شنبه هایی از جنس شعر
رشید کاکاوند :
چشماتو وا کن که سحر توی چشات بیدار بشه
صدام بزن که از صدات باغ دلم بهار بشه
اون که می خواد میون ما من و تو دیوار بذاره
دل میگه نفرینش کنم به دردمون دچار میشه
بارون سنگم که بیاد بر نمی گردم از تو من
از اینکه بدتر نمیشه هرچی می خواد بذار بشه
یه دل نه صد دل چیزی نیست وقتی تماشات می کنم
میگم توی دلم که کاش دلم هزار هزار بشه
دلم می خواد یه روز که تو بالای برجت ایستادی
یهو افق چاک بخوره جاده پر از غبار بشه
من برسم صدات کنم تا یه نفر که جز تو نیست
از اون بالا بیاد پایین به ترک من سوار بشه
هی بزنیم به اسبمون بریم به شهری که در اون
سحر پشت سحر بیاد بهار پشت بهار بشه
با من بیا با من بمون نذار که تنها بمونم
تذار که خونه دلم دوباره تنگ و تار بشه
شاخای دیو میشکونم سر به ستاره میزنم
یه روز اگه دستای من با دستای تو یار بشه
عاشق شیم و دعا کنیم که شاید از معجز عشق
یه روز بیاد که روزگار دوباره روزگار بشه
حافظ خوانی :
مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتنی گر مشکلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین که استظهار هر اهل دلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان چه دامن گیر یا رب منزلی بود
هنر بی عیب حرمان نیست لیکن ز من محروم تر کی سائلی بود
بر این جان پریشان رحمت آرید که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته دان است که ما دیدیم و محکم جاهلی بود
اینجا ایران است رادیو 7