ای چشم تو دشتی پُر آهوی رمیده

انگار که طوفان غزل در تو وزیده

دریاچه‌ی موسیقی امواج رهایی

با قافیه‌ی دسته‌ی قوهای پریده

این‌قدر که شیرینی و آن‌قدر که زیبا

... ده قرن دری گفتن ِ انگشت گزیده

هم خواجه کنار آمده با زُهد پس از تو

هم شیخِ اجل دست ز معشوق کشیده

صندوقچه‌ی مبهم اسرار عروضی

المعجم ازین دست که داری نشنیده

انگار خراسانی و هندی و عراقی

رودند و تو دریای به وصلش نرسیده

با مثنوی آرام مگر شعر بگیرد؟

تا فقر قوافی نفسش را نبریده

مهدی فرجی

چگونه می شود ای نیمه عطش چیدت؟

چگونه می شود ای سیب سرخ دزدیدت؟

تو ذات آتشی به گردبادهای جهان

نمی رسند به  آتشفشان امیدت

بزن به دشت که تا رودخانه راهی نیست

بزن به روز که با شب نمی توان دیدت

به دست قد کوتاهان کلووخ دشنام است

تو آفتابی و آسان نمی توان چیدت

محمد جواد اسمان

------------------

مهوش وقاری

در کش کن ، ترکش اما نه . عشق آن چند اتفاقی نیست . می توانی شکل تازه ای بسازی . دوست داشتن پیش امدن نیست . دوست داشتن وجود دارد . وقتی دوستش داری درکش کن . پسش اما نه . حادثه درک نکردن لحظه های با هم بودن است

------------------------

گلاره عباسی

از خودت پذیرایی کن لبخندهای من تمام شده است . آب نبات بردار . آب نبات ها به مراتب شیرین تر از لبخندهای ماسیده من اند . با کنارم نیستی کنار آمده ام . من هر روز عکست را سیر می دیدم تا سیر شوم . تو نمی دانی اما من می دانم کسی که خیلی نزدیک به توست تو را به دور دست ها می فرستد . از خودت پذیرایی کن . یک دنیا چای روی این میز سرد شده است و یک فنجان دنیا در خانه ام گم . دنیای من برای تو قد یک فنجان است که تا ته صاحبش را سر کشیده . از خودت پذیرایی کم لبخندهای من کافی نیست .