگ

کنند اسلام را فارغ از این ننگ

ولیکن او چون دعوت را پذیرفت

به ترک راحت و آرام خود گفت

به او چون آمد از ره ، پشت کردید

به کین او گره در مشت کردید

به پستی نام خود افسانه کردید

شهیدش ناجوانمردانه کردید

کنون گریان شوید از دیدن ما

همه نالید از نالیدن ما

الهی تا ابد گریان بمانید

ز محنت با دلی بریان بمانید

ببینید از جهان، افسرده حالی

نگردد چشمتان از اشک خالی

چو بشنیدند مردم این سخن ها

گشوده شد به تحسینش دهن ها

همه گفتند این گفتار زن نیست

چونین فدرتَ زنان را در سخن نیست

بود گفتار از بس علی وار

تو پنداری علی آمد به گفتار

دروغی زد چو از لب ها گوهر را

به یاد آرد سخن های پدر را

ز گفتاری چنین پر سوز و محکم

علی در دیده ها گردد مجسم

شود تا زینب شوریده،  خاموش

نماید شکوه ی خود را فراموش

بدادند آن سیه دلَ دشمنانش

سر شاه شهیدان را نشانش

به روی نیزه چون سر را عیان دید

تو گویی آخرت را در جهان دید

چو صبر و طاقت او رفت از دست

بزد فریاد و لب را از سخن بست

 

علی موسوی گرمارودی :

مستوره ی پاک پرده ی شب!

ای پرده ی کائنات! زینب!

ای جوهر مردی زنانه

مردی ز تو یافت پشتوانه

ای چادر عفت تو لولاک

از شرم تو شرم را جگرَ پاک

یک دشت شقایق بهشتی

بر سینه ز داغ و درد، کِشتی

افراشته باد قامت غم

تا قامت زینب است پرچم

 از پشت علی ، حسین دیگر؟!

یا آنکه علی ست زیر معجر؟!

چشمان علی ست در نگاهش

طوفان خداست ابر آهش

در بیشه ی سرخ غم نوردی

سرمشق کمال شیر مردی

 حافظ خوانی :

یاد باد آن‌که نهانت نظری با ما بود                رَقَم مِهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن‌که چو چَشمت به عِتابم می‌کُشت              مُعجِزِ عیسویت در لب شکّرخا بود

یاد باد آن‌که صَبوحی زده در مجلس اُنس                  جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آن‌که رُخَت شمعِ طرب می‌اَفروخت                  وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود

یاد باد آن‌که در آن بَزمگه خلق و ادب                        آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود

یاد باد آن‌که چو یاقوتِ قدح خنده زدی                       در میان من و لَعل تو حکایت‌ها بود

یاد باد آن‌که نگارم چو کمر بَربستی              در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان‌پیما بود

یاد باد آن‌که خرابات‌نشین بودم و مست                    وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود

یاد باد آن‌که به اِصلاح شما می‌شد راست                 نظم هر گوهر ناسُفته که حافظ را بود


******

سرّ نی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چشمه ی فریاد مظلومیت لب تشنگان

در کویر تفته جا می ماند اگر زیتب نبود

ذوالجناح داد خواهی، بی سوار و بی لگام

در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب

پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, محسن بهرامی, رشید کاکاوند, حافظ خوانی, فرناز رهنما




نویسنده : سمیرا
91/10/17


موضوع: شعرهای 7تایی ها

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
ور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادن
دست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنود
شرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من درویش نگفت
جان فدای شکرین پسته خاموشش باد
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد
به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ
حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
91/10/12


موضوع: شعرهای 7تایی ها

سلام دوستان خوبم دیشب قصه تکراری از امیر علی نبویان پخش شد و آقای کاکاوند گفتند که به دلیل عمل جراحی پدرشون  ایشون نتونستند بیان . ازتون میخوایم که واسه سلامتی پدر امیر علی خان دعا کنید که ایشالله زود زود خوب بشن به عنوان یک عضو از رادیو 7 .

********

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی

من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم

تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی

مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را

بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند

میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود

خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی

من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید

مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن

که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی

رهی معیری

********

وقتی که از تو پر می شم

بارون شر شر میشم

وقتی که از تو خالیم

عین هو خشک سالیم

هی پر و خالیم می کنی با حرفات

داری خیالیم می کنی با حرفات

یه روز ازم خشک طلا می سازی

یه روز سفالیم می کنی با حرفات

چیکار کنم تا که دلم خنک شه

دل تو هم کویر پر ترک شه

چی چی بهت بگم که مثه حرفات

حرف منم روز زخم تو نمک شه

هی پر و خالیم می کنی با حرفات

داری خیالیم می کنی با حرفات

یه روز ازم خشک طلا می سازی

یه روز سفالیم می کنی با حرفات

زخم زبون عمق کمی نداره

نیش زدنات که مرهمی نداره 

میخوام بخونم تا همه بدونن

صدام دیگه زیر و بمی نداره

وقتی که از تو پر می شم

بارون شر شر میشم

*******

فال حافظ :

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید
بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می‌نچشید



برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی, امیر علی نبویان, رهی معیری




نویسنده : سمیرا
91/08/25


موضوع: متن های 7تایی ها

رشید کاکاوند :

شب رو شونه هات بگیر از کوچه ها عبور کن

ببر سبو اون ور کوه اینجا رو غرق نور کن

بزار ازت حرف بزنن تو خونه های شهرما

بزار که قصت بپیچیه تو خلوت پس کوچه ها

خرابه های بی رمق دلای سر کینه رو

تو پستو های گم شده حتی حتی دل آیینه رو

دور و بر ماه و ببین سیاهیا رو جارو کن

دور تل آتیش برقص سردی خاک و جادو کن

عکس یه شهر روشن و یه افتاب شبانه روز

با روز 24 ساعت رو پیرهن دنیا بدوز

خسته نباشی قهرمان دستت و از شب بتکون

ترانه خون صبح شو بنام روشنی بخون

******

فال حافظ :

اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد    

ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد

و گر به رهگذری یک دم از وفاداری   

چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد

و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس         

ز حقه دهنش چون شکر فروریزد

من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم           

بس آب روی که با خاک ره برآمیزد

فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست          

کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد

تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز     

هزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد

بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ      

که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد

******

شاعر فاطمه راکعی از مجموعه اشتیاق اطلسی ها از مجید مظفری ساوجی .

