خورشید هم به قصد تما شا بلند شد

از خواب وقتی آن بت رعنا بلند شد

تا آهوی نگاه خودش را به شهر برد

دود از کباب خانه دلها بلند شد

دنبال ماه در پی بالا بلند خویش

دستم چو چشم برکه به بالا بلند شد

دیریست پیچ و تاب همه قصه ها شده است

زلفش که چون حکایت یلدا بلند شد

خورشید هم به قصد تماشا بلند شد

 --------------------------------

تا باغ بگیرد نفسی عطر تنت را

دوباره دهد آن زلف شکن در شکنت را

ما عقده گشادیم ز تو دکمه زدکمه

پنهان نکنی یوسفی اگر پیروهنت را

آن هیمه اگر همه از شعله نمی خواند

ای سرو نمیدید کسی سوختنت را

قربانی خویشی و تو را خویشتنت کشت

از خویش مگر سر ببری خویشتنت را

 --------------------------------

عشقت پلنگ وحشی آدم شکار کن

چشمت رمیده آهوی دائم فرار کن

گیسوی انبرین تو سنبل به باد ده

ابروی خنجرین تو گل تار و مار کن

اخم تو دی کننده اردیبهشت ماه

لبخند جان فضات زمستان بهار کن

بردی زدن قرار و قرار این چنین نبود

ای دلبر فراری دل بی قرار کن

یک تابش از نگاه شما آفتاب سوز

ای نام نیک یک شبه بی اعتبار کن

عشقت پلنگ وحشی آدم شکار کن


-----------------------------------------

شوکا برای خاطر پروانه ها بمان

با لهجه غریب صدایت غزل بخوان

شفاف و روشن است صدای زلال تو

چون خنده های ساده و معصوم کودکان

ای هفت پشت پاک تو از نسل آفتاب

چه نسبتی است میان تو با هفت آسمان

ای کیمیای گم شده نایاب بی نشان

شوکا بمان برای همیشه بمان بمان