کامران تفتی :

 

نماز آیات می خوانم هر روز از هراس ندیدنت .

وحشتی دارد نبود وحشیانه ترین انقراض تاریخ و این که گفته ام توصیف چشمانت بود .

بانو جان ... بانو ... در کرانه آسمان ، وقتی ابرها به لج بازی از رنگها در هم می پیچند

برای من لبخند بزن

و بگذار در قاب چشمانم عکسی از تو بگیرم ، کنار ابرها .

انگار ایستاده باشی تا با آسمان عکس دسته جمعی بگیری و چه سنگین می شود

... چشمانم بعد از این قاب

و مدام ... مدام ... خواب به چشمم می آید که تو را بیاورد که داری می خندی ، می دوی

و من به آسودگی نگاهت می کنم

و چه عالی می شود بدانم نه کسی منتظرت هست و نه کسی منتظر خنده هایت .

نماز آیات می خوانم هر روز از هراس ندیدنت .