دهيد مژده به ياران که يار مي آيد

قرار گيتي چشم انتظار مي آيد

کليد صبح به دست و سرود عشق به لب

ز انتهاي شب آن شهسوار مي آيد

ز تنگناي خيالم گذشته است و کنون

به پهندشت دلم آشکار مي آيد

طلسم کين به سرانگشت مهر مي شکند

بشير دوستي پايدار مي آيد

سخاي اوست که از چشمه زار مي جوشد

شميم اوست که از لاله زار مي آيد

به جلوه اي که از او ديده آفتاب، چنين

به جيب برده سر و شرمسار مي آيد

جهان براي تماشا به پاي مي خيزد

به پايبوسي او روزگار مي آيد

دريغ! کز غم خوبان گرفته است دلش

چو لاله ملتهب و داغدار مي آيد

******

تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود

پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود

تو خواهی آمد و چونان که پیش از این بوده است

کلید قفل ِ فَلق ، باز با تو خواهد بود

تو ساقیا نه ، اگر لب به بوسه باز کنی

شراب خُلّر شیراز ، با تو خواهد بود

خلاصه کرده به هر غمزه ای ، هزار غزل

هنر به شیوه ی ایجاز ، با تو خواهد بود

طلوع کن چنان که آفتابگردان ها

مرا دو چشم نظرباز ، با تو خواهد بود

"میان عاشق و معشوق فرق بسیار است"

نیاز با من اگر ، ناز ، با تو خواهد بود

چه جای من ؟ که برای فریب یوسف نیز

نگاه وسوسه پرداز ، با تو خواهد بود

در آرزوست دلم راز اسم اعظم را

تو خواهی آمد و آن راز ، با تو خواهد بود

برای دادن عمر دوباره ای به دلم

تو خواهی آمد و اعجاز با تو خواهد بود

مرحوم حسین منزوی

******

محمد حاجی حسینی : پرت و بلا :

"داني كـــه چيست دولت ، ديدار يــار ديدن"     

يك چــــاي داغ لب سوز، با قند سركشيدن

عالي است با مكافات فوق ليسانس گشتن

وانگه سماق هــــــا را با دوستـــــان مكيدن

پز مي دهي كه بازار، از جنس هست لبريز

كـــو پول و كــــو درآمد، كــــــو قدرت خريدن

مــــا روز وشب به ناچار، شبكار و روز كاريم

امـــــا هميشه لنگيم بـــــــا اين همه دويدن

اي بخــت لامروّت، تــــــــو معـــرفـــت نداري

حدّ و حســــــــــــاب دارد خوابيدن و كپيدن!

روزي سه چــــار ساعت،ما و، صف اتوبوس

اما شمــــــا و هـــــــر روز ، در بنزها لميدن

تو كاهي اي درآمد! خرج است همچنان كوه

داري عجــــــب تخصص در كـــــــــار ورپريدن

وقتي كه نيست پارتي، قارداش نتيجه يوخدور-

در جستجـــــوي كاري هي گيوه ور كشيدن

 پيش رئيس رفتن ســــــــودي جـــز اين ندارد

حـــــرف حســــــاب گفتن، پرت و پلا شنيدن

********

طنزهایی از کلیات عبید زاکانی :

ü       شخصی تیری به مرغی انداخت . خطا کرد . رفیقش گقت : احسنت . تیرانداز بر آشفت که به من ریش خند می کنی ؟ گفت نه می گویم احسنت اما به مرغ .

ü       ظریفی مرغی بریان بر سفره بخیلی دید که سه روز پی در پی بود و نمی خورد . گفت عمر این مرغ بریان بعد از مرگ دراز تر از عمر اوست پیش از مرگ .

ü       دزدی در شب خانه فقیری را می جست . فقیر از خواب بیدار شد گفت : ای مردک انچه تو در تاریکی می جویی ما در روز روشن می جوییم و نمی یابیم .

ü       یکی اسبی از دوستی به آریت خواست . گفت اسب دارم اما سیاه است . گفت مگر اسب سیاه را سوار نشاید شد . گفت : چون نخواهم داد همین قدر بهانه بس است .

-----------------

کتاب زنبور های عسل دیابت گرفته اند :

ü       صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم از شما چه پنهان ما از درون زنگ زدیم .

ü       تعطیلات نوروز به کجا برویم ؟ پدر از بی پولی گفت و قسط های عقب مانده . مادر از سختی های راه و از بی خوابی و ملافه و حمام . ساعت شد 12 نصف شب . گفتم برویم سر اصل مطلب . یکی گفت برویم شیراز ، دیگری گفت خیر مشهد . ساعت شد 5 صبح . مادر گفت بلاخره کجا برویم ؟ پدر گفت برویم بخوابیم .

ü       بهزیستی نوشته بود شیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد . شیر مادر نخورده مهر مادر پرداخت شد . پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم ؛ اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضیم که همیشه می گفت : گوساله بتمرگ.

---------------------

مهسا ملک مرزبان :

همین که میدانم هستی یعنی زندگی ، یعنی امید و امید جمله اول هستیست ؛ جمله آخر جهان .

