اگه دست خودم باشه تو رو می خوام

کاکاوند:
حدیث دهقان
اگه دست خودم باشه تو رو می خوام
اگه نباشه بی اراده می خوامت
تو رو وقتی محال وقتی ممکن نیست
فقط منم که صاف و ساده می خوامت
تو رو وقتی حواست نیست دوست دارم
بین چقدر از این زاویه زیبایی
شاید خودت نمی دونی ولی
حتی نمیشه پلک زد وقتی تو اینجایی
تو رو از این که گفتم بیشتر می خوام
تو رو از هرچی و هرکس یه کم بیشتر
تو رو هر روز نه کوتاه این روزا
از این هر روز هر نفس یه کم بیشتر
تو رو بازم مثه همیشه
تو حتی اگه میشه
وقتی خیسم میکنه بارون
نگام میکنی پشت شیشه
بین چقدر از این زاویه زیبایی
نمیشه پلک زد وقتی تو اینجایی
تو رو جوری دوست دارم یه جوری که
به دوست داشتن هیچ کس نیازی نیست
چه خواستن تو بی اجازه می چسبه
می خوامت حتی وقتی هیچکی رازی نیست
-------
کتاب گاهی دوست دارم گاهی نه : یاور مهدی پور
به هر آسمان زلالی مشکوک است
گنجشکی که سربه شیشه پنجره کوفته بود
****
سخت است شاخه خشک درختی باشی
که زیر پایش علف سبز می شود
***
از پا در نخواهد آمد
راهی که کوه را شکافته
تا مرا به خوانه ات رسانده باشد
***
نه برگ ها
نه شکوفه ها
نه میوه مانده از سال پیش
پسرکی که این درخت را می تکاند
تنها به بادبادک خود اندیشیده بود .
-------
علیرضا بدیع ، متولد 1364- نیشابور ، کارشناس ادبیات
همیشه خواسته ام از خدا فقط او را
چنان خسته تنی چای قند پهلو را
به مرگ رازیم آنجا که راوی قصه
سپرده است به او پیک نوش دارو را
سفر که فاصله انداخت بین ما امروز
دوباره سوی من آورده این پرستو را
تن تو عطر پراکنده یا که آوردست
نسیم صبح نیشابور با خود این بو را
دوباره از تو نوشتم هوا معطر شد
بریده اند به نام تو ناف آهو را
گرفته اند به نام غنایم جنگی
سیاه لشکر موها کمان ابرو را
مرا دلیست پر از آه و آرزو مشکن
برای روزمبادا چراغ جادو را
تو شاعرانه ترین اتفاق عمر منی
بگو چاکر کنم چشم ماجراجو را
----------
اگر می شد صدا را دید
چه گلهای چه گلهایی
که از باغ صدای تو به هر آواز می شد چید
اگر می شد صدا را دید
-----------
مجید سعد آبادی : 1362 – تهران
پدر بزرگ همیشه روی پوست بره ای می نشست
که شبیه نقشه ایران بود
می نشست در سواحل خزر قلیان می کشید
و من از راه نرسیده در بنادر جنوب لنگر می انداختم
و زل می زدم به ناصرالدین شاه روی قلیان
آن روزها مادر بزرگ همه چیز را سر جای خودش می چید
من متولد تهرانم
پدر بزرگم اراک بود
این فاصله هیچ گاه نگذاشت بفهمم
نقشه ایران بره ها چه طور رشد خواهدکرد.
----------------
مونا فرجاد:
خاطرات پا به پای من می دوند شبیه یک مسابقه خودمانی بدون برنده ، بدون بازنده .
اما من بردم . عشق عقب نشینی کرد.
راستی تو در هرکجای دنیا بعد از من گم نخواهی شد چرا که دوستت دارم هایمان در زمان خواهد ماند .
می بینمت دوباره . شاید وقتی در خیابان سرگرم چراغ پیاده رو باشی . شاید منتظر رسیدن یک دوست
نمی بینم دوباره . باید که برگردم . خاطراتمان هم با خود می برم چرا که خاطراتمان پا به پای من می دوند .
-------------
فال حافظ

اینجا ایران است رادیو 7