زندگی و آه و عشق
داوود حیدری :
زمان کوتاه است و زمین گرد . به اندازه نگاهی و آهی . به کوتاهی آه های برآمده از عمق جان . آه های کشیده و نکشیده . وقتی مه دنیا چنین کوتاه است چه جای اه کشیدن که می گویند آه . آه افسوس خارانه زندگی را به تلخی می برد و زمانه را تنگ می کند بر مردمان .
چه جای آه کشیدن است وقتی که اردیبهشت پر گل است و هر گل آدم را یاد یار می اندازد . می دانم می دانم می دانم که دلتنگی هست می دانم که شور بختی هست اما آه چه دردی را درمان می کند . آه کدامین غم سنگین را می کاهد و کدام سوگ را به سرور می رساند . بیگانه باش با آه . آه آه ای جلوه زندگی .
-----------------
آتنه فقیه نصیری :
کمترین اهمیتی نداره آنچه را که احساس می کنی . گفته است بدون تو نمی تواند زندگی کند و تو بیندیش که او در دیدار دوباره تو را به خاطر خواهد آورد . لطفی در حقم کن و زیاد دوستم نداشته باش . از اخرین باری که زیاد دوستم داشته اند به بعد کمترین محبتی ندیده ام . چه خوب است فراموشی . چنانکه ساکنان تازه به خانه ی قدیمی اسباب می کشند اگر سازندگانش هنوز در آن می زیستند اکنون خانه چه تنگ و ترش بود . کمترین اهمیتی نده به هر آنچه غمگینت می کند . ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد . دوباره دوام می آورد . اما هرچه باشد ریسمان پاره ایست . شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم اما در آنجا که ترکم کردی هرگز دوباره مرا نخواهی یافت . پس ترکم نکن . برایم بنویس چه پوشیده ای ؟ لباست را دوست داری ؟ برایم بنویس چه می کنی ؟ کارت خوب است ؟ برایم بنویس به چه فکر می کنی ؟ به من !!! برایم بنویس حالت چه طور است ؟ خوب ؟ و بدیهی ایست که سوالاتم بهانه است و جوابها هر کدام بی ارزش . چرا که وقتی نباشی چنینم که انگار ... بی تو از جهان بیرونم و مدام به خود می گویم کمترین اهمیتی نده به هر آنچه احساس می کنی چرا که او از آن توست و هیچ کس هر آنچه که از آن خودش است از دست نخواهد داد .
--------------------
مهرداد صدیقیان :
فاصله ای میان ما یک قدم و دو قدم نبود . فاصله بیشتر از این حرفها بود . چیزهایی که تو داشتی و به آنها افتخار می کردی . دایره افتخاراتت محاط بود بر همه زندگی . زندگی ای که با زندگی ما فاصله ای داشت از صفر تا بی نهایت هستی . چه نگاه ها که نکردی که تو داری و ما نداریم و کسی نفهمید که دنیای کوچک یک بچه مدرسه ای چقدر ترک برمی دارد از این مقایسه ها . دایره افتخارات ما ... دایره که نه ... نقطه ای بود بر محور مختصات . گاهی حتی آن سوی صفر فرضی محور . هنوز هم در بر همان پاشته می چرخد . آنچه تو داری با آنچه من دارم شاهین ترازویی را جا به جا نمی کند . اما زندگی که فقط پول نیست . حالا بزرگ شدیم و من هم چیزهایی دارم که تو نداری . هیچ فکرش را کرده ای ؟!
--------------------
مهوش وقاری و محسن قاضی مرادی :
مهوش وقاری : وقتی جوونی اسم همه زندیگیت و میزاری عشق . ازدواج با عشق ، سفر با عشق
محسن قاضی مرادی : عشق سن داره بعد از مدتی حس بهتری رو برای زندگی با عشق پیدا می کنی . حس بهتر دوست داشتن ، زندگی مشترک با دوست داشتن ، کار کردن با دوست داشتن ، حتی دعوا کردن با دوست داشتن .
مهوش وقاری : با وجود اولین بچه می فهمی اسمش تفاهم ! اسم همین زندگی ، همین عشق ، همین دوست داشتن حتی همون دعوا ، همه چیز اسمش تفاهم
محسن قاضی مرادی : بعد از مدتی متوجه میشی عشق ، دوستداشتن ، تفاهم هیچ کدوم معنی درستی نیست؛ معنی درست همه اینها زندگیه زندگی .
مهوش وقاری : زندگی وقتی برات باقی میمونه که حداقل یه عکس از یه خاطره مشترک داشته باشی.
اینجا ایران است رادیو 7