من ایستاده ام بر جغرافیای وسعت دنیا و در نگاهم افقی که خورشیدش روزی طلوع خواهد کرد ؛ چه باشم ، چه نباشم .

و ای کاش که باشم در آن صبح طلوع آرامش و این یعنی امید، همین که هستی ، همین که می دانم هستی ، یعنی زندگی ، یعنی امید .


محمد سلوکی :

**دنیا قد آرزوهایم کوچک شده و فاصله قد نیاودنت بزرگ . بیا کلافه ام ، کلافه ام از روزهایی که نیستی ؛کلافه ام از روزهایی که نمی آیی . بیا و ببین که پنجره های دنیا بسته است روبه رو آرزوهایم . برایم چه فرقی می کند از کجا می آیی . چسم های من همه جا منتظر تواند و گوش هایم تنها قدم های تو را صدا می دادند . بیا و نجاتم بده از آرزوهایی که روی دست های دنیا از دست رفته اند . بیا لباس دنیا تنگ است برای آرزوهایم و جاده تنها راهییست که تمام نمی شود . بیا که باز نگویم نیامدی . بیا.

**غرور شکوفه ها را ندیده نگیر . عاشقی کار سختیست . به ابر وقت گذر از خورشید ف به کوه که هیچ صدایی را در دلش نگه نمی دارد . به دریا که دنیای امن ماهی هاست ، به خاطره هایی که خاطره هایی که از رویای امدنت دارند سالخورده می شوند . منتظرم . مدام فکر می کنم که اگر بگویم بیا ، می آیی ؟

**کی زمان امدنت می شود . من زمان را به نام تو می شناسم . 


بقیه عکس ها ادامه مطلب 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, مهسا ملک مرزبان, محمد سلوکی, حافظ خوانی, محمد حاجی حسینی, فاطمه راکعی




ادامه مطلب ...

نویسنده : سمیرا
91/04/17


موضوع: حافظ خوانی

یاد باد آن‌که نهانت نظری با ما بود

رَقَم مِهر تو بر چهره ما پیدا بود

یاد باد آن‌که چو چَشمت به عِتابم می‌کُشت

مُعجِزِ عیسویت در لب شکّرخا بود

یاد باد آن‌که صَبوحی زده در مجلس اُنس

جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود

یاد باد آن‌که رُخَت شمعِ طرب می‌اَفروخت

وین دلِ سوخته پروانهٔ ناپروا بود

یاد باد آن‌که در آن بَزمگه خلق و ادب

آن که او خندهٔ مستانه زدی صَهبا بود

یاد باد آن‌که چو یاقوتِ قدح خنده زدی

در میان من و لَعل تو حکایت‌ها بود

یاد باد آن‌که نگارم چو کمر بَربستی

در رکابش مَهِ نو پیکِ جهان‌پیما بود

یاد باد آن‌که خرابات‌نشین بودم و مست

وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود

یاد باد آن‌که به اِصلاح شما می‌شد راست

نظم هر گوهر ناسُفته که حافظ را بود


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
91/04/03


موضوع: متن های 7تایی ها


سلام دوستان گلم صبح قشنگ تابستانیتون بخیر . عیدتون هم مبارک باشه تولد حسین بن علی علیه السلام و همین طور عید هایدیگر شعبانیه رو تبریک میگیم . در ضمن همین آغاز فصل تیر تولد همه دوستانی که در تیر ماه هست و هم تبریک میگم . بخصوص دایی و زن دایی خودم . البته اخر هم بگم تولد من هم تیر هست . 

محسن بهرامی :

خیابان ها به طرز عجیبی شروع کردند به خنک شدن . رفت و آمد خانواده ها شروع شده و خندیدن در این شرایط و آ ب و هوای عالی کار تجملاتی محسوب نمی شود . می شود به راحتی برای کسی که دوستش داری قسم های عاشقانه یاد کنی یا حتی با یک میوه تابستانی به استقبال بهار ، خواب رفت و به خیابان چشم دوخت و شادی همسایه های رهگذر را دید و در حین همین دیدن است که به راحتی می شود دریافت کرد تا چه اندازه خیابان ها پا به ماه تابستان شده اند . بادهای موسمی می آیند . تابستان را طعم خوش تعطیلی می گیرد و اشتهای درختان چند برابر می شود و انگار روز ، پا فشاری می کند برای دقیقه های طولانی . آدم دلش می خواهد بخودش بقبولاند که امشب در کل دنیا خونی جز آرامش جریان ندارد . خیابان های تابستانی تو را تشویق می کنند قدم بزنی و سوگند های عاشقانه یاد کنی .


کاکاوند :

منم مثل تو مات این قصه ام 

تو هم مثل من امشب و دعوتی

درست تو همین ساعت و ثانیه 

سزاور زیبا ترین رحمتی 

تو این حس و حال عجیب و غریب 

دوتا بال می خوای که رو شونه ته 

تو از هر مسیری بری می رسی 

تو از هر دری بری خونه ته 

از این سفره ها معجزه دور نیست 

ببین دست دنیا تو دست منه

دعا می کنم تا اجابت بشه

دعا می کنم تا دلم روشنه 

من از عشق بارون به دریا زدم

به بارون و به آسمان دعوتیم 

چه مهمونی باشکوهی شده 

تو این لحظه های که هم صحبتیم 

-------------------

منصور ضابطیان :

تابستان آمده ، فصل یخ های به لیوان رسیده . فصل لیوان های خنک سر ظهر و فنجان های چای آخر شب . فصل میوه های رنگی و شورع دویدن فرفره ها در باد .

فصل تابستان آمده . به روایت تقویم هوا گرم می شود اما به روایت ما شروع بادهای موسمس دریچه های کولر است . آغاز روزهای بلند ، تعطیلات خاطرات دل انگیز .

