باز هم سلام برنامه امسب رادیو 7 با جرای آقای معینی عزیر هست که من خودم به شخصه اجرا و صداشونو خیلی دوست دارم این شعرهایی که پایین گذاشتم ایشون هفته پیش در برنامه خوندن .


باران گرفت و پنجره مشغول دیدن است

در دور دست شهر کسی از شکوفه ها

در حال قبض و بست زخود وارسیدن است

شاعر کنار پنجره تنها نشسته و

در حال کشف تازه معنای دیدن است

باران تمام گشت و نو شد جهان همه

گل پیشتاز عرصه شور و شکفتن است

من مانده ام که چیست زباران نصیب من

باران گرفت و پنجره مشغول دیدن است  


بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک

شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابری سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس ، رقص باد

شوق پرستو های شاد   


باران شبیه آبشار آمد .

سرشار آمد ،

سیل وار آمد .

با ما قراری داشت هرباره ، این بار اما بی قرار آمد .

دیدی دوباره باغچه خندید .

گلدان ببین از نو به ببار آمد .!

ای خانه های بی صدا آواه ،

ای کوچه های خسته یارآمد .

هان ! ای غمین ، شادا و شادابا

ای آسمان وقت هوار آمد .

هجله بیارا ای عروس خاک

داماد آمد وقت کار آمد.

از آب ، زنده شود هر چیز

آبی زلال و بی غبار آمد.

آبی که شهر تشنه را جان داد

آبی که با آتش کنار آمد.

آبی زلال از آسمان ،

باران که آمد بی شمار آمد

شاعر سلامم را پذیرا باش

شاعر سلاما سربدار آمد

من سربدارم ، سربدار شعر

شعری که شب بی اختیار آمد .

برگ برنده در کف شعر است

شاعر بیا وقت قمار آمد.

تو شاعری نه ، شعر شعری تو

شعری که پیرار و کار آمد

شعری که اصل و نسل ما با اوست

شعری که با ایل و تبار آمد

شعری بخوان شاعر که با شعرت ،

آبی به روی روزگار آمد

آبی که رفت و رفت اما باز

با شعر تو به جویبارآمد .

شعری که چون صبح نیشابور است

ای سنگ ها فیروزه کار آمد.

شعرت نرفت از خاطرم شاعر

چندان که لیل آمد، نهار آمد.

باران شبیه آبشار آمد.