قصه عاشورا قصه پر از یاس است ؛ برای چشم های گریان کودکان بی پناه و قلب های زخم خورده عاشقان . قصه ای پر از ایمان و پراز صداقت پروانه ها.

قصه ای که در ان کبوتران به آشیانه نور پرواز میکنند و عشق را در کتاب محبت برای بازماندگان آسمان به یادگارمی گذارند .

این قصه از قلبی می گوید که تنها و تنها برای عشق می تپد و بس .

این بار خورشید غریبانه تر از همیشه نور افشانی می کند و برای گنجشکان بی پناه لالایی پرواز را می سراید.

قلبم سنگین است و امروز تنها تر از همیشه در سکوتی وهم امیز از پشت پنجره زمان به ستاره های غهمگین نگاه می کنم و برای غریبی گل های شب بو می گریم .

**********

خبر بریده ، خبر مبتلا ، خبر کشته

خبر شنیدن دشتی که کشته در کشته

از آسمان الهی به خاک می افتند

فرشتگان پریشان کشته در کشته

دوباره ول وله  در خیمه های خون به جگر

که پیش چشم پدر می شود پسر کشته

قضای نسل بلاخیز توست ثارلله      

شبی که سجده کنان می شود پدر کشته

شبی که ام ابیهای عشق می گردد

میان میله دیوار و پشت در کشته

فدای آن جگر پاره پاره ات ای شیر

که گشته هر طرفت پاره ای جگر کشته

فدای قند لبانی که تشنه می خندند

به تیر حرمله چون می شود شکر کشته

هزار شکر که عباس تو را نخواهد دید

در آن دمی که شوی بریده سر کشته

هزار شکر که عباس تو را نخواهد دید

لبان خشک تو را زخم های تر کشته

هزار بد که ای ماه ، خوابیدی

کنار علقمه چون می شود قمر کشته

چه کرده نام تو ای بالا بلند با تاریخ

امام و سرور سرهای سر به سر کشته

چه کرده ای که کنون دسته دسته می چرخند

به زیر پای تو دستهای در به در کشته

خبر بریده ، خبر مبتلا ، خبر کشته

خبر شنیدن دشتی که کشته در کشته