تابستان آمده . تابستان رنگهای شاد و لباس های خنک آویزان شده در باد .

تابستان آمده شروع ستاره های به صف شمرده آسمانی . شروع آرزوهای محال . کسیدن آروزهای خیال در خواب .

تابستان شروع شده . بیا به موازات خاطرات آب تنی شده ، بیا به شکار فال گردو ها برویم . بیا پا به پای  تابستان شیطنت کردن . بیا به سایه های طولانی و احتمال خطر عاشق شدن . بیا به روزهای گرم ، گرمهای طولانی و رنگ های شاد . بیا به فصل بی نمره ، به قصد تجدیدی . بیا به در آمد فرفره ها . بیا به تابستان کار . بیا به تابستان پا برهنه و بازی های محترم کودکی .

مهم نیست در تابستان چند سالگی به سر می بری . همین که سایه ات قد می کشد روی دیوار فرصت داری عاشق باشی و یک شب بنشینی به شب نشینی خاطرات دیروز با قصه های امروز که فردا خاطره می شوند .


ادامه مطالب در ادامه مطلب


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, محسن بهرامی, رشید کاکاوند, منصور ضابطیان, نگار عابدی, افشین تل لو, شهرام حقیقت دوست, پرویز پرستویی, ویداشهشهانی, علیرام نورایی, اکرم محمدی, لوریس چکناورایان




ادامه مطلب ...

نویسنده : سمیرا
91/04/03


موضوع: متن های 7تایی ها


سلام دوستان ببخشید با تاخیر متن های این چند برنامه آخر رو میزارم سه شنبه و چهار شنبه و پنج شنبه که مهرداد صدیقیان هم شعری رو خوند که کاملشو براتون میزارم . در ضمن فال حافظ این هفته مانند هفته گذشته آمده بود . نظر یادتون نره . بای بایییییییییییییییییییییییی

اقبال واحدی :

دنیا اگه آسمون و همین فصلا رو همه درختا رو این دریا و رودخانه ها رو پرنده ها و صداشونو روز و شب شدن و باد ونسیم و بارون و غم و شادی و خنده رو این طبیعت بی نظیر رو و همه چیزهایی که نگفتم و داشت اما علی رو نداشت همه چیز کم داشت . دنیا اگه جنگ دید و صلح ، خرابی دید و آبادی ، پیروزی دید و باخت ، دلش قرص بود چون علی رو دیده بود . دنیا اگه علی نداشت و علی ندیده بود ، هیچی نبود هیچی نبود .

ایمان موسوی :

ای در و دیوار همه مست تو

کوچه به تنگ آمده از دست تو

در دل دیوار به رقص امده

پنجره ی خانه ی دربست تو

آنکه تو را از گل گلخانه ساخت

ساخت مرا نیز به پیوست تو

داده خداوند ز روز ازل

نامه اعمال مرا دست تو

حیف که از رمز اشارات من

دیر خبر دار شده شصت تو

حیف که در هستی تو نیستم

ای همه ی هستیم از هست تو 


برچسب‌ها: اقبال واحدی, ایمان موسوی, رشید کاکاوند, سینا رازانی, لیلا برخورداری, مهردادصدیقیان




ادامه مطلب ...

نویسنده : سمیرا
91/03/20


موضوع: متن های 7تایی ها


کاکاوند:

حدیث دهقان

اگه دست خودم باشه تو رو می خوام

اگه نباشه بی اراده می خوامت

تو رو وقتی محال وقتی ممکن نیست

فقط منم که صاف و ساده می خوامت

تو رو وقتی حواست نیست دوست دارم

بین چقدر از این زاویه زیبایی

شاید خودت نمی دونی ولی

حتی نمیشه پلک زد وقتی تو اینجایی

تو رو از این که گفتم بیشتر می خوام

تو رو از هرچی و هرکس یه کم بیشتر

تو رو هر روز نه کوتاه این روزا

از این هر روز هر نفس یه کم بیشتر

تو رو بازم مثه همیشه

تو حتی اگه میشه

وقتی خیسم میکنه بارون

نگام میکنی پشت شیشه

بین چقدر از این زاویه زیبایی

نمیشه پلک زد وقتی تو اینجایی

تو رو جوری دوست دارم یه جوری که

به دوست داشتن هیچ کس نیازی نیست

چه خواستن تو بی اجازه می چسبه

می خوامت حتی وقتی هیچکی رازی نیست

-------

کتاب گاهی دوست دارم گاهی نه : یاور مهدی پور

به هر آسمان زلالی مشکوک است

گنجشکی که سربه شیشه پنجره کوفته بود

****

سخت است شاخه خشک درختی باشی

که زیر پایش علف سبز می شود

***

از پا در نخواهد آمد

راهی که کوه را شکافته

تا مرا به خوانه ات رسانده باشد

***

نه برگ ها

نه شکوفه ها

نه میوه مانده از سال پیش

پسرکی که این درخت را می تکاند

تنها به بادبادک خود اندیشیده بود .

