متن مجریان برنامه
سید میلاد اسلام زاده
باید شتاب کنم. همیشه تاوان صبوری ام را پرداخته ام. تاوان آن دقیقه های مضطرب که دست و دلم می لرزید و هراس داشتم راه را اشتباه آمده باشم. باید شتاب کنم. نایستم، از کسی سوال نکنم. نشانی را از دلم بپرسم. راهی را که دلم انتخاب کرده بی تردید به مقصدی میرسد که پشیمان نمی شوم اما می ایستم. مقصد را از مسافری که در راه مانده می پرسم . به هر دو راهی که میرسم به خواهش دلم اعتنا نمی کنم در سیری گام می گذارم که آخرش را نمی دانم. باید شتاب کنم. تاوان این صبوری و حوصله کم نیست . تاوان بی پاسخ گذاشتن حرف دلم. من ... من به نرسیدن ابدی محکومم.
*******
احسان کرمی:
عاقبت یک روز تو هم مثل من می شوی. بالاخره یک روز از راه میرسد که به قول شازده کوچولو دلت اهلی می شود .آن وقت اگر اهلی و شدی و گیر نا اهلش افتادی شاید مثل من از شهر دل کندی و از آسمان خاکستری رنگش فرار کرد. این مزرعه ی کوچک برای من حکم بهترین رفیق را دارد . یک گوشه اش سیب کاشته ام تا مبادا سودای سیب ها حیاط خانه ی تو وسوسه ام کند و از این بهشت کوچک باز بمانم. میخواهم آن گوشه هم گل بکارم. گل سرخ، گل زرد، گل... ، اصلا هر رنگی که تو دوست داری. به یاد آن همه خاطره که داشتم. از گلهای بی مضایقه ای که به دستت دادم. از بچه های گل فروش پشت چراغ قرمز. از من، از تو. شاید یک گوشه از این مزرعه ی کوچک زیر سایه بان بنشینم و به آسمان خیره شوم. نگران کلاغهای همسایه هم نیستم . مترسکم حواسش به من ومزرعه ی کوچکم هست. او بیشتر از من حواسش جمع است که مبادا اهلی شود.
******
شاهین شرافتی:
این کاغذ ها را ببین. همه خالی مانده اند. نمی دانم چرا همیشه فکر می کردم کلی حرف برای گفتن دارم. کلی حرف های نگفته که تا به حال نشنیده ای. همیشه فکر می کردم اگر روزی قرار باشد از تو بنویسم، تمام این کاغذ ها سیاه می شود. اما امروز که شروع به نوشتن کردم، دیدم حتی یکی از آنها هم پر نشده. پس این همه حرف که روی دلم سنگینی می کند چیست؟ دلم پر است. پر است از حرف هایی که دوست دارم فقط تو بدانی. اما راستش نه به زبان می آید و نه می توانم بنویسم. بیا این کاغذ ها را جمع کن. تازه فهمیدم دلم لبریز از حرف نیست. لبریز از یک حس است. حس دلتنگی. حالا من مانده ام و کلی حرف که نه گفتنی است و نه نوشتنی. پس بیا این کاغذ ها را جمع کن. چیزی برای نوشتن ندارم.
اینجا ایران است رادیو 7