عاشقانه ها 1
علی رضا معینی:
بوی تو چکه می کند آینه مست می شود
هرچه که نیست بعداز این هرچه که هست می شود
تا به طلوع می رسی در سفر شبانه ات
فاصله بین لحظه ها دست به دست می شود
---------------------------------------
جنگل که خواب بود زمستان شدید شد
جنگل دچار خواب شگفتی که دید شد
حیران برف بود که یکی می پرید
جنگل که رفته رفته در او ناپدید شد
دیشب که شد نبود به اسراربرف ها
دندان هر درخت که دیدم کلید شد
جنگل که خواب بود زمستان شدید شد
------------------------------------
هیچم من و چشم تر نمی دانی
بدنیست بدانی اگر نمی دانی
چشمان مرا که مدتی ابریست
ازباران خوب تر نمی دانی
من گرم تو ام توای نگاهت سرد
با من طرفی اگر نمی دانی
می سوزم و دم نمی زنم در تو
ای شعله که خشک و تر نمی دانی
با من طرفی اگر نمی دانی
-------------------------------------
دریایِ شورانگیزِ چشمانت چه زیباست!
آن جا که باید دل به دریا زد، همین جاست
در من طلوعِ آبیِ آن چشمِ روشن
یاد آور صبحِ خیال انگیزِ دریاست
گل کرده باغی از ستاره در نگاهت
آنک چراغانی که در چشم تو برپاست
بیهوده میکوشی که راز عاشقی را
از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
ما هر دوان خاموش خاموشیم، اما
چشمان ما را در خموشی گفتوگوهاست
----------------------------------------
شب شبی که ریشه دارد شب شب تناوری است
حیرتی نه سهم ما حیرتی سراسری است
شب صدای خشم توست کار کار چشم توست
صبح شو بگو که باز آسمان کبوتری است
ای همیشه یاس من هوش من حواس من
نسبت تو با بهار نسبت برابری است
گونه های سرخ تو روستایی و اصیل
گل به دست باستان گل به لهجه دری است
می روم که ناگهان نشنوی از این و آن
گل به دست باستان گل به لهجه دری است
------------------------------------
امشب غزل سروده ام امشب جلالی ام
قد می کشم شبیه درختان مقابلت
امشب خراب چشم توام لا اوبالی ام
امشب طلوع کرده ام از مشرق خیال
امشب هزارچشمه شروع ام زلالی ام
چون ماه درسیاهی شب بال میزنم
مثل ستاره عابری از این حوالی ام
آنجا که سرزمین غزا های پرپراست
هفت آسمان سپیدی بال کبوتر است
آنجا که باد می وزد از جانب بهشت
آنجا که آسمان و زمین دربرابر است
آنجا که جاری است صدای فرشتگان
آنجا که غم حلال تر از شیرمادراست
آنجا فقط شکسته دلی می خرند و بس
بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
امشب که ماه می چکد از چشم آسمان
دریا به موج آمدی از چشم آسمان
چشم فرشته است که یک ریز می چکد
مردم در این خیال که باران گرفته است
---------------------------------------
کیست این ؟
این که درد دل من ایستاده است
کیست این؟
این که ایستاده در میان خون خویش
جنگل هزاره جنون خویش را
نظاره می کند
کیست این ؟
این که مثل صاعقه برهنه می شود در برم
مثل شب عمیق در برابرم
این تشنج قشنگ
کیست این تشنج قشنگ؟
کیست این که مثل گردباد
حلقه حلقه می شود پیش می رود
این که در دلم تازیانه می خورد ،
بزرگ می شود .
کیست این لخته لخته خون در صدای من
این که ایستاده در دلم به جای من
کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن
بشنوید این صاحب آواز کیست؟
---------------------------------------
با من ثنما یک دل دله کن
گر سر ننهم ان گه گله کن
مجنون شده ام از بهر خدا
زان زلف خوشت یک سلسله کن
مجهول مرو با تو نرو
زین حال سفر با قافله کن
ای مطرب موسی جان چوبان شده ای
بر کوه برو ترک گله کن
تکیه گه تو حق شد نه عصی
انداز عصی وان را یله کن
فرعون هوا چون حیوان
در گردن او رو زنگله گن
------------------------------
بی قرارتو ام و در دل تنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
دردلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد ؟
باد وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
پی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که بروی گسل زلزله هاست
باد می پرسم ازت مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
حامد غفار زاده
اینجا ایران است رادیو 7