-------

علیرضا بدیع ، متولد 1364- نیشابور ، کارشناس ادبیات

همیشه خواسته ام از خدا فقط او را

چنان خسته تنی چای قند پهلو را

به مرگ رازیم آنجا که راوی قصه

سپرده است به او پیک نوش دارو را

سفر که فاصله انداخت بین ما امروز

 دوباره سوی من آورده این پرستو را

تن تو عطر پراکنده یا که آوردست

نسیم صبح نیشابور با خود این بو را

دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد

بریده اند به نام تو ناف آهو را

گرفته اند به نام غنایم جنگی

سیاه لشکر موها کمان ابرو را

مرا دلیست پر از آه و آرزو مشکن

برای روزمبادا چراغ جادو را

تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی

بگو چاکر کنم چشم ماجراجو را

----------

اگر می شد صدا را دید

چه گلهای چه گلهایی

که از باغ صدای تو به هر آواز می شد چید

اگر می شد صدا را دید

-----------

مجید سعد آبادی : 1362 – تهران

پدر بزرگ همیشه روی پوست بره ای می نشست

که شبیه نقشه ایران بود

می نشست در سواحل خزر قلیان می کشید

و من از راه نرسیده در بنادر جنوب لنگر می انداختم

و زل می زدم به ناصرالدین شاه روی قلیان

آن روزها مادر بزرگ همه چیز را سر جای خودش می چید

من متولد تهرانم

پدر بزرگم اراک بود

این فاصله هیچ گاه نگذاشت بفهمم

نقشه ایران بره ها چه طور رشد خواهدکرد.

----------------

مونا فرجاد:

خاطرات پا به پای من می دوند شبیه یک مسابقه خودمانی بدون برنده ، بدون بازنده .

اما من بردم . عشق عقب نشینی کرد.

راستی تو در هرکجای دنیا بعد از من گم نخواهی شد چرا که دوستت دارم هایمان در زمان خواهد ماند .

می بینمت دوباره . شاید وقتی در خیابان سرگرم چراغ پیاده رو باشی . شاید منتظر رسیدن یک دوست

نمی بینم دوباره . باید که برگردم . خاطراتمان  هم با خود می برم چرا که خاطراتمان پا به پای من می دوند .

-------------

فال حافظ 


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, مونا فرجاد, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
91/03/12


موضوع: شعرهای 7تایی ها


کاکاوند:

وقتی خواب نور و بارون می بینم

دل من غربتو حاشا میکنه

آینه تمام خاطراتشو

از تو چشم من تماشا میکنه

پنجره تو کوچه پرسه میزنه

تا به یک نگاه آبی برسه

یه حضور روشن و بدون شک

که مث خواب خدا مقدسه...

این تویی خود تویی فقط تویی

توی نبض خسته ی وجود من

بذار باورم بشه کنارمی

این سکوتو بشکنو حرفی بزن...

اگه میشکنم کنار اسم تو

اگه تا آخر این جاده میام

به بزرگی نگاه تو قسم

من تورو بخاطر خودت میخوام

بذار این ترانه رو هدیه کنم

به نیازی که تو رگهای منه

بذار تا سحر به پات گریه کنم

من نمازم تورو هر روز دیدنه...

این تویی خود تویی فقط تویی

توی نبض خسته ی وجود من

بذار باورم بشه کنارمی

این سکوتو بشکنو حرفی بزن...

--------

دوبیتی ها :

هستی که فقط مایه بدحالی بود

ارزانی ما نبود اگر مالی بود

گر هفت هزار نیمه لیوانی داشت

هر هفت هزار نیمه اش خالی بود

-----

گریان تو ام عزیر خندان تو ام

آزادم اگر چه کنج زندان تو ام

باید که تو را به چنگ آورم ای ماه

من یک نفر از علاقه مندان تو ام

-----

مهدی موسوی ، متولد 64 ، نوشهر

اندازه تارمویت عاشق شده است

با بردن آبرویت عاشق شده است

این بار به خاطر خدا باور کن

چوپان دروغ گویت عاشق شده است

------

محمد رضا مختار نژاد ، متولد 54 چالوس ، کارشناسی ارشد ادبیات و زبان فارسی

در جاده انتظارتان تاچ شدم

افتادم و پوسیدم و تاراج شدم

از بس که ستاره چیدم از چشم شما

از مدرسه شبانه اخراج شدم

-----

کوروش کوپی ، متولد 59 ماهشهر خوزستان ، مترجم زبان انگلیسی

ای خسله عشق مستی مانا تو

دور از منی و نفس نفس من با تو

هرچند هزار سال نوری تا تو

من مانده ام و دو راه یا تو یا تو

--------

 غزلی باحال و هوای شیمیایی های جنگ تحمیلی و خانواده صبورشان.(علیرضاقزوه)

 امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشم

 لیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!

 لیلا یادت می آید یک شب پرسیدی از من

 از درد از زخم از اشکم ، گفتم نمی فروشم !

 لیلا جسمم شکسته ست با خود اما کشاندم

 البرزی را به دستم ، الوندی را به دوشم

 لیلا لیلا کجایی ؟امشب در من چه غوغاست

 طوفان طوفان هیاهو ، دریا دریا خروشم

 لیلا لیلا کجایی ؟ تا دستم را بگیری

 چون کوهی آتش افشان ، داغم اما خموشم

 لیلا لیلا کجایی؟ مجنون بر خاک افتاد!

مجنون مجنون کجایی ؟ لیلا لیلا به گوشم !
---------------
پيش تو گل رونق گياه نداردروشني طلعت تو ماه ندارد
خوشتر از اين گوشه پادشاه نداردگوشه ابروي توست منزل جانم
آينه داني که تاب آه نداردتا چه کند با رخ تو دود دل من
چشم دريده ادب نگاه نداردشوخي نرگس نگر که پيش تو بشکفت
جانب هيچ آشنا نگاه نداردديدم و آن چشم دل سيه که تو داري
شادي شيخي که خانقاه نداردرطل گرانم ده اي مريد خرابات
طاقت فرياد دادخواه نداردخون خور و خامش نشين که آن دل نازک
هر که در اين آستانه راه نداردگو برو و آستين به خون جگر شوي
کيست که او داغ آن سياه نداردني من تنها کشم تطاول زلفت
کافر عشق اي صنم گناه نداردحافظ اگر سجده تو کرد مکن عيب


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
91/03/04


موضوع: حافظ خوانی


کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد 

 صد نکته از این معنی گفتیم و همین باشد 

 از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار 

 صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد 

 غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل 

 شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

 هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز 

 نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد 

 جام می و خون دل هر یک به کسی دادند 

 در دایره قسمت اوضاع چنین باشد 

 در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود 

 کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد 

 آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر 

 کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند, حافظ خوانی




نویسنده : سمیرا
91/02/28


موضوع: متن های 7تایی ها


سلام دوستان نمیدونم برنامه دیشب رو دیدید یا نه ولی خلاصه برنامه رو براتون می نویسم . 

