فرصتی نمانده است بیا همدیگر را بغل کنیم فردا یا من تو را خواهم کشت با تو چاقو را در آب خواهی نشاند.همین چند سطر ، دنیا به همین چند سطر رسیده است . به اینکه انسان کوچک بماند بهتر است ، به دنیا نیاید بهتر است . اصلا این فیلم را به عقب برگردان ، آنقدر که پالتو پشت .یترین پلنگی بشود که می دود در دشت های دور ، آنقدر که عصا ها پیاده به جنگل برگردند و پرندگان دوباره برگردند زمین ، نه ! به عقب تر برگرد بگذار خدا دوباره دستهایش را بشوید در آیینه بنگر، شاید تصمیم دیگری گرفت.


من بی دلیل از تو می ترسم . مثل بچه ها از رعد و برق ، مثل بادبادک از نخ های کوتاه ، مثل پنجره از دیوار، مثل مترسک از گنجشک . من بی دلیل از تو می ترسم . تو اما بی تفاوتی ، شبیه شبیخون باد بین برگ ها ، شبیه رنگ سفید روی بوم ، شبیه بارش بارون به دریا ، شبیه قافیه قبل ردیف ، شبیه واژه هنوز، تو بی تفاوتی . حالا بیا آمار بگیریم . من از تو می ترسم و تو بی تفاوتی . به نظرت توی همچین قصه ای ، کلاغا که هیچ ، ما به خونمون می رسیم؟ ...