کاکاوند:

وقتی خواب نور و بارون می بینم

دل من غربتو حاشا میکنه

آینه تمام خاطراتشو

از تو چشم من تماشا میکنه

پنجره تو کوچه پرسه میزنه

تا به یک نگاه آبی برسه

یه حضور روشن و بدون شک

که مث خواب خدا مقدسه...

این تویی خود تویی فقط تویی

توی نبض خسته ی وجود من

بذار باورم بشه کنارمی

این سکوتو بشکنو حرفی بزن...

اگه میشکنم کنار اسم تو

اگه تا آخر این جاده میام

به بزرگی نگاه تو قسم

من تورو بخاطر خودت میخوام

بذار این ترانه رو هدیه کنم

به نیازی که تو رگهای منه

بذار تا سحر به پات گریه کنم

من نمازم تورو هر روز دیدنه...

این تویی خود تویی فقط تویی

توی نبض خسته ی وجود من

بذار باورم بشه کنارمی

این سکوتو بشکنو حرفی بزن...

--------

دوبیتی ها :

هستی که فقط مایه بدحالی بود

ارزانی ما نبود اگر مالی بود

گر هفت هزار نیمه لیوانی داشت

هر هفت هزار نیمه اش خالی بود

-----

گریان تو ام عزیر خندان تو ام

آزادم اگر چه کنج زندان تو ام

باید که تو را به چنگ آورم ای ماه

من یک نفر از علاقه مندان تو ام

-----

مهدی موسوی ، متولد 64 ، نوشهر

اندازه تارمویت عاشق شده است

با بردن آبرویت عاشق شده است

این بار به خاطر خدا باور کن

چوپان دروغ گویت عاشق شده است

------

محمد رضا مختار نژاد ، متولد 54 چالوس ، کارشناسی ارشد ادبیات و زبان فارسی

در جاده انتظارتان تاچ شدم

افتادم و پوسیدم و تاراج شدم

از بس که ستاره چیدم از چشم شما

از مدرسه شبانه اخراج شدم

-----

کوروش کوپی ، متولد 59 ماهشهر خوزستان ، مترجم زبان انگلیسی

ای خسله عشق مستی مانا تو

دور از منی و نفس نفس من با تو

هرچند هزار سال نوری تا تو

من مانده ام و دو راه یا تو یا تو

--------

 غزلی باحال و هوای شیمیایی های جنگ تحمیلی و خانواده صبورشان.(علیرضاقزوه)

 امشب لیلای من کو؟ امشب بی عقل و هوشم

 لیلا! لیلا! کجایی؟ مجنون! مجنون ! به گوشم!

 لیلا یادت می آید یک شب پرسیدی از من

 از درد از زخم از اشکم ، گفتم نمی فروشم !

 لیلا جسمم شکسته ست با خود اما کشاندم

 البرزی را به دستم ، الوندی را به دوشم

 لیلا لیلا کجایی ؟امشب در من چه غوغاست

 طوفان طوفان هیاهو ، دریا دریا خروشم

 لیلا لیلا کجایی ؟ تا دستم را بگیری

 چون کوهی آتش افشان ، داغم اما خموشم

 لیلا لیلا کجایی؟ مجنون بر خاک افتاد!

مجنون مجنون کجایی ؟ لیلا لیلا به گوشم !
---------------
پيش تو گل رونق گياه نداردروشني طلعت تو ماه ندارد
خوشتر از اين گوشه پادشاه نداردگوشه ابروي توست منزل جانم
آينه داني که تاب آه نداردتا چه کند با رخ تو دود دل من
چشم دريده ادب نگاه نداردشوخي نرگس نگر که پيش تو بشکفت
جانب هيچ آشنا نگاه نداردديدم و آن چشم دل سيه که تو داري
شادي شيخي که خانقاه نداردرطل گرانم ده اي مريد خرابات
طاقت فرياد دادخواه نداردخون خور و خامش نشين که آن دل نازک
هر که در اين آستانه راه نداردگو برو و آستين به خون جگر شوي
کيست که او داغ آن سياه نداردني من تنها کشم تطاول زلفت
کافر عشق اي صنم گناه نداردحافظ اگر سجده تو کرد مکن عيب