دیشب آقای کاکاوند و دوباره دیدیم با یک غزلی که ابتدای برنامه خوندن که براتون میزارم و از خیام صحبت کردند آخه سالگرد خیام نیشابوری هست و بعد در استادیو شماره 2 ژاله صامتی از خیام گفت که متن اون رو هم براتون میزارم در ادامه گفتگو با مریم نشیبا و قضیه برنامه شب خیر کوچولو و بعد مجید جوشقانی هم شعری از فریدون مشیری در وصف خیام خوند و بعد هم حافظ خوانی و مثل قرار چهار شنبه ها قصه امیر علی . در ضمن آقای کاکاوند اعلام کردند قرار که از هفته اینده داستان شیخ صنعان از کتاب عطار برامون بخونند که بر میگرده به قضیه عاشق شدن شیخ که دعوت میکنم حتما نگاه کنید . 


رشید کاکاوند :


وقتی که عاشق میشم دنیا رو بهتر میبینم

آسمان خالی رو پر از کبوتر میبینم

شبای زندگی تاریک و سرد اما من

انگار این شبا رو از همیشه بهتر میبینم

بعضی روزا آفتاب و مهربون تر از قدیم

بعضی شبها آسمون و آسمون تر میبینم

واسه من که عاشقم دنیا بهار و چلچله است

از کویر تا خود دریا یه ترانه فاصله است

واسه من که عاشقم قصهی آفتاب و بخون

ابر و از دنیا بگیر ترانه آب و بخون

بزار باد عاشق از برگ درختا بگذره

گاهی سایه گاهی روشن این دیگه قشنگتره

طعم ماه و دوست دارم وقتی مردابی باشه

آسمون و دوست دارم وقتی دلا آبی باشه

 ---------------------------

مجید جوشقانی:

چون صبح نیشابور ، دلی روشن داشت

  همواره پیام‌آور بیداری بود

  وارستهء دل به زندگانی بسته

  آن لحظه شناس دم غنیمت دان را

  بیدارتر از روان بیدار جهان

 چشم از همه شو گشاده در کار جهان

  هر چند به اسرار جهان راه نبرد

  دانست چگونه خوب می باید زیست

  بسیار اگر زمی ، سخن گفت و ستود

  دنبال نجات لحظه ها می گردید

 گرگوش کنی ، هر سخنش فریاد است

  گر در نگری ان چه در اندیشه اوست

  بر جان ، زپرند علم ، پیراهن داشت

  تاریکی خواب جهل را دشمن داشت

  جز مرگ زدام هر چه باور رسته

  نیروی یقین به زندگی پیوسته

  با نور خرد رفت به دیدار جهان

  یک ذره نبرد ره به اسرار جهان

  دانست چگونه راه بایست سپرد

  دانست چگونه خوب می باید مرد

  می در معنا ، نمادی از شادی بود

  جان را به نشاط ، رهبری می فرمود

  خلق که فریاد به گوشش باد است

  پیکار بزرگ داد با بیداد است

---------------------- 

ژاله صامتی:

آقای خیام سلام .

حال و احوال .

غرض از مزاحمت ابراز شرمندگی .

شاید روا بود که آن میراث گرانبهای ریاضیات را جدی تر می گرفتیم تا مثلث اتحاد های شما را مصادره نکنند .

دستاوردهای نجومتان هم الحق ارزشمند تر از آن بود که اینچنین بی سرانجام ، معطل واگذاریمشان .

اما حالا که هنوز رباعیات شما و عطر شبوی چای داغ استکان کمر باریک و قند قندان مسی، شب ما را می سازد و لا به لای هیاهو و دود و گوگرد می بردمان به ارامش بلخ و نیشابور ، حالا که هنوز دلمان آنقدر صاف مانده که یک زنهار خاک گل کوب گران شدن هر پلیدی را از سرمان می پراند ، امید است لا اقل حرمت آن باد عرفانی را نگه داریم ؛ همان که سر زلف نگاری بوده است تا پیش از آن شرم سار نباشیم.


برچسب‌ها: رادیو 7, شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
91/02/28


موضوع: حافظ خوانی

دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت

باز مشتاق کمانخانه ابروی تو بود

هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد

ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود

عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت

فتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بود

من سرگشته هم از اهل سلامت بودم

دام راهم شکن طره هندوی تو بود

بگشا بند قبا تا بگشاید دل من

که گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بود

به وفای تو که بر تربت حافظ بگذر

کز جهان می‌شد و در آرزوی روی تو بود

-------------------------------

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند

باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال

که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد

اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که ز بند غم ایام نجاتم دادند

