خیام نیشابوری
سلام دوستان نمیدونم برنامه دیشب رو دیدید یا نه ولی خلاصه برنامه رو براتون می نویسم .
دیشب آقای کاکاوند و دوباره دیدیم با یک غزلی که ابتدای برنامه خوندن که براتون میزارم و از خیام صحبت کردند آخه سالگرد خیام نیشابوری هست و بعد در استادیو شماره 2 ژاله صامتی از خیام گفت که متن اون رو هم براتون میزارم در ادامه گفتگو با مریم نشیبا و قضیه برنامه شب خیر کوچولو و بعد مجید جوشقانی هم شعری از فریدون مشیری در وصف خیام خوند و بعد هم حافظ خوانی و مثل قرار چهار شنبه ها قصه امیر علی . در ضمن آقای کاکاوند اعلام کردند قرار که از هفته اینده داستان شیخ صنعان از کتاب عطار برامون بخونند که بر میگرده به قضیه عاشق شدن شیخ که دعوت میکنم حتما نگاه کنید .
رشید کاکاوند :
وقتی که عاشق میشم دنیا رو بهتر میبینم
آسمان خالی رو پر از کبوتر میبینم
شبای زندگی تاریک و سرد اما من
انگار این شبا رو از همیشه بهتر میبینم
بعضی روزا آفتاب و مهربون تر از قدیم
بعضی شبها آسمون و آسمون تر میبینم
واسه من که عاشقم دنیا بهار و چلچله است
از کویر تا خود دریا یه ترانه فاصله است
واسه من که عاشقم قصهی آفتاب و بخون
ابر و از دنیا بگیر ترانه آب و بخون
بزار باد عاشق از برگ درختا بگذره
گاهی سایه گاهی روشن این دیگه قشنگتره
طعم ماه و دوست دارم وقتی مردابی باشه
آسمون و دوست دارم وقتی دلا آبی باشه
---------------------------
مجید جوشقانی: چون صبح نیشابور ، دلی روشن داشت همواره پیامآور بیداری بود وارستهء دل به زندگانی بسته آن لحظه شناس دم غنیمت دان را بیدارتر از روان بیدار جهان چشم از همه شو گشاده در کار جهان هر چند به اسرار جهان راه نبرد دانست چگونه خوب می باید زیست بسیار اگر زمی ، سخن گفت و ستود دنبال نجات لحظه ها می گردید گرگوش کنی ، هر سخنش فریاد است گر در نگری ان چه در اندیشه اوست بر جان ، زپرند علم ، پیراهن داشت تاریکی خواب جهل را دشمن داشت جز مرگ زدام هر چه باور رسته نیروی یقین به زندگی پیوسته با نور خرد رفت به دیدار جهان یک ذره نبرد ره به اسرار جهان دانست چگونه راه بایست سپرد دانست چگونه خوب می باید مرد می در معنا ، نمادی از شادی بود جان را به نشاط ، رهبری می فرمود خلق که فریاد به گوشش باد است پیکار بزرگ داد با بیداد است ----------------------
ژاله صامتی:
آقای خیام سلام .
حال و احوال .
غرض از مزاحمت ابراز شرمندگی .
شاید روا بود که آن میراث گرانبهای ریاضیات را جدی تر می گرفتیم تا مثلث اتحاد های شما را مصادره نکنند .
دستاوردهای نجومتان هم الحق ارزشمند تر از آن بود که اینچنین بی سرانجام ، معطل واگذاریمشان .
اما حالا که هنوز رباعیات شما و عطر شبوی چای داغ استکان کمر باریک و قند قندان مسی، شب ما را می سازد و لا به لای هیاهو و دود و گوگرد می بردمان به ارامش بلخ و نیشابور ، حالا که هنوز دلمان آنقدر صاف مانده که یک زنهار خاک گل کوب گران شدن هر پلیدی را از سرمان می پراند ، امید است لا اقل حرمت آن باد عرفانی را نگه داریم ؛ همان که سر زلف نگاری بوده است تا پیش از آن شرم سار نباشیم.
اینجا ایران است رادیو 7