کدام را باور کنم
سلام متنی رو که دیشب اشکان خطیبی درادیو 7 خوند و براتون میزارم . در کنارشم متنهای ایوب آقا خانی رو هم میزارم .
اشکان
خطیبی: کدام
را باور کنم عشقت را یا چشمانت که این سو و آن سو می دوند . کدام
را باور کنم لبخندت را یا طعنه های بی رحمانه ات که آتشم می زند. کدام
را باور کنم این بسته کادو شده روی میز را یا آن یک هفته ای را که دود شده بودی
رفته بودی هوا. وقتی
درست فکر می کنم می بینم مایه ی همه دلتنگی های این روزهایم بوده ای . اما
نمی فهمم که چرا چنین از تو سرخوشم ؟ چرا
چنین انتظارت را می کشم ؟ درست
که فکر می کنم می بینم این بازی اگر بازنده ای داشته من بوده ام . پس چرا
هنوز روبه روی تو مینشینم تا باز ببازم ؟ کدام
بازنده ی کدام بازی از برق نگاه برنده روبه رو ضربان قلبش تند تر می زند و سرشار
می شود از لذت باختن و دوباره باختن . از لذت سقوط . هربار
می گویم این آخرین بار است . این بار که بیاید دیگر تمام می شود . می
گویم مثل او که بزرگ بود و از اهالی امروز باید برای روزنامه تسلیتی بفرستم . اما
... دوباره تو که پیدا می شوی ... بازی شروع می شود. من می
مانم کدام را انتخاب کنم . عشقت را یا چشمهایت را که این سو و آن سو می دوند . لبخندت
را یا طعنه های بی رحمانه ات که آتشم می زند. این
بسته کادو شده روی میز ، یا آن یک هفته ای را که دود شده بودی رفته بودی هوا. خودم
را یا تو را . کدام
را باور کنم . ایوب آقا خانی : درباران
خفته بود که باران هم تنها نباشد . صبح که بیدار شد ماهی در حوض بود . خورشید در
آسمان . مهربانو در خانه . اگر بهار به خانه ما آمدی نام گیاهان خانه ات را با
درخت کوچه ی ما هم بگو . --------------- من
همیشه با سه واژه زندگی کرده ام ، راه ها رفته ایم ، بازی ها کرده ایم . درخت ،
پرنده ، آسمان . من همیشه در آرزوی واژه های دیگری بوده ام . به
مادرم می گفتم از بازار واژه بخرید مگر سبدتان جا ندارد . می گفت با همین سه واژه
زندگی کن . با هم صحبت کنید ، با هم فال بگیرید ، کم داشتن واژه که فقر نیست . من می
دانستم که فقر مداد رنگی نداشتن بیشتر از فقر کم واژه گیست . وقتی
با درخت بودم پرنده می گفت : درخت راباید با رنگ سبز برگ ها نوشت تا من آرزوی
پرواز کنم . من
درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم . تنها مدادی که داشتم و پرنده در زردی
واژه زرد را پاییزی می دید و قهر میکرد . صبح
امروز به مادرم گفتم برایـ ( ایوب آقا خانی ) ـم مداد رنگی بخرید . مادرم خندید و
گفت که درد شما را واژه درمان می کند . خوشحالم که در درمان درد ما شما هم کنار
مایید . ----------------------- تیک
تاک . تیک و تاک . ساعت خانه دارد حرف حساب می زند . کتاب
های دور و برم را نگاه می کنم شخصیت هایی که دوره ام کرده اند . کلمه هایی که از کتاب زده اند بیرون نشسته اند
روی مبل . حالا چه کسی جواب این همه کلمه را بدهد . تیک ،
تاک . تیک و تاک . یاید ساعت خانه را توجیح کنم . خیلی هم خوب نیست وقت شناس باشد
. من هم
می نشینم ، مشق آب می نویسم . آب هایی که از آسیاب نمی افتد . از وقت رفتن تو . نیاز
دارم به نبودنت . کمی حال خوش ، کمی حال ناخوش . تعادل
خوب است . بهای منی که هم با تو خوشبختم هم بی تو . انگار
دوست داری کسی در گوشم بگوید دنیا را به یک تار مویت نمی دهم . دوستت
دارم اماکتابها دوره ام کرده اند .
اینجا ایران است رادیو 7