-------------------------------

سرو چمان من چرا میل چمن نمی‌کند

همدم گل نمی‌شود یاد سمن نمی‌کند

دی گله‌ای ز طره‌اش کردم و از سر فسوس

گفت که این سیاه کج گوش به من نمی‌کند

تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او

زان سفر دراز خود عزم وطن نمی‌کند

پیش کمان ابرویش لابه همی‌کنم ولی

گوش کشیده است از آن گوش به من نمی‌کند

با همه عطف دامنت آیدم از صبا عجب

کز گذر تو خاک را مشک ختن نمی‌کند

چون ز نسیم می‌شود زلف بنفشه پرشکن

وه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی‌کند

دل به امید روی او همدم جان نمی‌شود

جان به هوای کوی او خدمت تن نمی‌کند

ساقی سیم ساق من گر همه درد می‌دهد

کیست که تن چو جام می جمله دهن نمی‌کند

دستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابر

بی مدد سرشک من در عدن نمی‌کند

کشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پند

تیغ سزاست هر که را درد سخن نمی‌کند

-----------------------------------

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتیست که از روزگار هجران گفت

نشان یار سفرکرده از که پرسم باز

که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت

فغان که آن مه نامهربان مهرگسل

به ترک صحبت یاران خود چه آسان گفت

من و مقام رضا بعد از این و شکر رقیب

که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان گفت

غم کهن به می سالخورده دفع کنید

که تخم خوشدلی این است پیر دهقان گفت

گره به باد مزن گر چه بر مراد رود

که این سخن به مثل باد با سلیمان گفت

به مهلتی که سپهرت دهد ز راه مرو

تو را که گفت که این زال ترک دستان گفت

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل

قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت

که گفت حافظ از اندیشه تو آمد باز

من این نگفته‌ام آن کس که گفت بهتان گفت

-----------------------------

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک

بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود

دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد

عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود

آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است

آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز

چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم

خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود

بس بگشتم که بپرسم سبب درد فراق

مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود

راستی خاتم فیروزه بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ

که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود

-----------------------------

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی

که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز

ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا

مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز

بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی

شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز

اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن

نظر بر این دل سرگشته خراب انداز

به نیم شب اگرت آفتاب می‌باید

ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز

مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند

مرا به میکده بر در خم شراب انداز

ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت

به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز

--------------------

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم

یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم

جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ

قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت


برچسب‌ها: حافظ خوانی, رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
91/02/01


