اینک شب است . کسی از شب بدی ای نخواهد دید . اما من خوابم نمی آید البته دیری است که خوابم نمی آید ، البته دیری است که خوابم نمی آید . گاهی اوقات از آن هزاره های دور ، یک دقیقه آبی می آید و مرا مکس مشترکمان گره می زند . هی می روم به فکر، شاید آب از آب تکان بخورد . اما باد از پنجره  می آید دوری می زند از بی راهی خویش و باز می گردد باز و من هیچ پیغامی برای شب بلند ندارم . کسی از شب بدی ای نخواهد دید.

امیرحسین رستمی

----------------------------------------------

عزیز من مدتی است که می خواهم از تو خواهش کنم بپذیری که بعضی از شبهای مهتابی علی رغم جمیع مشکلات و مشقات قدری پیاده راه برویم دوش به دوش هم، شبگردی بیشک بخش فرسوده روح را نوساز می کند و تن را برای تحمل و دشواری ها پرتوان . نترس بانوی من ، تنها کسانی خواهند گفت این کارها برازنده جوانان است که روحشان پیر شده باشد و چیزی غم انگیزتر از پیری روح وجود ندارد ، از مرگ هم صدبار بدتر است.

ژاله صادقیانی