عید بندگی
و اسماعیل می دانست آن چاقو نمی برد
که صیادی که من دیدم دل از آهو نمی برد
کدامین بارگاه است این کدامین خانقاه است این
که در اینجا نفس از گفتن یا هو نمی برد
دلا دیوانگی کم نیست شاید عشق کم باشد
اگر زنجیر ها را زور این بازو نمی برد
چرا نا راحتی ای دوست از دست رفیقانت
که خنجر عادتش این است رو در رو نمی برد
زلیخا را بگو نارنج هایش را نگه دارد
که دیگر نوبت عشق است و تیغ او نمی برد
سلام دوستان خوبم با یک روز تاخیر عیدتون مباررررررررررررررررررررررررررررکککککککککککک![]()
خیلی خیلی شرمنده هستم که نمی تونم سر بزنم به وبلاگ فقط میخوام حتما حتما دعام کنید که کنکورم قبول بشم خیلی دعا کنید ![]()
نه تنها من بالکه واسه همه دوستامون که آزمون عملی طراحی و مصاحبه دارند . مطمئن باشید بعد از کنکور دست پر میام ![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۰۶ ساعت توسط سمیرا
اینجا ایران است رادیو 7