موضوع: شعرهای 7تایی ها

ای رفیق من و دنیای من و خطره هام

دوست دارم هر جای دنیا که باشی منم میام

نه خیال کنی که دلم داره می پوسه تو قفس

نه رفیق ببین چی داره میخونه قناری صدام

نمی دونم چی بگم هی اگه بیرونی باشی

میدونم هوایی میشی مثل بایه سلام

کمی از حال و هوات بخون برام که دوست دارم

واسه تو منم بخونم کمی از حال وهوام

می دونم حالت گرفته آخر غربت جایی نیست

که بتونی بخونی یه شعر بی گریه برام

تو منو تنها گذاشتی ولی زخمت نزنم

اگه برگردی هنوزم قدمت روی چشام

------------------

بازم سلام عزیز دل ببین منو یادت میاد

منم همون شاعری که یه روز دلشو به تو داد

 فقط یه کم توی موهام ، موی سفید زیاد شده

گوشم پر از زمزمه ی کاشکی یه روز بیاد شده

فقط یه کم حس می کنم از اون روزا عاشق ترم

هنوز کنار پنجره ، صبح تا غروب منتظرم

اما دلم شور میزنه مثل یه برگ میون باد

آخه همه بهم میگن اون دیگه هیچوقت نمیاد

میگن که عشق و عاشقی این روزا از مد افتاده

فکر آب و نون باشید به فکر یک کار ساده

به قول اوعروسک نازک دل و خوش آب و رنگ

همون که شش ماه ایرونه شش ماه دیگه توی فرنگ

عشقای پشت پنجره مال زمانه قجر

دنیا دیگه عوض شده ایمیل من یادت نره

یکی دیگه می گفت که بخت مثل شهاب این روزا

به فکر نون باش که دیگه خربزه آب این روزا

اما ترانه ساز تو هنوز مثل اون قدیماست

اون ور قاب و پنجره منتظر صدای پاست

 ----------------------

نه خنده های آفتاب نه گریه های بارون

نه جشن شبز جنگل نه غربت بیابون

منظره طبیعت پشت حصار شیشه

خیلی قشنگه اما باورت حس نمیشه

دنیای باور من دنیاهای خیاله

دنیایی که نه دور نه دیدنش محاله         

تو دنیای خیالم روزای خوبی دارم

هرچی بخوام یه لحظه چشمام و هم میزارم

 ---------------------

هم زبون خوب من یه ماهی دلتنگ بود

ولی امروز می دونم دلش همیشه تنگ بود

ماهی تنگ بلور سنگ صبور من بود

زندون تنگ ماهی تنگ بلور من بود

چشاش یه حرفی میزد انگار یه چیزی کم داشت

اون پولکای روشن رنگ غبار غم داشت

با سر به شیشه می زد دور خودش می چرخید

گم میشد اشکاش تو آب چشمای من و نمی دید

وای که نمی دونستم تاب نفس نداره

یه روز رفتم سراغش دیدم نفس نداره

براش گریه می کردم ولی چشماش نمی دید

انگار تو اون لحظه ها خواب دریا رو می دید

انگار می گفت که ماهی توی دریا قشنگه

ماهی توی تنگ بلوریه ماهی دلتنگه

-------------------

اون شبا خونه مثه حالا نبود

پنجره روبه روی دریا نبود

هیچی حتی مخمل سورمه ای

آسمون و پولکاش زیبا نبود

شبی که توی جیب تنگ آسمون

حتی چهار تا ستاره پیدا نبود

شبی که نقل و نبات تنهاییم

قصه سپیده فردا نبود

تو خیال نگاهات بود تو شبام

خود اون چشم سیام وا نبود

خدا توی اون عرش بلندش اون بالا

به خدا مثل دلم تنها نبود

اومدی مثه سحر اما بدون

بی تو حرف روشنی اینجا نبود

 -------------------------

دوست دارم یه پنجره است به یه باغ

دوست دارم پر زدن تو رویاهاست

دوست دارم بوی گل مریم

دوست دارم یه راه رو به فرداست

دوست دارم یه کوچه باغ مهتاب

قدم زدن تو شهر خیس بارون

یه نبض تند و یه جسم تب دار

یه شعر تازه است رولبای هذیون

دوست دارم غرور سرد قله است

یه دشت پر مخمل سبز چمن

نجیب مثل گل خوشبو مثل یاس

عزیز مثل یه طلوع روشن


برچسب‌ها: رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
91/01/27


موضوع: شعرهای 7تایی ها

خالیم خالی ز آوا خالی از جرات پرواز

ای غزلترین ترانه منو از غزل بیاواز

منو پر کن از ستاره از یه فریاد دوباره

از یه آهنگ قدیمی که خریداری نداره

منو پر کن از پرستو ازشب نگاه آهو

از تو خاکستر دریا زنده شو ترانه بارون

باتو بادبادک رویا توی پنجه های بادِ

بی تو حتی یک چراغ هم از سر کوچه زیاده

ترانه سکوتم و تنها تو می شنوی عزیز

عطر زلال تن تو ، توی لحظه هاو بریز

بگو از شب تا خروس خون فاصله چند تا ستاره است

بگو کی لحظه ناب اون تولد ستاره است

بگو تا سفره هفت سین چند تا یخبندون سردِ

بگو چشمای ترانه چند تا بغض و گریه کرده

بگو با منی تا نبض روزگار و دست بگیرم

بگو تا از این زمونه خنده هات وپس بگیرم

بگو هستی تا بمونم پشت زندگی نمیرم

تو که تو قصه نباشی از تموم قصه سیرم

ترانه سکوتمو تنها تو میدونی عزیز

عطر سکوتمو تنها تو می شنوی عزیز

ترانه سکوتم و تنها تو می شنوی عزیز

عطر زلال تن تو ، توی لحظه هاو بریز

----------------

کوه اگه سایه رو ابرا بزنه مال منه

رود اگه تعنه به دریا بزنه مال منه

دشت بی نشون اگه تا اون ور دنیا بره

پا رو مرزای تماشا بزاره مال منه

هرجا بارونی باشه بوی تو میده جنگلاش

هرجا آفتاب بزنه یا نزنه مال منه

سایه ی من بمون ترانه خون من بمون

زیر آفتاب جنوب نخل جوون من بمون

تو رو با مخمل گنبد یی آبی می شناسم

رنگ نیلوفری سقف و ستون تو منم

وقتی از قله دوره نیزه آفتاب می زنن

گنبد گم شده تو سرخی خون تو منم

مثل گلدون سبز پشت شیشه با منی

من اگه باغ و بهارم مثل ریشه با منی

هرکجاکه لاله رنگ بوی آسمون میده

هرکجا که خوشه هاش طلایی میشه با منی

وطنم مثل کتیبه هات روی قلبم بنویس

تا همیشه تا همیشه تا همیشه با منی

رشید کاکاوند


برچسب‌ها: شب نشینی با رادیو 7, رشید کاکاوند




نویسنده : سمیرا
90/12/12


امکانات


این صفحه را به اشتراک بگذارید

کد خوش آمدگویی

بیست تولز

درباره نویسنده

سمیرا ٍ اینجا ایران است رادیو 7
....
استفاده از مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد.
------------------
یک دو سه .

اگر تا هفت بشمارم عاشقت می شوم
و از این که آسمان در حجم کوچک قلبم آرام گرفته به خودم می بالم .

اگر تا هفت بشمارم هر روز نیت می کنم تا قدم هفتم را بردارم .

برای عاشق شدن به تویی که از نخستین روز بودنم عاشقم بودی .

من چقدر غافلم که تا پله هفتم ، هفت هزار سال فاصله دارم .

برای دیدار با تویی که از رگ گردن هم به من نزدیک تری.
-------------------------
پخش : شبکه اموزش(23شب) ،
رادیو فرهنگ موج اف ام . فرنکاس ۱۰۶ مگاهرتز
(1بامداد)
تهیه کنندگان و کارگردانان : منصور ضابطیان . محمد صوفی

نویسندگان :

سرپرست : نیلوفر تهرانی فر .

شرمین نادری ، امیر علی نبویان ،رضا فیاضی ،
علی لطفی ، احسان عمادی ، زهرا الوندی ،
فریناز مختاری ، راضیه ایازی، زهرا درمان

مجریان:

آقای رشید کاکاوند ، منصور ضابطیان،
احسان کرمی ، علیرضا معینی ،
محمد سلوکی ، سید میلاد اسلام زاده ،
محسن بهرامی ، ایمان سرور پور
آیتم های ثابت برنامه :

بخش ثابت : گفتگو با هنرمندان و صحبت با کودکان

شنبه : حافظ خوانی ، شاهنامه خوانی
یکشنبه : خاطره های فوتبالی(حمیدرضا صدر)
دوشنبه ها : نوبر خانم گربه ها به قلم شرمین نادری
سه شنبه ها : سخنرانی حسین کلهر
چهارشنبه : قصه های امیر علی
پنج شنبه ها : موضوع هفته و قصه های کودکی رضا فیاضی

راه های ارتباطی :

شماره پیامک : 30000704
شماره پیامک شرکت دربرنامه بیننده منتخب و حضور کودکان : 30000703

تلفن : 22652719

ایمیل: radio7@irib.ir

صندوق پستی : 3355-14155

نخستین قدم برای خوشبختی
احترام به همدیگر است

ایمیل :

آمار بازدید
  خوش آمدید
نویسندگان:

وضعیت وبلاگ :

اوقات شرعی :

تبلیغات