کدام طرف بروم وقتی همه جا رد پای تو را می بینم .
صبا راد :
نشد، که رویاهایم دستم را در دست آسمان بگذارد. نشد، آن همه خواب شیرین جایشان را به نگاه تو بدهند. نشد که تو هم پای من در کوچه های رو به پایان جوانی ام باشی. نیستی و حسی به من می گوید، ته این کوچه ها بن بست است.
نشد که چشمان من به روی توی دور از من باز شود. حتی دعای باران هم به داد این همه دوری نرسید. شاید باران خیال کرده بود با اشک هایم می خواهم جایش را در قلب تو بگیرم. اما قصد من فقط کمی دعا برای ستاره باران کردن جاده خیال و خاطره بود همین. اما نه، دیگر هر چقدر در باران قطره ای را به نامت نشان کنم، هر چقدر در مسیر باد بمانم تا کسی از کنارم رد شود، اتفاق تازه ای نمی افتد. تو دستت را در دست قاصدک گذاشتی و از سر زمین من و رویاهای کودکانه من رفته ای. و من که از همین پیچ کوچه هم دیوار را می بینم.
*****
مجید واشقانی :
دنبال یک نشان می گردم یا رد پایی از تو که به سمت من باشد . لابه لای دیوان حافظم ، بین صفحات کتاب تعبیر خوابم و یا ته فنجان قهوه ام . اعتقادی به این چیزها ندارم امام گاهی برای دل خوش کردن چاره ی دیگری نیست . گاهی مجبورم دست به دامن خرافات شوم . همان مواقع که دیگر امیدی به تو نیست . فال امروزم خیلی خوب بود . مثل همیشه . امروز هم می گفت برمی گردی و همه چیز ختم به خیر می شود . باور کن دست خودم نیست . اما همین الان رد پاهایت را دیدم . شاید از اینجا گذشته باش و شاد هم کسی شبیه تو از اینجا عبور کرده . نمی دانم . اما شاید همین فردا کوله بارم را برداشتم و این رد پاهارو تا انتها دنبال کردم . فال امروزم می گفت من همین روزها مسافرم . مسافر شهر تو . خیلی دوست دارم باور کنم این حرفها را اما ، کدام سفر ؟ هر دوما خوب می دانم که تو حتی یک بار هم از حوالی خانه ام نگذشتی . پس بار سفرم را به کدام مقصد ببندم ؟ شمال جغرافیایی ؟ یا جنوبش ؟ کدام طرف بروم وقتی همه جا رد پای تو را می بینم .
******
محمد رضا یزدان پرست :
گفتم که شاید از تبار آب باشد
خورجین گل بافش پر از مهتاب باشد
گفتم که می نوشم لبانش را سحرگاه
شاید که جامی از شراب ناب باشد
آن سوی پرچین باد را زنجیر کردم
آهسته لب بستم مبادا خواب باشد
بر چهره ام غلطید اشکی سرخ گفتم
این دشت تا کی بستر سیلاب باشد
چرخی زدو ناگه مرا در خویش گم کرد
گفتم که او باید همان گرداب باشد
اینجا ایران است رادیو 7