محمد سلوکی

به نام خدای عزیز. من باور دارم که دو نفر ممکن است دقیقاً به یک چیز نگاه کنند و دو چیز کاملاً متفاوت را ببینند. باور دارم که صرف نظر از اینکه چقدر دلمان شکسته باشد، دنیا به خاطر غم و غصه ها از حرکت باز نخواهد ایستاد. باور دارم که زندگی ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانی که حتی آنها را نمی شناسیم، تغییر یابد. باور دارم که گواهی نامه ها و تقدیر نامه هایی که بر روی دیوار نصب شده اند برای ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد. باور دارم که کسانی که بیشتر از همه دوستشان دارم خیلی زود از دستم گرفته خواهند شد. باور دارم شاد ترین مردم لزوماً کسانی که بهترین چیزها را دارند، نیستند بلکه کسانی اند که از چیزهایی که دارند بهترین استفاده را می کنند.

******

احسان کرمی:

چیزی را جستجو کردن همیشه یافتن چیز دیگری است. پس برای یافتن چیزی باید به جستجوی آنچه نیست بروی. پرنده ای را جستحو کردن، گل سرخی را یافتن. عشق را جستجو کردن، جدایی را یافتن. هیچ را جستجو کردن، انسان را شناختن. به عقب رفتن برای پیش روی کردن. راز راه، نه در فرعی هایش، نه آغاز مشکوک و پایان تردید آمیزش که در طنز گزنده دوطرفه هایش است. همیشه می رسی ولی به جایی دیگر. همه چیز می گذرد اما در دیگر سو.

******

میلاد اسلام زاده :

ایستادم. پای تمام روزهای نبودنت، پای این انتظاری که مطمئن بودم پایان ندارد. پا به پای جاده ای رفتم که به تو ختم نمیشد. هیچ وقت از سوزن بانی که مسیر رفتنم را مشخص میکرد نپرسیدم کجا می رویم. من بلیطم را به مقصد نا معلومی گرفته بودم. به یاد روزهایی که روی ریل های زنگ زده ی این راه آهن به سمت تو قدم برمیداشتم. به یاد تمام آن روزها کنار این ایستگاه مترو که ایستاده ام ... ایستاده ام تا اولین قطار بیاید و من را به ایستگاه دیگری ببرد . خدا را چه دیدی شاید تو هم آنجا بودی. اما نمیدانم چرا هرچه می روم به آن ایستگاه نمیرسم. فکر کنم باید پیاده شوم . باید بقیه ی راه را خودم با پای پیاده بیایم. فکر کنم باید دوباره روی ریله ا به سمت تو قدم بزنم و تمام ایستگاه های بین راهی را دنبال تو بگردم. بله! فکر کنم تنها راه همین باشد، همین راهی که میدانم به تو نمیرسد اما من می ایستم؛ پای تمام دلهره های تمام نشدنی، تا از تمام رهگذرها سراغ تو را بگیرم.