بین این سیاره ها زمین خوب است
تو منی من توام همین خوب است
بین این خنده های معنی دار
اخم های تو نازنین خوب است
بعدیک عمر شک به خوبی تو
تازه فهمیده ام یقین خوب است
من چنینم که آنچنان تنها
تو چنینی که این چنین خوب است
روم اگه روی من که روم سیاه
چین اگر موی توست چین خوب است
پیش از این هیچ چیز خوب نبود
حتم دارم بعد از این خوب است

علی رضامعینی
--------------------------------
تشنه ای ؟ سربکش از جام زلالی که منم
سیر شو از عطش خون حلالی که منم
به کدامین غم جانسوز جهان فکر کنم
به جوابی که تویی یا به سوالی که منم
یک نفس زنده شدم یک نفس افسرده شدم
یا نفس مرده شگفتا به مجالی که منم
خواب دیدم که خیال تو مرا با خود برد
در خیالم من از این خواب و خیالی که منم
عمر من بال به هم بسته نگاه تو قفس
به کجا کوچ کند بی پروبالی که منم
چقدر فاصله است مانده است میان من وتو
از جنوبی که تویی تا به شمالی که منم
آسمان بار کسی اهل خطر کردن نیست
قرعه فال وای به حالی که منم

علی رضامعینی

------------------------------------
دیدن بهانه ایست برای ندیدت
پرواز واژه ای به هوای پریدنت
اینجا فقط برای تو دلتنگ می شوم
با لحظه های زخمی جانم تپیدنت
ای ربای لحظه افطار خوب نیست
از سفره های خالی غربت شنیدنت
می خواهمت چنان که نه لب تشنه ام نه سیر
بگذار مزمزه ای کم چشیدنت
می خواست حال و روز مرا امتحان کند
این نیت خدا بود از آفریدنت
مانند باد می گذری از مقابلم
تا عاشقم کنی به فریب دریدنت
مانند ماه چهاردهی و عجیب نیست
یک روز دیدنت دو سه هفته ندیدنت

علی رضا معینی

-----------------------------------
دستم گرفته ای و راه می بری
یادت بماند از جلوی باغ بگذریم
یادت می آید از بدن باد رد شدیم
رفتیم تا درخت پر از سیب دیگری
گفتم تو می توانی از این سیب های سرخ
یک سیب سرخ کم کنی و کم نیاوری
گفتی بله چرا نشود این که ساده است
اما بخواه جان خودت چیز دیگری
امروز از حوالی من دور می شوی
آیا چه کرده ام که تو از من مکدری
امروز تا کنار در باغ امدم
گفتم مگر تو از جلوی باغ بگذری
مثل نسیم مثل صدا ره می روم
احساس می کنم تو مرا راه می بری
من باورم شده است که باور نمی کنی
من زود باورم تو چرا دیر باوری

کوروش تهامی