سلام دوستان خوبم دیشب قصه تکراری از امیر علی نبویان پخش شد و آقای کاکاوند گفتند که به دلیل عمل جراحی پدرشون  ایشون نتونستند بیان . ازتون میخوایم که واسه سلامتی پدر امیر علی خان دعا کنید که ایشالله زود زود خوب بشن به عنوان یک عضو از رادیو 7 .

********

خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی

نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی

من از دلبستگیهای تو با آیینه دانستم

که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی

به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را

تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی

منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم

تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی

مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را

بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی

مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند

میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی

کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو

دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی

مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود

خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی

من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید

مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی

رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن

که با این ناتوانیها به ترک جان توانایی

رهی معیری

********

وقتی که از تو پر می شم

بارون شر شر میشم

وقتی که از تو خالیم

عین هو خشک سالیم

هی پر و خالیم می کنی با حرفات

داری خیالیم می کنی با حرفات

یه روز ازم خشک طلا می سازی

یه روز سفالیم می کنی با حرفات

چیکار کنم تا که دلم خنک شه

دل تو هم کویر پر ترک شه

چی چی بهت بگم که مثه حرفات

حرف منم روز زخم تو نمک شه

هی پر و خالیم می کنی با حرفات

داری خیالیم می کنی با حرفات

یه روز ازم خشک طلا می سازی

یه روز سفالیم می کنی با حرفات

زخم زبون عمق کمی نداره

نیش زدنات که مرهمی نداره 

میخوام بخونم تا همه بدونن

صدام دیگه زیر و بمی نداره

وقتی که از تو پر می شم

بارون شر شر میشم

*******

فال حافظ :

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
صفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
ز میوه‌های بهشتی چه ذوق دریابد
هر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزید
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
ز روی ساقی مه وش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان خط بنفشه دمید
چنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببرد
که با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنید
من این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوخت
که پیر باده فروشش به جرعه‌ای نخرید
بهار می‌گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم و حافظ هنوز می‌نچشید